تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 00:25 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
🇮🇷 كانال دكتر سيد مهدی صدرالحفاظی نويسنده، شاعر، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 9 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
⬛️ به مناسبت سالروز لیلهالمبیت... خسته از راه ز مکه سوی طائف آمد!بین جمعی که همه بود مخالف آمدتاکه انجام دهد جمله وظائف آمدکوله باری به دل از بحرِ معارف آمد سعی کرد و سفرش حاصلی از کار نداشت با دلی غمزده بر موطن خود پای گذاشتجمع گشتند زهر جای بزرگان قریشهمه جنگاور و گُردان و سواران قریشگشته هم عهد و قسم یکسره یاران قریششد ز هر طایفه یک فرد به عنوان قریش چل نفر گشت مصمم همه بر قتل نبی تا که بر بستر خود خفته کشندش به شبیحق از آن نقشه نبی را چو خبر دار نمودماجرا را به رخ حیدر کرّار نمودگفت چون حیله به من دشمن مکّار نمودشب تو بر بستر من خُسب که دادار نمود گفت حیدر که سر وجان به فدای تو دهم هرچه دارم به بساطم به بقای تو دهمگرد تا گرد به آن کوچه ی بیت نبویمستقر گشته همان چل نفر افراد قویتا به وقتش ببَرد حمله سرانِ بَدَویغافل از آنکه بخفته ست یلِ مرتضوی همه شمشیر به دست و زره بر تن کرده احتیاطاً شده شمشیر دگر آوردهشیرمردِ صف میدان هماورد و نبردپهلوانی که نیاورده کَسَش پشت به گَردآن یلی که زره برتن به گهِ رزم نکردآن دلیری که ندیدست کسی چون او مرد جای آن علّت ِهستی شب دشوار بخفت تا نبی ضربه نبیند عوض یار بخفتناکسان از در و دیوار ببردند هجومقصد حمله بنمودند به دریای علومتا نگردد کسی از آن درَکاتش محرومهمه با هم بنمایند نبی را معدوم روبهان شیر که دیدند همه ترسیدند مات و حیران شده از واقعه می پرسیدنددست بُرد آن یل و چند از سر و گردن بگرفتیکی از پیرهن و یا که ز دامن بگرفتجنب و جوشی شد وهر کس رهِ رَستن بگرفتتانگردند سوی کوچه و برزن بگرفت خیل موشان همه از معرکه کردند فرار یافت سوراخی و از مهلکه کردند فرارآیه در شان نبی از سوی یزدان آمددر خورِ میر عرب شاه دلیران آمد" که ز مردم به فروشندگی جان آمدتا که خشنود کند حضرت سبحان آمد" این چنین است به قاموس همان ربِّ کریم " که خداوند به هر بنده رئوف است و رحیم"زان میان شاه دو عالم به سلامت ره برداز همه دشمنی و بغض و عداوت ره برددور از هرچه که کردند ملامت ره بردرفت بر اهل مدینه به هدایت ره برد تا قیامت که بسی فتنه مکرّر باشد مُهرِ تسلیم به پیشانی حیدر باشد...#مسمط#سيد_مهدی_صدرالحفاظی #ليلهالمبيت@Kelkestan@Shahrah
بر سر كوى تو نعيمِ بهشتروضه ى تو نعمتِ رضوان نوشتصحنِ دل انگيزِ گهرشادِ توباز گشايد رهِ ميعادِ تواى حَرَمت حُرمتِ دين را حريممُحرِمِ احرامِ تو مُهرِ كريمطينتِ پيغمبرِ والا گهرارث رسيده ز پدر بر پسراى گهرت فاطمى و حيدرىدانش تو باقرى و جعفرىپايهى حِلم تو به پاىِ حسنخون حسين است تو را در بدنفيضِ نمازت كه خدادادى استحاملِ سجّادهى سجّادى استشهادت #امام_رضا علیهالسلام ✍🏻 #سید_مهدی_صدرالحفاظی@Shahrah@Kelkestan
پيامبر رحمت (٢)نيست يكى يا كه صد و يا هزاربوده گذشتِ تو فزون از شمارباز گذشتى تو ز خون عموگرچه كه مُثلِهْ بنمودش عدوبر دُر و ياقوت تو در جنگ هاآه فرود آمده چه سنگ هااين همه ضربت كه تو خوردى ز غيربر لب تو بود دعاهاى خيركاى ملِك الحق و خداى دو كَوْنقوم ندانند هدايت تو كناى كه تو مهمان خداگشته اىوز همه مخلوق جداگشته اىيك شبى از خطّه ى مسجدْحراممسجد اقصىٰ تو شدى اى هُمامدُلدُل رهوار تو از فرش بردجسم تو را تا به سوى عرش بردآن شب بى سابقه معراج بودپاى تو بر فرق فلك تاج بودجمله ى افلاك ز بدْوِ ورودگشته مهيّا كه كى آيى فرود؟درچه فلك مركبت آرد قرار؟قسمتِ كه مى شود اين افتخار؟هر قدمى را كه تو بگذاشتىصدنفَس افلاك فروداشتىديدى از آن منظرِ عرش بريندوزخ و فردوس و زمان و زمينيكسره با هرچه كه بود انبيابود ملاقات تو بى انتهاباز رسيدى تو به بالاترينماند ز همراهى تو آن امينبود به نزديك تو خود جبرئيلچون دوسر ِقوس درآن قال و قيلگفت به پيش آيم اگر يك قدمسوزد از اين مرحله بال وپرموحى به تو كردخدا آنچه خواستگفت حقايق همه بى كمّ و كاسترفتى و برگشتى و سوغات توبود شفاعت ز ملاقات توحيف كه دوران تو آمد به سر!عمر تو ازشصت و سه نه بيشترآن دو زن پست تو را سمّ بدادبلكه سم خويش به عالم بدادورنه اگر بيش تو مى زيستىلطف تو مى كرد نهان نيستىرفتى و با تو بركاتت برفتشد ظلمات، آب حياتت برفتروح تو پرزد به سوى آسمانجسم تو امّا به زمين شد نهان گنجِ وجود تو چو در خاك شدحسرت و رشك همه افلاك شدشهر مدينه زهمان روز مرگغمزده شد ماند در او سوزِ مرگصفحه اگر صفحه فراهم زنماز صفتت يك نتوان دم زنمهست به قدر خِرَد اين اختصارباش پذيرا نشوم شرمسارنامه ى "صدرى"ز گنه شد سياروز قيامت تو شفاعت نما...!#پیامبر#مثنوی#سید_مهدی_صدرالحفاظی@Kelkestan
پیامبر رحمت (۱)ای که رسالت به تو ختم آمدهرحمت حق از دل تو سر زدهای که به نوبت شده ای واپسینرتبه ی تو برتر از آن و از اینگرکه اولوالعزم و همه انبیابا همه خاصان و همه اولیایک طرف و روی ترازو نهندحشمت تو لیک در آن سو نهندکفّه ی تو باز که سنگین تر استزآنکه تو را معرفت دیگر استخلقت تو پیشتر از عالم استگرچه حضور تو پس از آدم استبین همه از چه سرآمد شدی؟از همه ی خلق، محمّد شدیمِهر تو خورشید محبّت کم استزآنکه به تشبیه تو را یکدم استریخت یهودی به تو خاکستریراست فرو آمده بر یک سریکان بدهد بر همه سر اعتباریک سر و سرهای دگر را عیاروآن نه به یک بار، مکرّر بریختجمله به هر مرحله بر سر بریختزآنکه تو شایسته و درخور شدیخشم نکردی و نه دلخور شدیظرف تو دریاست چرا تیرگی؟گو که بریزد ز سر خیرگی!از پس ایّام که آن خیره سرهیچ نیفکند و نشد زو خبرگفت پیمبر که فلانی چراچند صباحی ندهد سهم ما؟زودتر از او خبری آوریداز طرف بنده سلامی بریدرفته و آورده به ایشان خبرگشته مریض او و بُوَد محتضرچونکه پیمبر بشنید این پیامبهر عیادت بنمودش قیامدشمن او بود ولی باک نیستگرچه عمل قابل ادراک نیستکیست که او با همه ی اقتداردر بر دشمن بکند اعتذار؟رفت و مقابل به یهودی نشستبند دل از شخص یهودی گسستگفت سلام از چه ندیدم تو رانیست خبر از تو، نگویی چرا؟خواست یهودی که زمین را دهانباز کند تا که شود او نهاناین همه خاکستر و اقبال اوکرده ی زشتِ من و اجلال اوداد شهادت که تو پیغمبریاز گنه من تو اگر بگذریراحت و آسان بروم زین جهانزان که تو دادی به منِ مرده، جانگشت مسلمان و سپس جان بدادمیوه نگر، شاخه ی احسان بداد...!#پیامبر#مثنوی#سید_مهدی_صدرالحفاظی@Kelkestan
▪️با گهرهاى تازهى بارانصحن كاشانهاى بهارى شد!فاطمه خانهى پدر آمدماه بوسيد و اشك جارى شد▪️سر در آغوشِ فاطمه امّاكوهى از غم به سينهى زهراستكه مبادا پدر چو رحلت كردروبه رو با چه فتنهاى فرداست!▪️گرچه باشد كنار او مردىعلى آن مردِ روزهاى نبرداو چو زهرا غمى نهانى داشتچهرهى فاطمه نگه میكرد!▪️فاطمه ياد كرد ايّامىكه پدر درب خانه مىاِستادبا سلامى به اندرون مىشدبوسه بر ياس نازنين مىداد...▪️جسم پيغمبر عظيم الشّأنلحظه لحظه نحيف تر مىشدزهر در جان او اثر مىكردناتوانتر ضعيفتر مىشد...▪️بيست و هشت صفر به بعدالظهرخانه ى وحى بس معطر بودروى زانوى حيدر كرّارسرِ نورانىِ پيمبر بود!▪️مىرسيد از برون صدا به درونالسّلام اى رسول بى همتارخصتم مىدهى شوم داخل؟برسم محضرِ رسول خدا ▪️چون صدا را شنيد پيغمبرگفت اين صوت آشنا باشدبُوَد آرى صداى عزرائيلحامل گفتهى خدا باشد▪️همرهش جبرئيل و خيل ملَكده هزاران همه به استقبالجمله درهاى آسمان شد بازعرشيان يك به يك شده خوشحال...▪️يك طرف لحظهى شهادت بوديك طرف بود ماتم زهرااشك زهرا سرشك پيغمبرهر دو با هم رسيد در يك جا▪️آخرين جمله را به حيدر گفت:سرِ من را بگير در آغوشامر حق آمدست و من مشتاقلحظهاى بود و شد سپس خاموش▪️بوى عطرى فضاى خانه گرفتروح او كرد در فلك پروازبود گريان على و مىگرديدفاطمه فصل غربتش آغاز...#شهادت_پيامبر (صلیاللهعلیهآلهسلم)#سید_مهدی_صدرالحفاظی@Kelkestan@Shahrah
اربعین آمد و من دور ز مولا ماندم در سرم بود به دیدار روم، جا ماندم!تشنگان بر لب دریا همه سیراب شدند تشنه لب من ز چه نوشم که به صحرا ماندم؟می بَرد رشک، دلم بر سفر چلچله ها چونکه من بال و پرم نیست، در اینجا ماندمیک به یک بندِ دلم در وزشِ بالِ نسیم تا که پیغام رساند که به سودا ماندمآنکه را رخصت دیدار بدادند، خوش استنشد افسوس که پروانه ام امضا، ماندمهر کجا موکبی، آنجا بکند قافله سرکاروانِ دل و حسرت که چرا واماندم؟ بر دو سو چشمه ی انوار ز بین الحرمین حسرتم گشته دو چندان تک و تنها ماندمیک طرف ماه و در آن جانب دیگر خورشید غصّه بسیار از اینجا و از آنجا ماندم...دور شش گوشه گرفتند و زیارت کردند من در این گوشه ی دل همرهِ نجوا ماندمکی نصیبم شود آن روضه ی رضوانِ نجف تا نگویم به خودم باز دریغا ماندم!می کند از دل من زمزمِ شوقی فَوَران شرح دل را نتوان گفت که من جا ماندم!#سید_مهدی_صدرالحفاظی#امام_حسين علیهالسلام#اربعین@Shahrah
🔺 به اربعین حسینی چه شیعه و اغیار ز هر کجای جهان بیشمار میآید!#اربعین#امام_حسین علیهالسلام#سید_مهدی_صدرالحفاظی 🆗 @Shahrah
ای حجت خدا که تو مظلوم آیتی هم در حیات و هم به مماتت به غربتیزهرا و حیدرند تو را مادر و پدرغیر از برادرت که چنینش اصالتی؟خُلقت شبیه خَلق تو بوده بسی نکودر بخشش و کرم، تو نگینِ کرامتیصلح تو عینِ معنی رزم تو شد یقینخصمت خرید لشکر تو با سیاستیای صلح سبز تو به صراحت قیام سرخ!هر دو امام حق چه نشستن چه نهضتییاران باوفای تو کردند اعتراضای جان من فدای تو محکومِ امتیپیغمبرت نشاند به منبر به روی پا قدر تو را ولیک ندانست ملتیآن همسرت که داد تو را زهر آتشینهمسر نبود، دیوِ سراپا خباثتیگشتی به سمِّ کینه شهید و جنازه اتآماجِ تیر گشت به دست جماعتیوقتی تو را نهاد برادر درون خاکگفتا چنین سخن به صد اندوه و حسرتی:غارت زده منم که برادر ز دست دادغارت زده نبود که ز کف داد ثروتیهر چند در مزار تو زائر نمی رودآمد شد ملائکه داده چه شوکتی!#ریلز #استوری #امام_حسن علیهالسّلام#سید_مهدی_صدرالحفاظی 🆗 @Shahrah
تشنگی و اسارت از یک سوسوی دیگر یتیمی و غربتهمه جمع است در یکی دختیکه نبوده به لحظهای راحتغنچه جایش مگر گلستان نیست؟پس چرا در خرابه شد جایش؟باز امّا بُوَد بر این امیّدکه ببیند مگر که بابایش#حضرت_رقیه#سید_مهدی_صدرالحفاظی@Shahrah@Kelkestan