عَرَق قزوینسید جلال الدین سادات آل احمد، مشهور به آل احمد یا جلال، فقط ۴۶ سال زیست(۱۱ آذر ۱۳۰۲- ۱۸…
انتشار: 2026/08/02 06:52 UTCدریافت: 2026/08/05 10:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 10:42 UTC
عَرَق قزوینسید جلال الدین سادات آل احمد، مشهور به آل احمد یا جلال، فقط ۴۶ سال زیست(۱۱ آذر ۱۳۰۲- ۱۸ شهریور ۱۳۴۸). به گمانم او جزو ۵ نویسنده ایرانی با بیشترین تاثیرگذاری طی ۷۰ سال اخیر بوده است. از خانواده ای روحانی؛ فرزند روحانی بزرگ طالقان، سید احمد حسینی طالقانی و پسر عموی ایت الله طالقانی و همسر نویسنده و رمان نویس زبانزد سیمین دانشور. آل احمد افزون بر قلم و پژوهش های ناب و دست اول و روح بزرگ و متعالی، مدتی نیز فعال سیاسی بود. به حزب توده و زحمتکشان پیوست و مدافع سرسخت مصدق و سپس مدت ها از فعالیت سیاسی دست کشید و به سفر به اقصی نقاط ایران و جهان، از جمله اسراییل پرداخت. سفری که سخت مورد انتقاد حجت الاسلام سید علی خامنه ای قرار گرفت. قصدم در اینجا چگونگی مرگش است و لاغیر.برادرش شمس آل احمد پس از انقلاب اسلامی سخت معتقد بود که ساواک قاتل جلال است. وی در کتاب "از چشم برادر" مفصل این ادعا را تکرار کرده است. ولی تلاش شمس برای شهید جلوه دادن جلال مفید فایده نبود. خوب است در این باره به نوشته دکتر کاظم ودیعی استاد برجسته جغرافیای انسانی و روستایی در کتاب ملت و حاکمیت، خاطرات کاظم ودیعی، که در سال ۱۳۹۷ توسط انتشارات سازمان اسناد ملی ایران منتشر شده نگاهی بیندازیم:«روزی من در روستاهای اردبیل بودم و برای کار مطالعات تقسیمات کشوری به سمت تالش میآمدم. رسیدم به جایی، دیدم کسی صدایم میزند؛ یکدفعه دیدم که اِ، فلان مدیرکل وزارت کشاورزی است و آن یکی هم معاون آنجاست. دکتر احمدعلی احمدی گفت «کاظم، اینجا چه کار میکنی؟ بیا پیش ما». گفتم کجا؟ گفت «خانه جلال؛ همین جاهاست، در تالش». آلاحمد رفته بود در تالش، در منطقهای که مگس غوغا میکرد، تکهای زمین خریده و خانهای ساخته بود. کارش هم این بود که روزی یک بطری، یکونیم بطری ودکا میخورد. آن روز، بعد از اینکه ناهار خوردیم، در پلاژ، بنده با کت و شلوار و آلاحمد با مایو، قدم زدیم. گفت: «امروز یک خبر خوش به من رسیده». گفتم چه؟ گفت «دو تا ناشر تقاضای تجدید چاپ کتابم را کردهاند». گفتم حالا چرا اینقدر خوشحالی؟ گفت «سر این خانه شانزده هزار تومان بدهکارم».شب که شد همراه با خانم مهری آهی، استاد زبان روسی در دانشگاه، با لندرور من به تهران برگشتیم. به خانه که رسیدم، دو ساعت بعد [رضا] براهنی به من زنگ زد، گفت «آلاحمد فوت کرد». تلفن کردم به خانمش، سیمین دانشور. نمیتوانست حرف بزند. گفتم جریان چیست؟ گفت «کاظم، قضیه این است که از دریا که آمد، مشروب زیاد خورد. وقتی شما رفتید، گرفت خوابید. مهمانها که رفتند، رفتم پیشش، دیدم دهنش کج است. جلال عادت داشت به من نیشتک [حرکت لب و دهان به طور مسخره] میانداخت، شوخی میکرد. فکر کردم باز دارد شوخی میکند؛ همهاش گفتم جلال ادا در نیاور. بعد یکدفعه دیدم نه، اصلا مرده، سکته کرده».این طوری مُرد و خانم سیمین دانشور این بزرگواری را داشت که بارها اعلام کرد ابداً دست کسی در کار نبوده؛ آخر شایع کرده بودند که ساواک او را کشته».بهترین شاهد مدعای استاد ودیعی، نوشته سیمین دانشور همسر و نزدیکترین فرد به آل احمد در کتاب غروب جلال است. سیمین به روشنی عنوان می کند که همسرش قربانی نوشابه شد. وی علت مرگ جلال را زیاده روی درنوشیدن قزوینیکا(ودکای ساخت ایران) می داند و علت پزشکی مرگ را هم آمبولی ریه در اثر افراط در مصرف مشروبات الکلی و سیگار اشنو نقل کرده و شایعات مربوط به دست داشتن ساواک در قتل جلال را رد می کند(قاتل جلال آل احمد چه بود؛ سیمین دانشور؛ ۲۰۱۴).باز پخش پست ۱۰ دسامبر ۲۰۲۳#یدالله_کریمی_پور @karimipour_k