تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 03:03 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
چشمانداز ماتنها ارائه کتابهای خاص در حوزهها و ژانرهای متفاوت و مشاوره به آنهایی که میخواهند کتابها را بشناسند است 1.ارسال میشود2.پس گرفته میشود3.حساب دفتری داریمپیدیافخانه:@PDF_CHEID: @alierfaani
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 2 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
فولکلور نوین، تفسیری از بوف کور صادق هدایتنویسنده: جیسون رضا جرجانیترجمه: پروین خندان@pdf_che
۶ سپتامبر ۱۹۵۱ — مکزیکوسیتیویلیام باروز در مهمانیای مست بود و میخواست مهارتِ تیراندازیاش را نشان دهد. از همسرش جوآن ولمر خواست لیوانِ جینی روی سرش بگذارد — بازیِ «ویلهلم تل». جوآن خندید، گفت تحملِ دیدنِ خون را ندارد، سرش را کج کرد، و باروز از فاصلهای حدود دو متر شلیک کرد.گلوله بهجای لیوان، به پیشانیِ جوآن خورد. لیوان، بیآسیب، روی زمین چرخید.باروز سه روایتِ متفاوت تعریف کرد: اسلحه از دستش افتاد؛ داشت بازیِ ویلهلمتل میکرد؛ ایستاده بود ببیند اسلحه پر است. ۱۳ روز بازداشت بود تا برادرش با رشوه آزادش کرد. دادگاهِ مکزیک غیابی به قتلِ غیرعمد محکومش کرد؛ هرگز محاکمه نشد.هفتاد سال است مناقشه ادامه دارد: حادثه بود یا عمد؟ باروز تیراندازِ ماهری بود — چطور از این فاصله خطا کرد؟ برخی به شایعاتِ طلاق و رابطهی جوآن با صاحبخانه اشاره میکنند. و... باروز بعدها نوشت: «من هرگز نویسنده نمیشدم، مگر بهخاطرِ مرگِ جوآن... آن مرگ من را با روحِ زشت در تماس گذاشت و به نبردی مادامالعمر واداشت که در آن چارهای جز نوشتن نداشتم.»#ویلیام_باروز#اشتراکآرت@EshterakArt۶ سپتامبر ۱۹۵۱ — مکزیکوسیتیویلیام باروز در مهمانیای مست بود و میخواست مهارتِ تیراندازیاش را نشان دهد. از همسرش جوآن ولمر خواست لیوانِ جینی روی سرش بگذارد — بازیِ «ویلهلم تل». جوآن خندید، گفت تحملِ دیدنِ خون را ندارد، سرش را کج کرد، و باروز از فاصلهای حدود دو متر شلیک کرد.گلوله بهجای لیوان، به پیشانیِ جوآن خورد. لیوان، بیآسیب، روی زمین چرخید.باروز سه روایتِ متفاوت تعریف کرد: اسلحه از دستش افتاد؛ داشت بازیِ ویلهلمتل میکرد؛ ایستاده بود ببیند اسلحه پر است. ۱۳ روز بازداشت بود تا برادرش با رشوه آزادش کرد. دادگاهِ مکزیک غیابی به قتلِ غیرعمد محکومش کرد؛ هرگز محاکمه نشد.هفتاد سال است مناقشه ادامه دارد: حادثه بود یا عمد؟ باروز تیراندازِ ماهری بود — چطور از این فاصله خطا کرد؟ برخی به شایعاتِ طلاق و رابطهی جوآن با صاحبخانه اشاره میکنند. و... باروز بعدها نوشت: «من هرگز نویسنده نمیشدم، مگر بهخاطرِ مرگِ جوآن... آن مرگ من را با روحِ زشت در تماس گذاشت و به نبردی مادامالعمر واداشت که در آن چارهای جز نوشتن نداشتم.»#ویلیام_باروز#اشتراکآرت@EshterakArt