
📚 پایگاه رسمی کانون کتاب و کتابخوانی دانشگاه علامه طباطبائی💭📖 | اندیشه، گفتگو، ادبیات | 🕯✨───────📌 ارتباط با ما:👤 دبیر کانون:@Lere_13✉️ پشتیبانی و روابط عمومی:@Kanoonketabsupport💬 برای همفکری و همراهی، به گروه تلگرام مجمع سر بزنید!
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 2 نمونه پست · پوشش داده: 2026/08/10 تا 2026/08/10
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
نوزدهم مرداد، یاد هوشنگ ابتهاج را گرامی میداریم. همان که «سایه»ی ماندگارِ شعر فارسی شد. متولد ششم اسفند ۱۳۰۶ در رشت و در نوزدهم مرداد ۱۴۰۱ در شهرِ کلن آلمان در ۹۴ سالگی از میان ما رفت. اما واژههایش از «ارغوان» تا «دیرستِ گالیا»، هرگز خاموش نشدند. آرامگاه او در باغ محتشم رشت است.«ارغوان،شاخه همخون جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفتابیست هوا؟یا گرفتهاست هنوز؟من در این گوشه که از دنیا بیرون استآفتابی به سرم نیستاز بهاران خبرم نیستآنچه میبینم دیوار استآه این سخت سیاهآن چنان نزدیک استکه چو بر میکشم از سینه نفسنفسم را بر میگرداندره چنان بسته که پرواز نگهدر همین یک قدمی میماندکورسویی ز چراغی رنجورقصه پرداز شب ظلمانیستنفسم میگیردکه هوا هم اینجا زندانیستهر چه با من اینجاسترنگ رخ باخته استآفتابی هرگزگوشه چشمی همبر فراموشی این دخمه نینداخته است.اندر این گوشه خاموش فراموش شدهکز دم سردش هر شمعی خاموش شدهباد رنگینی در خاطرمنگریه میانگیزدارغوانم آنجاستارغوانم تنهاستارغوانم دارد میگرید…چون دل من که چنین خون آلودهر دم از دیده فرو میریزدارغواناین چه رازیست که هر بار بهاربا عزای دل ما میآید؟که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین استوین چنین بر جگر سوختگانداغ بر داغ میافزاید؟ارغوان پنجه خونین زمیندامن صبح بگیروز سواران خرامنده خورشید بپرسکی بر این درۀ غم میگذرند؟ارغوان خوشه خونبامدادان که کبوترهابر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازندجان گل رنگ مرابر سر دست بگیربه تماشاگه پرواز ببرآه بشتاب که هم پروازاننگران غم هم پروازندارغوان بیرق گلگون بهارتو برافراشته باششعر خونبار منییاد رنگین رفیقانم رابر زبان داشته باش؛تو بخوان نغمه ناخوانده منارغوان شاخه همخون جدا مانده من…»یادش گرامی و روانش در آرامش. 🌿✨🔹 کانون شعر و ادب دانشگاه علامه طباطبائی