💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸﷽سبک بالان عاشق﷽📋 #اطلاع_نگاشت🕊شهیدمدافع حرم #علی_زاده_اکبر " این شهید عزیز…
انتشار: 2026/08/19 09:14 UTCدریافت: 2026/08/19 11:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 11:54 UTC
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸﷽سبک بالان عاشق﷽📋 #اطلاع_نگاشت🕊شهیدمدافع حرم #علی_زاده_اکبر " این شهید عزیز را بیشتر بشناسیم...💫با این ستاره ها میتوان راه را پیدا کرد.💐شادی روح پرفتوح شهید #صلوات.🦋🦋🦋
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — 🌷کانال بزرگ شهدا🌷
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸﷽سبک بالان عاشق﷽🌹 #شهید_ابوذر_امجدیان🍃 زمانی که از سر کار با موتورش برمیگشت من همش منتظر بودم که صدای موتور ابوذرو بشنوم برم کنار آیفون تا زنگ و بزننبا اینکه کلید خونه همراهش بود اما دوست داشت که من در خونه رو براش باز کنم وارد خونه که میشد با اینکه میدونستم خیلی خسته ست اما وارد خونه که میشد آنچنان انرژی داشت و همش میخندید دیگه خستگی در ایشون احساس نمیکردم🍃 میگفت خانومم من چایی رو دم میکنم ولی دوست دارم شما واسم چایی بیاری چایی دست شما یه مزه دیگه ای داره دوست داشت همش کنارش بشینم و ازش دور نشم حتی آشپزخونه هم که میرفتم میومد کنارم و کمکم میکردمیگفت کنارم نیستی دلتنگت میشم💔توی کارای خونه خیلی کمکم میکرد نمیذاشت زیاد کار کنم بعضی وقتا یا باهم ظرف میشستیم یا اینکه نمیذاشت من بشورم خودش همه ظرفارو میشست میگفت کمی استراحت کنم بعدش بریم بیرون.اکثرا پارک میرفتیمبا اینکه زندگی ساده ای داشتیم ولی خیلی خوشبخت بودیمبا موتور همه جا را میگشتیم✍ راوی: همسرشهید•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸﷽سبک بالان عاشق﷽💠همیشه سعی میکرد تا حد امکان گره گشای مشکلات همنوعان دوستان آشنایان باشد وآنچه برایش مطرح نبود خواب و خوراک و استراحت بود. ابوذر از یاد همنوعان غافل نمیشد با اینکه سن زیادی نداشت💠هر زمانی که برای دیدار خانواده اش به روستا می آمد در آنجا لحظه ای از گره گشایی مشکلات خانواده اش باز نمی ایستاد و به آنها خدمت میکرد.ابوذر از لحاظ خوش خلقی زبان زد همسایگان و اقوام بود وهمه را دوست داشتند.💠 ابوذر در رابطه با پدرومادرش احترام خاصی برای آنها قائل بود و به آنها محبت میکرد و تحمل گرفتاری آنها را نداشت.فرزند نیکی برای پدرو مادرش بود ،حتی با کارو تلاش فراوان مخارج شخصی خودشو برای تحصیل به دست میاورد.💠واز این راه به خانواده خود کمک قابل توجهی میکرد.همسر عزیزم با شورو نشاط ومهر ومحبتی که داشت به محیط گرم خانواده ،صفا و صمیمیت دیگری میبخشید.و پدر ابوذر میگفتند با اینکه خسته از سر کار می آومدم با دیدن ابوذر تمام خستگی ها و مرارتها از وجودم پاک شد#شهادت_تاسوعای_حسینی۹۴#شهید_ابوذر_امجدیان•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸﷽سبک بالان عاشق﷽ شهیدے کـه در روز تاسوعا اِرباً اِربا شد🥀🌷شهید ابوذر امجدیانتاریخ تولد: ۲۸ / ۵ / ۱۳۶۵تاریخ شهادت: ۱ / ۸ / ۱۳۹۴محل تولد: کرمانشاه/سنقر/سهنلهمحل شهادت: سوریه*🌷همسرشهید← ابوذر همیشه سر کار روی یک برگه مینوشت: شهید ابوذر امجدیان🌙او داوطلبانه به سوریه اعزام شد و زیاد به ماموریت میرفت💥 دوستش میگفت لحظات آخر آب برایش بردم و او نخورد💧 و با لب تشنه به دیدار اربابش امام حسین(ع) رفت🥀ابوذر بیسیم چی بود📞 اما در عملیات ها شرکت میکرد و در تماس ها میگفت که به منطقه می رویم و به دفاع مشغولیم.💥در یکی از عملیات ها خمپارهای به اطرافشان اصابت میکند💥 و ایشان از سمت راست دچار مجروحیت میشود🥀لبش پاره و چند ترکش به سینهاش خورده🥀و پای راستش قطع شده بود🥀 او و همرزمانش همگی اِرباً اِربا شدند🥀ابوذر در روز تاسوعا🏴و در سالروز ازدواجمان💍ساعت ۸ صبح به شهادت رسید🕊️ پیکرش از ساعت ۸ صبح تا ساعت ۴ عصر در همان منطقه میماند☀️و زمانی که همرزمانش قصد برگرداندن پیکر او را با ماشین دارند باز هم یک موشک به ماشین آنها اصابت میکند💥 و همرزمان شهید میشوند🥀ابوذر همیشه میگفت درجه برای من مهم نیست من سرباز امام زمان (عج) هستم🌙 ایشان در روز تاسوعا روز جمعه شهید شد، روز جمعه پیکرش برگشت و روز جمعه اربعین نیز چهلم او بود*🕊️🕋#شهید_ابوذر_امجدیان#شادی_روح_پاکش_صلوات 💙🌷•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸﷽سبک بالان عاشق﷽✨﷽✨🕊🍂🍂🕊ابوذر در رابطه با پدرومادرش احترام خاصی برای آنها قائل بود و به آنها محبت میکرد و تحمل گرفتاری آنها را نداشت.فرزند نیکی برای پدرو مادرش بود ،حتی با کارو تلاش فراوان مخارج شخصی خودشو برای تحصیل به دست میاورد.#شهید #ابوذر_امجدیان•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸﷽سبک بالان عاشق﷽😭دلتنگیهای همسرانه😭🌺ابوذرمالان كه فكر ميكنم هميشه دلم هول بود و انگارى دل شوره داشتم😔چون خيلي بهت علاقه داشتم هميشه براى از دست دادنت ميترسيدمهيچ وقت دلم نميخواست به نبودنت فكر كنم اين حس از دست دادن عشقم را نمي شناختم اين حس برايم بيگانه بود...🌺ابوذرمميدانى چه وقت اين حس از دست دادنت اشنا شد، موقعى كه آخرين پيام خداحافظى براي همسفرت فرستادى و راهى سوريه و شهر حضرت زينب(س)شدى و نوشته بودى :🌺سلام عزيزدلم، دارم ميرم فرودگاه، دوستت دارم، خداحافظ، باي🌺وقتى پيامت را خوندم دلم لرزيد و بغض مهار شده ام آروم نميگرفت و بي وقفه اشك ميريختم😭چون دلم نمى خواست به هيچ قيمتى تكيه گاهم را از دست بدهمتا اينكه ترسم، اشك هايم، ناراحتيام، همه در روز تاسوعاي حسينى به واقعيت پيوست😔پس ناراحتى هايم بي دليل نبود و رفتى😭🌷#دلنوشته اى. از همسر شهيد.شهيد.مدافع حرم.ابوذر امجديان•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
#خاطرات_شهدا يكي از همكارانش ميگفت ابوذر هميشه سر كار روي يك برگه مينوشت: شهيد ابوذر امجديان. خوش به سعادتش و به او غبطه ميخورم و ميگويم ابوذرجان مگر قول ندادي بروي و بعد بيايي من را ببري سوريه زيارت همرزمانش از جسارت و شجاعتش هم برايم بسيار ميگويند. تعريف ميكردندكه هميشه آقا ابوذر با روي گشاده به عمليات میرفت و به رزمندهها ميگفت: بچهها بدويد برويد عمليات بدويد برويم حمله و همه می خنديدند. دوستش ميگفت: لحظات آخر آب برايش بردم و او نخورد و با لب تشنه به ديدار اربابش امام حسين(علیه السلام) رفت.#حرف_دلمي خواهم بگويم عمه جان، ابوذرم آمد تا مدافعت شود. هواي من را داشته باش. هواي بيقراريهايم را و دل بيتابم را. خانم جان دست من را هم بگير تا بتوانم مدافعت شوم. تو خود ميداني كه من چقدر ابوذرم را دوست داشتم و او را به تو هديه كردم. من از دوستداشتنيترين زندگيام گذشتم تا به لبخند رضايتي از تو برسم. من از او گذشتم تا تو بار ديگر بندهاي اسارت را نبيني. بيبي جان عاقبت من را هم چون ابوذرم شهادت قرار بده و زيارتي كه حلاوتش طعم تلخ فراق را از من دور كند.#شهید_ابوذر_امجدیان🌷•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•





