✅️چرا « حسنک وزیر » به دار آویخته شد؟! 📝تحقیقی پیرامون شخصیت و دلایل اعدام حسنک وزیر 🖊محمد علی بختی…
انتشار: 2026/08/13 19:27 UTCدریافت: 2026/08/17 23:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 23:17 UTC
✅️چرا « حسنک وزیر » به دار آویخته شد؟! 📝تحقیقی پیرامون شخصیت و دلایل اعدام حسنک وزیر 🖊محمد علی بختیاری #تاریخ_بیهقی #ابوالفضل_ببهقی #حسنک_وزیر @kaveh_farhadiاو و اعوانش رسومات خاصی را به نفع خودشان در قضاوت و سایر شئون اجتماعی ایجاد کرده بودند ( به نام رسم های حسنکی ) که بعد از درگذشت سلطان محمود آن دستورات و رسوم به درخواست مردم و توسط سلطانمسعود فورا" ملغی و باطل می شوند . ( صفحه 32 )همانطور که گفته شد حسنک با بیداد گری مال بسیار گزافی اندوخته بود چنانکه به گفته بیهقی « بوسهل زوزنی با جاه و نعمت و مردمش ، در جنب امیر حسنک یک قطره آب بود از رودی » . ( صفحه 227)همه اینها نشانگر عمق ظلم و ستمی است که این وزیر ناشایست در حق مردم، به ویژه بر همشهریانش روا می داشته است و شگفت آنکه هنوز انتظار واهی از عنایات خیالی می داشته است: «می گفت مرا دعای نشابوریان بسازد ، و نساخت !». ( صفحه 235)✅️از آنسو یکی از دلایل اصلی اعدام حسنک این بوده است که وی در زمان سلطان محمود ، به مسعود جوان توهین می کرده و او را آزار می داده است. ماجرا از این قرار بوده است که سلطان محمود در اواخر عمر خود مسعود را از ولیعهدی عزل و فرزند دیگرش محمد را به جانشینی انتخاب می کند ولی همه درباریان می دانسته اند که این عزل و نصب اشتباه است و سرانجام سلطنت به مسعود خواهد رسید ولی « حال حسنک دیگر بود که به هوای امیر محمد این خداوند زاده (مسعود) را بیازرد و چیزها کرد و گفت که اکفا آن را احتمال نکند تا به پادشاه چه رسد! ( افراد هم سطح آن را تحمل نمی کنند چه رسد به پادشاه ) ... چاکران و بندگان را زبان نگاه باید داشت ... اما چون تعدی ها رفت از وی یکی آن بود که عبدوس ( پیشکار مسعود ) را گفت : امیرت را بگوی اگر وقتی تخت ملک به تو رسد حسنک را بر دار باید کرد! لاجرم چون مسعود پادشاه شد این مرد بر مرکب چوبین نشست (به دار آویخته شد ) و بوسهل و غیر بوسهل در این کیستند که حسنک عاقبت تهور و تعدی خود کشید » . ( صفحه 227) و نیز : «کار حسنک آشفته گشت که به روزگار جوانی ناکردنی ها کرده بود و زبان نگاه نداشته و این سلطان بزرگ ( مسعود ) را خیر خیر ( بیهوده ، بی جهت ) بیازرده بود » . ( صفحه 52 )ظاهرا حسنک « سخنان نسنجیده » زیاد می گفته است! در جلسه واگذاری و فروش املاک ، در پایان حسنک رو به خواجه احمد حسن میمندی ( وزیر سلطان مسعود ) می کند و می گوید : « زندگانی خواجه بزرگ دراز باد ! به روزگار محمود به فرمان وی در باب خواجه ژاژ می خاییدم ( حرف مفت می زدم ) که همه خطا بود . پس گفت : من خطا کرده ام و مستوجب هر عقوبت هستم که خداوند ( سلطان مسعود ) فرماید ... و خواجه مرا بحل کند (ببخشد ) و بگریست » . ( صفحه 233)✅️علاوه بر اینها ، حسنک در سطح وزارت نیز نبوده است و سلطان محمود پس از آنکه بالاجبار و بخاطر پیدا نکردن شخصی لایق ، وزارت را به حسنک می دهد ، پشیمان می شود . بیهقی می نویسد : « حسنک شمار (علم محاسبه ، ریاضی ) و دبیری ( انشا و نویسندگی ) نداند ... سلطان محمود [ پس از پیدا نکردن فردی شایسته ] آخر [ وزارت ] به حسنک داد و پشیمان شد » . ( صفحه 503) خود حسنک نیز می دانسته که لایق وزارت نبوده است ؛ در همان جلسه واگذاری املاک ، به خواجه احمد حسن میمندی می گوید : « به ستم ( به زور ) وزارت مرا دادند و نه جای من بود » . ( صفحه 232 )✅️تاریخ بیهقی» داستان هم هست. یک دلیلش همان جملهی نخست کتاب اوست:«گویندهی این داستان، ابوالفضل بیهقی دبیر، از دیدار خویش چنین گوید».✅️دو مطلب را در همان ابتدا میآورد. یکی اینکه تاریخش را «داستان» مینامد و دیگری آنکه از «دیدار خویش» سخن میگوید. یعنی از مشاهداتش . . . آنچه مینویسد یا از مشاهدات خودش است یا از مردی راستگو شنیده است.❗️خوشبختانه اسم بیهقی بر روی کتابش مانده است. در قدیم تنها در اول و آخر کتاب نام نویسنده را مینوشتند. هنگامی که اوراق اول و آخر از بین میرفت، نام نویسنده هم فراموش میشد. بهخاطر همین است که ما نام نویسندههای کتابهایی همانند «تاریخ سیستان» و «حدود العالم» و «انیس الناس» را نمیدانیم اما بیهقی در چندین جای کتابش، نام خود را آورده است.‼️بهراستی که هوشیاریهای بیهقی یکی دوتا نیست. او در نوشتن کتابش هوشیاری بسیاری نشان داده است.📍منبع:از سلسله درسگفتارهامنوچهر دانش پژوهپایگاه اطلاع رسانی شهر کتاب#تاریخ_بیهقی#ابوالفضل_ببهقی#حسنک_وزیر@kaveh_farhadi