✅ زنان در قدرت؛ بازتولید مردسالاری با چهرهای زنانه✍️فتانه عبدالحسینیگاهی تصور میشود حضور زنان د…
انتشار: 2026/08/11 08:27 UTCدریافت: 2026/08/12 05:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 05:40 UTC
✅ زنان در قدرت؛ بازتولید مردسالاری با چهرهای زنانه✍️فتانه عبدالحسینیگاهی تصور میشود حضور زنان در ساختارهای مردسالار، به خودی خود به تضعیف مردسالاری میانجامد. این تصور بر این پیشفرض استوار است که با ورود زنان به جایگاههای تصمیمگیری، شیوه اعمال قدرت نیز تغییر خواهد کرد. اما تجربه بسیاری از نهادهای سیاسی، علمی و مدنی نشان میدهد که تغییر جنسیت مدیران، الزاماً به تغییر منطق قدرت منجر نمیشود. مردسالاری تنها به معنای سلطه مردان نیست، بلکه مجموعهای از هنجارها، ارزشها و شیوههای اعمال قدرت است که میتواند از سوی زنان نیز بازتولید شود. از این رو، زن بودن به خودی خود تضمینی برای شکلگیری روابط مبتنی بر مشارکت، همبستگی و برابری نیست.جودیت باتلر نشان میدهد که قدرت تنها از طریق قانون یا اجبار عمل نمیکند، بلکه با تکرار مداوم هنجارها، سوژههای خود را میسازد. افراد برای پذیرفته شدن در یک ساختار، قواعد آن را میآموزند، تکرار میکنند و به تدریج آنها را بخشی از هویت حرفهای خود میسازند. در نتیجه، ساختار قدرت فقط رفتار افراد را کنترل نمیکند، بلکه شیوه اندیشیدن، قضاوت کردن و حتی تعریف آنان از شایستگی و اقتدار را نیز شکل میدهد. از این منظر، زنانی که به موقعیتهای مدیریتی میرسند، الزاماً حامل سیاستی متفاوت نیستند، بلکه ممکن است خود به اجراکنندگان همان هنجارهایی تبدیل شوند که سالها مانع مشارکت برابر بودهاند.هرچه جایگاه فرد در سلسلهمراتب قدرت بالاتر میرود، وابستگی او به قواعد مسلط نیز بیشتر میشود. حفظ موقعیت و کسب مشروعیت، اغلب در گرو وفاداری به همان قواعدی است که ساختار آنها را طبیعی و ضروری جلوه میدهد. در چنین شرایطی، بسیاری از مدیران، فارغ از جنسیت، به جای تغییر ساختار، به حافظان آن تبدیل میشوند. تفاوت زمانی آشکار میشود که این فرایند از سوی زنان رخ دهد؛ زیرا حضور آنان این انتظار را ایجاد میکند که مناسبات قدرت نیز تغییر کند، در حالی که گاه تنها چهره قدرت تغییر کرده و نه منطق آن.البته همه زنان تجربه یکسانی از قدرت ندارند. برخی از آنان از آغاز با هنجارهای مسلط همسو هستند و میان باورهای خود و قواعد ساختار تعارضی احساس نمیکنند. برای این گروه، ساختار قدرت نه میدان مقاومت، بلکه عرصهای برای پیشرفت است. آنان ضرورتی برای تغییر قواعد بازی نمیبینند و حتی ظرفیتهای برآمده از تجربه زیسته زنان، مانند اعتماد، همدلی و سرمایه اجتماعی را در خدمت تثبیت همان نظم موجود به کار میگیرند. در نتیجه، امر زنانه به جای آنکه نیرویی برای تغییر باشد، به عاملی برای مشروعیتبخشی به ساختار تبدیل میشود.در مقابل، زنانی نیز هستند که با آگاهی از نابرابریهای جنسیتی وارد ساختار میشوند، اما به تدریج درمییابند که بهای حفظ موقعیت، سازگاری با همان هنجارهایی است که روزی آنها را نقد میکردند. ساختارهای سلسلهمراتبی معمولاً تفاوت را تا جایی میپذیرند که نظم موجود را به چالش نکشد. به همین دلیل، ظرفیتهای انتقادی به مرور جذب میشوند و جای خود را به سازگاری میدهند.پیامد این وضعیت تنها در شیوه مدیریت آشکار نمیشود، بلکه در روابط میان خود زنان نیز قابل مشاهده است. هنگامی که هنجارهای مردسالارانه درونی میشوند، روابط زنان نیز بر اساس همان الگوهای حذف، انحصار، رقابت و کنترل سازمان مییابد. حذف صداهای متفاوت، تشکیل حلقههای همسو و محدود کردن مشارکت، به رفتارهایی عادی تبدیل میشوند که اغلب با استناد به قانون، آییننامه یا ضرورتهای سازمانی توجیه میشوند. در این وضعیت، قانون نه موضوعی برای نقد، بلکه ابزاری برای تثبیت تصمیمهای قدرت میشود و هر مخالفتی به عنوان بینظمی یا تخطی از قواعد معرفی میشود.پارادوکس اصلی اینجاست که مردسالاری برای استمرار خود، دیگر الزاماً به مدیران مرد نیاز ندارد. هنگامی که هنجارهای آن در ذهن و کنش مدیران نهادینه شود، زنان نیز میتوانند همان منطق حذف، کنترل و انحصار را بازتولید کنند. از این رو، معیار ارزیابی حضور زنان در قدرت، صرفاً تعداد آنان نیست، بلکه این است که آیا حضورشان به گسترش گفتوگو، پذیرش تکثر، گردش مسئولیت و ایجاد فرصت برای زنان دیگر انجامیده است یا نه.نقد مردسالاری، نقد زنان نیست؛ نقد ساختاری است که افراد را، فارغ از جنسیت، به تکرار هنجارهای مسلط و بازتولید روابط نابرابر سوق میدهد. از منظر باتلر، تغییر واقعی زمانی آغاز میشود که این هنجارها از بداهت خارج شوند و خود به موضوع نقد تبدیل شوند. تا زمانی که قواعد قدرت تغییر نکنند، جابهجایی افراد تنها چهره قدرت را تغییر میدهد، نه ماهیت آن؛ و این، شاید پیچیدهترین و ماندگارترین شکل بازتولید مردسالاری باشد.رسانه، شمایید. لطفاً با دوستان خود به اشتراک بگذارید.کانال چالش صنفی معلمان ایران 🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸t.me/kchaleshFI