در سرم زهر مار می ریزمدر جهانی که رنج موهبت استدست هاشان نمى رسد به سرممار بر روی گنج موهبت استعطسه…
انتشار: 2026/07/31 06:37 UTCدریافت: 2026/08/10 06:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 06:50 UTC
در سرم زهر مار می ریزمدر جهانی که رنج موهبت استدست هاشان نمى رسد به سرممار بر روی گنج موهبت استعطسه کردم که کم کنم از خودهر چه مو رفته در دماغم راباید امشب به خانه اش ببرمآخرین غولِ بی چراغم رالطف چشمم تمام عمر فقطدیدن مختصاتِ تاریکی ستگریه روشن نمیکند من راگريه شاخِ نباتِ تاريكى ستبه خودم وعده داده ام خود رامن رسولِ پس از خودم شده امپشتِ جَزرم به مدّ ِ خود گرم استمن زیادم اگر چه کم شده امپاى قومِ شغال پَروَرِ خودسر به دار و نجيب مى ميرمگرچه بیمارِ خوابِ این شهرمبا لباس ِطبیب می میرماین کفن ها قواره ی من نیستهر كه در اين قبيله مُرد ، منمقبر من را عمیق تر بکنیدیک نفر نیستم كه بيشتَنَمکِرم ها از حلال من بخوریددسترنجِ عذاب خود هستممن به دست خودم هلاک شدمکشته ی انقلاب خود هستممن که رفتم ولی پس از مرگمهر کسی چشم و گوش داشت ، منمهر كسى شب بخير گفت به خوابهر که بِرنو به دوش داشت ، منم#کارن_مقدم@karen_moghadam
