صفحاتی از کتاب فرج بعد از شدتبا صدای زندهیاد بهروز رضوی@EshterakArt
انتشار: 2026/06/21 03:21 UTCدریافت: 2026/08/15 03:03 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:03 UTC
صفحاتی از کتاب فرج بعد از شدتبا صدای زندهیاد بهروز رضوی@EshterakArt
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — کتاب-چه؟ KC !
فولکلور نوین، تفسیری از بوف کور صادق هدایتنویسنده: جیسون رضا جرجانیترجمه: پروین خندان@pdf_che
۶ سپتامبر ۱۹۵۱ — مکزیکوسیتیویلیام باروز در مهمانیای مست بود و میخواست مهارتِ تیراندازیاش را نشان دهد. از همسرش جوآن ولمر خواست لیوانِ جینی روی سرش بگذارد — بازیِ «ویلهلم تل». جوآن خندید، گفت تحملِ دیدنِ خون را ندارد، سرش را کج کرد، و باروز از فاصلهای حدود دو متر شلیک کرد.گلوله بهجای لیوان، به پیشانیِ جوآن خورد. لیوان، بیآسیب، روی زمین چرخید.باروز سه روایتِ متفاوت تعریف کرد: اسلحه از دستش افتاد؛ داشت بازیِ ویلهلمتل میکرد؛ ایستاده بود ببیند اسلحه پر است. ۱۳ روز بازداشت بود تا برادرش با رشوه آزادش کرد. دادگاهِ مکزیک غیابی به قتلِ غیرعمد محکومش کرد؛ هرگز محاکمه نشد.هفتاد سال است مناقشه ادامه دارد: حادثه بود یا عمد؟ باروز تیراندازِ ماهری بود — چطور از این فاصله خطا کرد؟ برخی به شایعاتِ طلاق و رابطهی جوآن با صاحبخانه اشاره میکنند. و... باروز بعدها نوشت: «من هرگز نویسنده نمیشدم، مگر بهخاطرِ مرگِ جوآن... آن مرگ من را با روحِ زشت در تماس گذاشت و به نبردی مادامالعمر واداشت که در آن چارهای جز نوشتن نداشتم.»#ویلیام_باروز#اشتراکآرت@EshterakArt۶ سپتامبر ۱۹۵۱ — مکزیکوسیتیویلیام باروز در مهمانیای مست بود و میخواست مهارتِ تیراندازیاش را نشان دهد. از همسرش جوآن ولمر خواست لیوانِ جینی روی سرش بگذارد — بازیِ «ویلهلم تل». جوآن خندید، گفت تحملِ دیدنِ خون را ندارد، سرش را کج کرد، و باروز از فاصلهای حدود دو متر شلیک کرد.گلوله بهجای لیوان، به پیشانیِ جوآن خورد. لیوان، بیآسیب، روی زمین چرخید.باروز سه روایتِ متفاوت تعریف کرد: اسلحه از دستش افتاد؛ داشت بازیِ ویلهلمتل میکرد؛ ایستاده بود ببیند اسلحه پر است. ۱۳ روز بازداشت بود تا برادرش با رشوه آزادش کرد. دادگاهِ مکزیک غیابی به قتلِ غیرعمد محکومش کرد؛ هرگز محاکمه نشد.هفتاد سال است مناقشه ادامه دارد: حادثه بود یا عمد؟ باروز تیراندازِ ماهری بود — چطور از این فاصله خطا کرد؟ برخی به شایعاتِ طلاق و رابطهی جوآن با صاحبخانه اشاره میکنند. و... باروز بعدها نوشت: «من هرگز نویسنده نمیشدم، مگر بهخاطرِ مرگِ جوآن... آن مرگ من را با روحِ زشت در تماس گذاشت و به نبردی مادامالعمر واداشت که در آن چارهای جز نوشتن نداشتم.»#ویلیام_باروز#اشتراکآرت@EshterakArt
