پيامبر رحمت (٢)نيست يكى يا كه صد و يا هزاربوده گذشتِ تو فزون از شمارباز گذشتى تو ز خون عموگرچه كه م…
انتشار: 2026/08/12 07:20 UTCدریافت: 2026/08/15 00:25 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:25 UTC
پيامبر رحمت (٢)نيست يكى يا كه صد و يا هزاربوده گذشتِ تو فزون از شمارباز گذشتى تو ز خون عموگرچه كه مُثلِهْ بنمودش عدوبر دُر و ياقوت تو در جنگ هاآه فرود آمده چه سنگ هااين همه ضربت كه تو خوردى ز غيربر لب تو بود دعاهاى خيركاى ملِك الحق و خداى دو كَوْنقوم ندانند هدايت تو كناى كه تو مهمان خداگشته اىوز همه مخلوق جداگشته اىيك شبى از خطّه ى مسجدْحراممسجد اقصىٰ تو شدى اى هُمامدُلدُل رهوار تو از فرش بردجسم تو را تا به سوى عرش بردآن شب بى سابقه معراج بودپاى تو بر فرق فلك تاج بودجمله ى افلاك ز بدْوِ ورودگشته مهيّا كه كى آيى فرود؟درچه فلك مركبت آرد قرار؟قسمتِ كه مى شود اين افتخار؟هر قدمى را كه تو بگذاشتىصدنفَس افلاك فروداشتىديدى از آن منظرِ عرش بريندوزخ و فردوس و زمان و زمينيكسره با هرچه كه بود انبيابود ملاقات تو بى انتهاباز رسيدى تو به بالاترينماند ز همراهى تو آن امينبود به نزديك تو خود جبرئيلچون دوسر ِقوس درآن قال و قيلگفت به پيش آيم اگر يك قدمسوزد از اين مرحله بال وپرموحى به تو كردخدا آنچه خواستگفت حقايق همه بى كمّ و كاسترفتى و برگشتى و سوغات توبود شفاعت ز ملاقات توحيف كه دوران تو آمد به سر!عمر تو ازشصت و سه نه بيشترآن دو زن پست تو را سمّ بدادبلكه سم خويش به عالم بدادورنه اگر بيش تو مى زيستىلطف تو مى كرد نهان نيستىرفتى و با تو بركاتت برفتشد ظلمات، آب حياتت برفتروح تو پرزد به سوى آسمانجسم تو امّا به زمين شد نهان گنجِ وجود تو چو در خاك شدحسرت و رشك همه افلاك شدشهر مدينه زهمان روز مرگغمزده شد ماند در او سوزِ مرگصفحه اگر صفحه فراهم زنماز صفتت يك نتوان دم زنمهست به قدر خِرَد اين اختصارباش پذيرا نشوم شرمسارنامه ى "صدرى"ز گنه شد سياروز قيامت تو شفاعت نما...!#پیامبر#مثنوی#سید_مهدی_صدرالحفاظی@Kelkestan


