ته نوشت رژیم های ایدئولوژیک اصلاحناپذیری برخی رژیمها، ریشه در طبیعت(ذات) ایدئولوژی حاکم بر آنها…
انتشار: 2026/07/27 15:34 UTCدریافت: 2026/08/03 05:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 05:17 UTC
ته نوشت رژیم های ایدئولوژیک اصلاحناپذیری برخی رژیمها، ریشه در طبیعت(ذات) ایدئولوژی حاکم بر آنها دارد. ولی خوب است میان ایدئولوژیهای سکولار و ایدئولوژیهای دینی تمایز قائل شد. در ایدئولوژی سکولار مانند مائویسم، حزب همزمان مفسر و منبع حقیقت است؛ از اینرو میتواند تفسیر خود را تغییر دهد بیآنکه به منبع مشروعیتش خدشه وارد کند، چنانکه چین پس از مائو نشان داد. ولی در رژیم دینی، منبع مشروعیت متعالی، نقدناپذیر و ثابت است و رژیم حکومت مذهبی صرفا مفسر آن به شمار میرود. در چنین نظامی، هر تغییر تفسیر، یا به معنای بیاعتبار شدن تفسیر پیشین است یا القای تغییر در خود منبع مقدس؛ هر دو گزینه به بحران مشروعیت میانجامد. این تله دوسر باخت، رژیم دینی را در برابر انتخابی محدود قرار میدهد: تداوم وضع موجود و انباشت بحرانها، یا اصلاحی که انسجام ساختار را از درون میشکافد. بنابراین تغییرات درونی رژیم های دینی ناممکن و یا بس دردناک خواهد بود.تجربه اتحاد شوروی این مکانیزم را بهروشنی نشان میدهد. انعطاف ناپذیری دهههای برژنف، بحران را چندان انباشت کرد که وقتی سرانجام گورباچف دریچه اصلاح را گشود، فشارهای انباشتهشده دوره برژنفی، بهجای تعدیل تدریجی، ساختار را یکباره از هم پاشاند. پس آنچه شوروی را ساقط کرد، نه خود اصلاح، بلکه انعطاف ناپذیری پیشین بود که فرصت اصلاح بهموقع را سوزاند.بر این پایه، فروپاشی رژیمهای دینی را باید در محو بنیادهای ایدئولوژیک و گرایش به دنیاگرایی جستوجو کرد؛ فرآیندی که برخلاف رژیمهای سکولار، در نظامهای دینی بهسختی میتواند بدون فروریختن ساختار سیاسی رخ دهد، چرا که مرجعیت دینی و قدرت سیاسی در این نظامها یگانه و جداییناپذیرند.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 43 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — یدالله کریمی پور
گرفتار در خانهی فرعونراستش سالهای سال میان غل و زنجیرهای ایدئولوژیها اسیر بودم؛ ولی بالاخره از آن خانه رها شدم. با اینهمه، بیدرنگ اسیر خانهای پلشتتر شدم: ژئوپلیتیک. ماندن در این خانه دشوار است. تفسیر خوبیست برای درک جهان سیاست، اما پلیدیهای خود را نیز به همراه دارد؛ کمتر راهی برای صلح و سازگاری پیش پایم گذاشته است.من در پی روز و روزگار و جغرافیایی مملو از صلحم؛ یا به بیانی دیگر، «ژئوپاسیفیک»، صلح جغرافیایی؛ شاید ادامهی همین ژئوپلیتیک باسد، نه نقطهی مقابلش. اما چه میتوان کرد؛ برای درک این مهم(ژئوپاسیفیک) ناگزیرم به زبان متداول و رایج ژئوپلیتیک سخن بگویم؛ چنانکه برای درک آزادی، موسی ناگزیر باید مدتی در خانهی فرعون بماند.#یدالله_کریمیپور #karimipour_k
چرا ایران پیروز نخواهد بودبا وجود تغییرات عمدهای که در جابهجایی تصمیمسازان کلیدی تهران رخ داده، احتمال تغییر اهداف استراتژیک جمهوری اسلامی ناچیز است. از سوی دیگر، فراز و نشیب کشمکش و جنگ، فرآیندی نیست که با چنین تغییراتی بهکلی دگرگون شود.امروزه روز، جنگ تنها با معیار آرایش قدرت صرفا مادی سنجیده میشود. تصویری که امروز از میدان نبرد جاری در دست است، نه نشانه ی توازن، که نشانه فرسایشی یکطرفه است؛ فرسایشی که در پوسته مقاومت تاکتیکی پنهان مانده و پنهانگر بطن و متن استراتژی کشمکش است.نخست به رویکرد متحدان ایران بنگرید. روسیه و چین، بهرغم بیانیههای حمایتی و کمکهای اطلاعاتی و فناورانه، از ورود آشکار به میدان امتناع میورزند و همچنان خواهند ورزید. تحلیلگران بیپرده بیان میکنند: مشارکت استراتژیک تهران-پکن، فاصله ی بعیدی با تعهد نظامی دارد. روسیه نیز، گرفتار در جنگ اوکراین و محاسبات منفعتمحور خود، جنگ ایران را نه میدان همبستگی، که فرصتی برای تخلیه منابع رقیب میبیند. ایران، برخلاف آمریکا که با شبکهای از پیمانهای دفاعی و ائتلافهای نهادینه وارد میدان شده، تنها با شراکتهایی بیتعهد و غیر استراتژیک پدافندی روبهروست.دومین نشانه، در اقتصاد سیاسی نهفته است: تنگه هرمز. اختلال در این گذرگاه، بیتردید بزرگترین شوک بازار نفت در تاریخ را رقم زده و بهای برنت را در کوتاهمدت بهشدت افزایش داده است. ولی همین شوک، بهجای آنکه ایران را در موضع چانهزنی برتر بنشاند، محرک بیسابقهای برای بازآرایی زیرساخت جهانی انرژی شده است. کشورهای خلیجفارس اکنون با شتابی که پیش از جنگ متصور نبود، شبکهای از خطوط لوله جایگزین میسازند تا تا پایان این دهه، بیش از نیمی از صادرات پیشازجنگ خود را از گزند هرمز مصون سازند. ایران با بهکارگیری اهرم خود، انگیزه نابودی همان اهرم را در دشمنانش برانگیخته است. هر روز که این پروژهها به بهرهبرداری نزدیکتر میشوند، ارزش استراتژیک تهدید ایران کاهش مییابد، درحالیکه هزینه سیاسی و اقتصادی آن همچنان بر دوش تهران سنگینی میکند.سومین نشانه، در نامتقارن بودن ظرفیت انطباقپذیری دو طرف است. آمریکا و متحدان منطقهایاش، بهموازات ساخت زیرساخت جایگزین، توان ضد مین دریایی و اقدامات دفاعی خود را نیز تقویت کردهاند. حتی ابزار عملیاتی ایران. ولی رفتهرفته با تدبیرهایی روبهرو میشود که اثربخشی آن را کاهش میدهند. در چنین آرایشی، تکرار همان تاکتیک، بازده نزولی دارد: هر دور از اختلال، هزینه بیشتری بر ایران تحمیل میکند و سود کمتری نصیبش میسازد.چکیدهاز دل این سه نشانه، یک نتیجه بیرون میآید، نه یک احتمال: ایران میتواند در میدان نبرد ضربات موثر بزند، تلفات به دشمن تحمیل کند، کشورهای عرب را در مخمصه اندازد،حتی گذرگاهی حیاتی را موقتا فلج سازد؛ ولی در عین حال، همین حالا، نه فردا، در سطح استراتژیک در حال باختن باشد. زیرا پیروزی استراتژیک را نه شمار ضربات، که توان شکلدادن به نظم پس از جنگ تعیین میکند؛ و در همین لحظه، در آرایش موجود قدرت، ایران نه شریکی استراتژیک دارد که تعهد آورد، نه اهرمی که ارزشش را در طول زمان حفظ کند، و نه ظرفیتی برای همگامی با انطباقپذیری دشمن. آنچه امروز بهعنوان مقاومت جلوه میکند، در غیاب یک «نظریه شکست» روشن، همان زنجیرهای است که هر پیروزی تاکتیکی امروز را به سنگبنای شکستی استراتژیک فردا بدل میکند؛ نه بهشرط تحقق آن در آینده، بلکه بهمثابه فرآیندی که هماینک در جریان است.#یدالله_کریمیپور #karimipour_k
پیروزی نظامی، شکست استراتژیکتفاوت میان دو تفکر مسلط بر رهبری و تصمیمسازان( یعنی «نظریهٔ پیروزی» و «نظریهٔ شکست»)یکی از بنیادهای استراتژی است.باورمند به نظریهٔ پیروزی در وهلهٔ نخست میپرسد: من چه کنم که برنده شوم؟ولی باورمند به نظریه شکست میپرسد: دشمن چه میتواند بکند که من، حتی پس از چند پیروزی، در نهایت بازنده شوم؟استراتژیست پخته باید هر دو را داشته باشد. برای نمونه، جمهوری اسلامی ممکن است برای خود چنین نظریه پیروزیای داشته باشد: «هزینهٔ جنگ را برای آمریکا آنقدر بالا میبریم که واشنگتن مجبور به عقبنشینی شود.» ولی باید همزمان نظریه شکست خود را نیز تعریف کند: «اگر جنگ طولانی شود، صادرات نفت و درآمد ارزی کاهش یابد، اقتصاد داخلی فرسوده شود، آمریکا ائتلاف منطقهای گستردهتری بسازد و حمایت بینالمللی از ایران کاهش یابد، آیا همین استراتژی در نهایت ما را شکست نمیدهد؟» چنانچه پاسخ مثبت باشد، باید پیش از رسیدن به آن نقطه، راه خروج و پایان جنگ از پیش طراحی شده باشد.نکتهٔ عمیقتر دیاکو حسینی، به گمان من، این است: جنگ را نباید با معیار «چه کسی ضربه بیشتری زد» سنجید، بلکه باید با معیار «در پایان، چه کسی توانست شرایط سیاسی پس از جنگ را مطابق منافع خود شکل دهد» سنجید. این همان تفاوت میان پیروزی نظامی و پیروزی استراتژیک است. ممکن است کشوری در میدان نبرد موفق باشد، ولی در میز مذاکره، اقتصاد، دیپلماسی و نظم منطقهای شکست بخورد؛ و برعکس، ممکن است کشوری در میدان نبرد امتیازاتی از دست بدهد، اما در پایان جنگ به هدف سیاسی اصلی خود برسد.در یک جمله، منظور حسینی از «نظریه شکست» این است: ایران باید از هماکنون بداند چه زنجیرهای از رویدادها میتواند یک پیروزی نظامی امروز را به شکست استراتژیک فردا بدل کند، و سپس استراتژی جنگ را طوری طراحی کند که هرگز وارد آن زنجیره نشود.این مفهوم، بهویژه دربارهٔ تنگه هرمز، بسیار کلیدی است؛ زیرا هرمز میتواند همزمان ابزار قدرت ایران باشد یا، اگر بد مدیریت شود، ابزار ائتلافسازی و فشار علیه ایران.کوتاه بگویم: درک و وجدان کردن این مفهوم و ترتیب دادن ساز وکار مناسب برای آن، در بطن و متن جمهوری اسلامی نیست.#یدالله_کریمیپور #karimipour_k
چگونه ممکن است ببازیم؟یکی از وجوه مشترک هیتلر، موسولینی و صدام این بود که همواره در جنگ فقط به پیروزی میاندیشیدند و طرح و برنامهای برای فرض شکست نداشتند. درست برعکس، وجه مشترک هیروهیتو (امپراتور ژاپن)، مائو و ژنرال جیاپ این بود که هر سه، افزون بر تلاش برای پیروزی، برای احتمال شکست هم سناریو داشتند. سرنوشت رهبران، حکومت، کشور و مردم در مورد نخست فاجعهبار بود؛ دستکم دو نسل سوختند تا کشورشان دوباره سرپا شود. ولی هیروهیتو و مائو، وقتی با بنبست مواجه شدند، خود را نباختند؛ با تغییر اهداف و استراتژی، مسیر متفاوتی برای پیشرفت کشورشان در پیش گرفتند، یا زمینهٔ قدرتگیری زیردستانشان را فراهم آوردند. نمونه مائو در این میان برجستهتر است: پس از شکاف چین-شوروی و انزوای استراتژیک، بهجای پافشاری ایدئولوژیک، مسیر گشودن روابط با غرب و آمریکا را برگزید. نمونهای روشن از پذیرفتن پایان یک راه و رفتن بهسراغ راهی دیگر. ویتنام نیز پس از صلح با ایالات متحده همین رویکرد را در پیش گرفت.صدام اما نمونه متضاد است. ممکن است گفته شود او برای دوران پس از سقوط، از پیش زمینهسازی کرده بود (مثلاً شبکههای وفادار که بعدها به شورش مسلحانه بدل شدند)؛ ولی این با «نظریه شکست» به معنای واقعی آن فرق دارد. نظریه شکست یعنی بازتعریف اهداف و استراتژی برای اجتناب از تکرار فاجعه؛ حال آنکه صدام پس از شکست فاحش ۱۹۹۱، هیچ بازنگری راهبردی نکرد و همان رفتار تهاجمی و بازی با ابهام درباره سلاحهای کشتارجمعی را ادامه داد. نتیجه، تکرار عین همان فاجعه در سال ۲۰۰۳ بود. به این معنا، سرنوشت صدام نه فقط شاهدی برای نبود نظریه شکست، بلکه دلیلی بر ضرورت آن است.منظورم در اینیادداست تشریح و تایید دیدگاه دیاکو حسینی در گفتگو با محمد فاضلی است. او باور دارد و به رهبران کنونی جمهوری اسلامی توصیه میکند که پیش از آنکه حکومت در پی پاسخ به این پرسش باشد که «چگونه پیروز شویم؟»، باید از خود بپرسد: «چگونه ممکن است ببازیم؟»ممکن است جمهوری اسلامی در مقاطعی پیروزیهای مقطعی کسب کند: حملات آمریکا را دفع کند، به برخی اهداف آمریکایی ضربه بزند، تنگه هرمز را برای مدتی محدود کند، آمریکا را به مذاکره وادارد، و... ولی هیچکدام از اینها بهمعنای پیروزی در جنگ نیست. پرسش اصلی برای حکومتمسئولی در جنگ این است: نهایتا آمریکا چگونه میتواند این پیروزیهای کوتاهمدت ایران را تحمل کند و حتی به شکست بلندمدت بدل سازد؟فرض کنیم ایران بتواند آمد و شد در تنگه هرمز و حتی بابالمندب را مختل کند؛ این از منظر نظامی میتواند موفقیت تلقی شود. ولی اگر نتیجه نهایی این زنجیره باشد:اختلال هرمز ← افزایش قیمت نفت ← فشار اقتصادی بر جهان ← ائتلاف بینالمللی علیه ایران ← مشروعیت بیشتر برای حضور نظامی آمریکا ← فشار اقتصادی شدیدتر بر ایران،آنگاه همان اقدامی که در کوتاهمدت پیروزی تاکتیکی محسوب میشد، ممکن است در بلندمدت به شکست استراتژیک بدل شود.بنابراین نظریه شکست از خود میپرسد: «اگر این اقدام من موفق شد، دشمن چگونه میتواند همان موفقیت را علیه خودم به کار گیرد؟»#یدالله_کریمیپور#karimipour_k
چرا زبان مشترک؟! دهه ی هفتاد بود؛ با دانشجویان برنامه ی کوهنوردی سه روزه ای به سوی قله ی باغروداغ تالش گذاشته بودیم. پس از گذر از جنگل و رسیدن به یال, هوا ناگهان دگرگون شد؛ باد و بوران و کولاک و سرمای تن سوز. همه ی 26 عضو ، کلبه بزرگ چوبی تابستانی پایین قله را جان پناه گرفتیم. بیدرنگ هیمه ای و آتشی و بساط چای؛ دانشجویان گرم که شدند، آرام آرام گفتگو ها و بحث ها آغازید. در آن سال ها یک بحث داغ، مساله زبان ملی و زبان های قومی بود؛ در کلبه ی جان پناه ما دوباره و بلکه چندباره این بحث آغازید و اوج گرفت. در کنار اجاق کلبه در حال آماده سازی شام ابوالفضل بلند بلند می گفت: این فارس ها همه را زیر سلطه گرفته و زبان خود را به ما تحمیل کرده اند. گروهی مخالف و گروهی هم موافق این دیدگاه بودند. در میان دانشجویان 2 تن کردسورانی و اورامی و دیگران بلوچ، ترک، سمنانی، لک، لربویراحمدی، مازنی، گیلک، عرب خوزستانی و یزدی بودند، خود را در حلقه ی دانشجویان جا دادم. بحث ها تند تند شده بود. دانشجویان را برای لحظه ای به آرامش فراخواندم و پیشنهادی دادم. از همگی خواستم، 25 تن دیگر هر کدام تنها و تنها یک ساعت تا آماده شدن شام، فقط به زبان محلی خود گفتگو را ادامه دهیم. 10 دقیقه ای نگذشت که غوغایی از خنده و قهقهه از گروه برخاست. ترکی، اورامی، سورانی، گیلک و مازنی و لری و لکی و بلوچی و ...، هر کدام با زبان وگویش خود سخن می راندند؛ من هم با زبان بهبهانی کوشش می کردم که بر پایه سیاق وعده داده شده، باور و سخنم را به دیگران منتقل کنم. ولی مگر میشد؟!بالاخره پس از 10 دقیقه، همگی قول را شکستیم و دیدیم راهی برای تفهیم و تفهم با هم نمانده است، جز آن که زبان مشترکی را برای گفتگو انتخاب کنیم. در آن جا بود که بخشی از ایران نامه ی خود را سرودم:اگر خوان گسترده آراستیزهر قوم ایران یکی خواستیبلوچ و لر و کرد و گیل و لکیعرب، ترک، آسوری و ارمنیتپور و گلش، تالش و مازنیچگونه بپرسند، احوال همدیگری؟!اگر پارسی گفت ایران نبودسه و هفت دولت و ز آن زاده بودبسی رنج برده است از سال سیکه تا نو کند بست همبستگینظر شما چیست؟ایا در جمعی پر تنوع، بدون زبان مشترک، به موازات حفظ زبان مادری، راه دیگری وجود دارد؟#یدالله_کریمیپور #karimipour_khttps://t.me/Karimipour_K/474۵ ژوئن ۲۰۱۸ کانال
👇۱۱. گسترهی کلان جغرافیاییهلپرکی در گونههای متنوع ولی با ماهیتی یکسان، از عفرین تا بویراحمد و از خراسان تا ایلام رواج داشته و بیش از ۷۰ میلیون نفر را دربرمیگیرد. امروز بیشتر کردها پاسدار آناند:کردهای شمالی (کرمانجی): سنجاری، جدیکانی، ارفی، بوتانی، بایزیدی، هکاری، سورچی، کرمانجی خراسانی، شکاکی، وانی، شمدینانی، جزیری و بادینانیکردهای میانی: مکریایی، بشدری، خوشناوی، اربیلی، اردلانی، سلیمانیهای، ورماوهای، گرمیانی، کرکوکی، بنگردی، رواندزی و جافیکردهای جنوبی (پهلوانی): کرمانشاهی، کلهری، ایلامی (فیلی)، دالاهویی، سنجانی، زنگنهای، کلایی، گروسی، عبدویی، دوانی، ملکشاهی، کرونی، لکی و کردی بغدادیهمهی این اقوام، به اضافهی دوسوی سیمره، بویراحمد و کهگیلویه، در این رقص دستهجمعی شراکت فرهنگی دارند. رقص دودستمالهی کرمانشاه و ایلام نیز شکلی دیگر از همین هلپرکی است.۱۲. دیرپا و دیرمانتا آنجا که تاریخ رقص شناخته، هلپرکی همان هلپرکی بوده است. شاید از دوران پارینهسنگی، یا دستکم از هزارهی نخست پیش از میلاد، اینگونه پایکوبی در باختر ایران رایج بوده. امروز نیز با وجود تغییرات، نهتنها به حیات خود ادامه میدهد، بلکه دستکم در گسترهی ایران در مراسم شادی و عروسی رو به گسترش است.هلپرکی تنها رقص نیست؛ پیوندی است میان آسمان و زمین، میان آزادی و ایستادن بر خاک، میان شادی و ماتم، میان فرد و جمع. حلقهای باز که هنوز هم میچرخد.#یدالله_کریمی_پور #karimipour_khttps://t.me/Karimipour_K/90