سالگرد درگذشتِ سایه ....
انتشار: 2026/08/10 20:28 UTCدریافت: 2026/08/15 00:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:35 UTC
پستهای تلگرام — کانون کتاب و کتابخوانی دانشگاه علامه طباطبائی
نوزدهم مرداد، یاد هوشنگ ابتهاج را گرامی میداریم. همان که «سایه»ی ماندگارِ شعر فارسی شد. متولد ششم اسفند ۱۳۰۶ در رشت و در نوزدهم مرداد ۱۴۰۱ در شهرِ کلن آلمان در ۹۴ سالگی از میان ما رفت. اما واژههایش از «ارغوان» تا «دیرستِ گالیا»، هرگز خاموش نشدند. آرامگاه او در باغ محتشم رشت است.«ارغوان،شاخه همخون جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفتابیست هوا؟یا گرفتهاست هنوز؟من در این گوشه که از دنیا بیرون استآفتابی به سرم نیستاز بهاران خبرم نیستآنچه میبینم دیوار استآه این سخت سیاهآن چنان نزدیک استکه چو بر میکشم از سینه نفسنفسم را بر میگرداندره چنان بسته که پرواز نگهدر همین یک قدمی میماندکورسویی ز چراغی رنجورقصه پرداز شب ظلمانیستنفسم میگیردکه هوا هم اینجا زندانیستهر چه با من اینجاسترنگ رخ باخته استآفتابی هرگزگوشه چشمی همبر فراموشی این دخمه نینداخته است.اندر این گوشه خاموش فراموش شدهکز دم سردش هر شمعی خاموش شدهباد رنگینی در خاطرمنگریه میانگیزدارغوانم آنجاستارغوانم تنهاستارغوانم دارد میگرید…چون دل من که چنین خون آلودهر دم از دیده فرو میریزدارغواناین چه رازیست که هر بار بهاربا عزای دل ما میآید؟که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین استوین چنین بر جگر سوختگانداغ بر داغ میافزاید؟ارغوان پنجه خونین زمیندامن صبح بگیروز سواران خرامنده خورشید بپرسکی بر این درۀ غم میگذرند؟ارغوان خوشه خونبامدادان که کبوترهابر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازندجان گل رنگ مرابر سر دست بگیربه تماشاگه پرواز ببرآه بشتاب که هم پروازاننگران غم هم پروازندارغوان بیرق گلگون بهارتو برافراشته باششعر خونبار منییاد رنگین رفیقانم رابر زبان داشته باش؛تو بخوان نغمه ناخوانده منارغوان شاخه همخون جدا مانده من…»یادش گرامی و روانش در آرامش. 🌿✨🔹 کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی