💐🍃🌿🌸🍃🌾🍃🌺🍂🌿 🌺بی رحمانه ترین بخش زندگی شاید همین باشد که زندگی منتظر هیچ کس نمی ماند.فرقی نمی کند چق…
انتشار: 2026/08/12 06:48 UTCدریافت: 2026/08/15 01:38 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:38 UTC
💐🍃🌿🌸🍃🌾🍃🌺🍂🌿 🌺بی رحمانه ترین بخش زندگی شاید همین باشد که زندگی منتظر هیچ کس نمی ماند.فرقی نمی کند چقدر غمگین باشی، چقدر خسته باشی، چقدر دلت گرفته باشد، یا چه غم بزرگی را روی شانه هایت حمل کنی، زندگی کار خودش را می کند و جلو می رود.گاهی دلت می خواهد همه چیز برای چند روز متوقف شود، ساعت نچرخد، صبح نشود، تلفن زنگ نخورد، کسی از تو چیزی نخواهد و مجبور نباشی لبخند بزنی و وانمود کنی همه چیز عادی است.اما زندگی انگار اصلا این چیزها را نمی فهمد.صبح می شود، آفتاب بالا می آید، مردم سر کار می روند، خیابان ها شلوغ می شوند، بچه ها می خندند، آدم ها برای فردای شان برنامه می ریزند و دنیا همان طور که همیشه چرخیده، باز هم می چرخد.حتی وقتی دنیای تو گوشه ای از همین دنیا خراب شده باشد.حتی وقتی کسی را از دست داده باشی که فکر می کردی بدون او دیگر هیچ چیز مثل قبل نمی شود.زندگی دستت را نمی گیرد که بگوید، خسته ای، کمی استراحت کن، من منتظرت می مانم.نه، زندگی منتظر نمی ماند.تو را با همان دل گرفته، همان بغض، همان خاطره ها و همان جای خالی ها با خودش می کشاند و می برد.و عجیب تر اینکه ما هم ادامه می دهیم.نه همیشه از روی شجاعت و امید، گاهی فقط چون چاره دیگری نداریم.صبح بیدار می شویم، سر کار می رویم، با دیگران حرف می زنیم، گاهی حتی می خندیم، اما گوشه ای از دل مان چیزی هست که هیچ کس نمی بیند.آدم ها ظاهر ما را می بینند، خندیدن مان را، حرف زدن مان را، راه رفتن مان را، اما نمی دانند پشت همین ظاهر معمولی چه خبر است.بعضی غم ها تمام نمی شوند، فقط شکل شان عوض می شود.روزهای اول سنگ بزرگی روی سینه آدم هستند، بعد کم کم جایی در وجود آدم پیدا می کنند و همان جا می مانند.آدم یاد می گیرد با یک جای خالی زندگی کند، با صدایی که فقط در خاطره مانده، با عکسی که هر بار نگاهش می کنی هزار حرف نگفته از دلت می گذرد.زمان خیلی چیزها را عوض می کند، اما همه چیز را درمان نمی کند.بعضی دردها درمان نمی شوند، فقط آدم در تحمل کردن شان ماهرتر می شود.کم کم یاد می گیری اشکت را پاک کنی و دوباره راه بیفتی.یاد می گیری دلت برای کسی تنگ باشد و باز هم بخندی.یاد می گیری خندیدن خیانت به خاطره کسی نیست و ادامه دادن هم به معنی فراموش کردن نیست.شاید عجیب ترین قصه آدمی زاد همین باشد، ما با چیزهایی کنار می آییم که زمانی فکر می کردیم اگر اتفاق بیفتند، حتی یک روز هم دوام نمی آوریم.اما اتفاق می افتند، ما می شکنیم، گریه می کنیم، از زمین و زمان دلگیر می شویم، شب هایی را با هزار فکر به صبح می رسانیم و بعد یک روز می بینیم هنوز اینجاییم.هنوز نفس می کشیم، هنوز راه می رویم، هنوز گاهی یک چای داغ، یک موسیقی قدیمی، یک گفتگوی ساده یا دیدن یک دوست حال مان را خوب می کند.شاید زندگی همین باشد، نه اینکه غم های مان تمام شوند، بلکه یاد بگیریم با وجود آنها باز هم زندگی کنیم.با خاطراتی که گاهی بی خبر سراغ مان می آیند، با آدم هایی که دیگر کنارمان نیستند اما هنوز بخشی از وجود ما هستند.و شاید روزی برای تو خواهم گفت که چقدر سخت بود اینگونه زیستن و اینگونه دوام آوردن.خواهم گفت خیلی وقت ها فکر کردم دیگر نمی توانم، اما زندگی مرا با خودش برد و من هم رفتم.با بغض رفتم، با دلتنگی رفتم، با خاطره رفتم و با جای خالی آدم هایی که دوست شان داشتم رفتم.گاهی خندیدم و گاهی گریه کردم، گاهی میان جمع بودم اما دلم جای دیگری بود.و روزی برای تو خواهم گفت که دوام آوردن همیشه شبیه قهرمان بودن نیست.گاهی دوام آوردن فقط یعنی صبح چشمت را باز کنی و با همه خستگی و دلتنگی با خودت بگویی، امروز را هم می روم.فقط همین.شاید تمام معنای زندگی همین باشد، اینکه با تمام چیزهایی که از ما گرفته، هنوز چیزی درون مان آرام و سمج می گوید، بلند شو، هنوز تمام نشده است.#برای_مهربانتر_کردن_جهان_گام_برداریم🌸 @kankash_eslami🌾 🍃🌺🍂 💐🌾🍀🌼🌷🍃