چگونه ممکن است ببازیم؟یکی از وجوه مشترک هیتلر، موسولینی و صدام این بود که همواره در جنگ فقط به پیر…
انتشار: 2026/08/13 12:02 UTCدریافت: 2026/08/15 06:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 06:37 UTC
چگونه ممکن است ببازیم؟یکی از وجوه مشترک هیتلر، موسولینی و صدام این بود که همواره در جنگ فقط به پیروزی میاندیشیدند و طرح و برنامهای برای فرض شکست نداشتند. درست برعکس، وجه مشترک هیروهیتو (امپراتور ژاپن)، مائو و ژنرال جیاپ این بود که هر سه، افزون بر تلاش برای پیروزی، برای احتمال شکست هم سناریو داشتند. سرنوشت رهبران، حکومت، کشور و مردم در مورد نخست فاجعهبار بود؛ دستکم دو نسل سوختند تا کشورشان دوباره سرپا شود. ولی هیروهیتو و مائو، وقتی با بنبست مواجه شدند، خود را نباختند؛ با تغییر اهداف و استراتژی، مسیر متفاوتی برای پیشرفت کشورشان در پیش گرفتند، یا زمینهٔ قدرتگیری زیردستانشان را فراهم آوردند. نمونه مائو در این میان برجستهتر است: پس از شکاف چین-شوروی و انزوای استراتژیک، بهجای پافشاری ایدئولوژیک، مسیر گشودن روابط با غرب و آمریکا را برگزید. نمونهای روشن از پذیرفتن پایان یک راه و رفتن بهسراغ راهی دیگر. ویتنام نیز پس از صلح با ایالات متحده همین رویکرد را در پیش گرفت.صدام اما نمونه متضاد است. ممکن است گفته شود او برای دوران پس از سقوط، از پیش زمینهسازی کرده بود (مثلاً شبکههای وفادار که بعدها به شورش مسلحانه بدل شدند)؛ ولی این با «نظریه شکست» به معنای واقعی آن فرق دارد. نظریه شکست یعنی بازتعریف اهداف و استراتژی برای اجتناب از تکرار فاجعه؛ حال آنکه صدام پس از شکست فاحش ۱۹۹۱، هیچ بازنگری راهبردی نکرد و همان رفتار تهاجمی و بازی با ابهام درباره سلاحهای کشتارجمعی را ادامه داد. نتیجه، تکرار عین همان فاجعه در سال ۲۰۰۳ بود. به این معنا، سرنوشت صدام نه فقط شاهدی برای نبود نظریه شکست، بلکه دلیلی بر ضرورت آن است.منظورم در اینیادداست تشریح و تایید دیدگاه دیاکو حسینی در گفتگو با محمد فاضلی است. او باور دارد و به رهبران کنونی جمهوری اسلامی توصیه میکند که پیش از آنکه حکومت در پی پاسخ به این پرسش باشد که «چگونه پیروز شویم؟»، باید از خود بپرسد: «چگونه ممکن است ببازیم؟»ممکن است جمهوری اسلامی در مقاطعی پیروزیهای مقطعی کسب کند: حملات آمریکا را دفع کند، به برخی اهداف آمریکایی ضربه بزند، تنگه هرمز را برای مدتی محدود کند، آمریکا را به مذاکره وادارد، و... ولی هیچکدام از اینها بهمعنای پیروزی در جنگ نیست. پرسش اصلی برای حکومتمسئولی در جنگ این است: نهایتا آمریکا چگونه میتواند این پیروزیهای کوتاهمدت ایران را تحمل کند و حتی به شکست بلندمدت بدل سازد؟فرض کنیم ایران بتواند آمد و شد در تنگه هرمز و حتی بابالمندب را مختل کند؛ این از منظر نظامی میتواند موفقیت تلقی شود. ولی اگر نتیجه نهایی این زنجیره باشد:اختلال هرمز ← افزایش قیمت نفت ← فشار اقتصادی بر جهان ← ائتلاف بینالمللی علیه ایران ← مشروعیت بیشتر برای حضور نظامی آمریکا ← فشار اقتصادی شدیدتر بر ایران،آنگاه همان اقدامی که در کوتاهمدت پیروزی تاکتیکی محسوب میشد، ممکن است در بلندمدت به شکست استراتژیک بدل شود.بنابراین نظریه شکست از خود میپرسد: «اگر این اقدام من موفق شد، دشمن چگونه میتواند همان موفقیت را علیه خودم به کار گیرد؟»#یدالله_کریمیپور#karimipour_k
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- باران کویر · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۳ مرداد ۱۴۰۵، ۱:۵۴
- یدالله کریمی پور · تطابق دقیق — ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، ۶:۳۷
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند