تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-16 08:45 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
﷽🌷کهناڵی کلکه جار🌷🌸کەناڵێک بۆ ناساندن ئاوای کلکه جارکلکه جار،روستایی ازتوابع بخش کرفتوشهرستان دیواندره دراستان کردستان که درفاصله74کیلومتری دیواندره ودر 23کیلومتری تکاب می باشد.جهت ارتباط با ادمین کانال⏬⏬🆔Admin: @armandsoran🆔Admin : @Hiva8338
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان پایین · 33 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
الان مثلا ما باکلاس هستیم ؟؟ای کاش باکلاس نبودیم ...یادش بخیر قدیما که "بی کلاس" بودیم بیشتر دور هم بودیم و چقدر خوشمی گذشت و هر چقدر با کلاس تر می شیم از همدیگه دورتر می شیم.قدیما که "بی کلاس" بودیم و موبایل و تلفن نبود و واسه رفت و آمد وسیله شخصی نبود، همیشه خونه ها تمیز بود و آماده پذیرایی از مهمونا و وقتی کلون در خونه در هر زمانی به صدا در می اومد، خوشحال می شدیم؛ چون مهمون می اومد و به سادگی مهمونی برگزار می شد.آخه چون "بی کلاس" بودیم آشپزخونه ها اوپن نبود و گازهای فردار و ماکروفر و… نبود و از فست فود خبری نبود، ولی همیشه بوی خوش غذا آدمو مست می کرد و هر چند تا مهمون هم که می اومد، همون غذای موجود رو دور هم می خوردیم و خیلی هم خوش می گذشت.تازه چون "بی کلاس" بودیم میز ناهارخوری و مبل هم نداشتیم و روی زمین و چهارزانو کنار هم می نشستیم و می گفتیم و می خندیدیم و با دل خوش زندگی می کردیم.حالا که فکر می کنم می بینم چقدر "بی کلاسی" زیبا بود! آخه از وقتی که با کلاس شدیم و آشپزخونه ها اوپن شدن و میز ناهار خوری و مبل داریم و تازه واسه رفت و آمد همگی ماشین داریم و هم تو خونه تلفن داریم و هم آخرین مدل تلفن همراهو داریم و خلاصه کلی کلاسهای دیگه؛ مثل بخار پز و انواع زود پز و… داریم ولی دیگه آمد و شد نداریم! چون خیلی با کلاس شدیم! تازه هر از چند گاهی هم که دور هم جمع میشیم، کلاً درگیر کلاسیم و از صفا و صمیمیت و دل و از همه مهمتر سادگی خبری نیست! کاش دوباره بی کلاس بشیم اما مهربان باشیم.
🌿 امروز از خدا برایتان میخواهم...اگر دلهایتان خسته است،آرامش پیدا کند. 🤍اگر چشمهایتان منتظر است،خبر خوش بشنوید. 🌸اگر دستانتان برای دعا بالا رفته،خالی برنگردد. 🙏و اگر گرهی در زندگیتان هست،به دست خدا باز شود. 🕊️الهی آمین 🌹
🌹سلام دوستان صبح یکشنبهتون بخیر 🌸☕️صبح آمدهبا یک عالمه فرصت تازه🌸برای خندیدنبرای دوست داشتنبرای دوباره شروع کردن🌿الهی امروزهیچ غمیمهمان دلهاتون نشه🌸و هیچ خیریاز کنار زندگیتون بیصدا رد نشه💚روزتون به خیر و برکت
🌻آدمهای پرتلاش راباید از پشتِ خستگی چشمهایشان شناخت...همانهایی کهصبح، قبل از اینکه شهر بیدار شودراه میافتندبرای نانبرای خانوادهبرای آیندهبرای اینکه زندگییک قدم بهتر شود...💚خدا قوت به تمام دستهای زحمتکش
🌺سلام و درود خدمت همه دوستان محترم اعضای کانال خبری روستای کله که جار صبح همگی بخیر و شادی امیدوارم که همگی در پناه خداوند متعال سلامت و تندرست باشید🌺
🌸درود خدا بر همه اعضای محترم🌸 عزیزان ،همراه ،ممنون ازحضور سبز ،،وفعال بودن ،شما خوبان،،🦋🍃🙏🌹🍃 *همراه و سپاسگزار خستگے هاوخوبے هاتون هستم؛؛؛؛!!!!!*🦋🌹🍃
سلام همراهان گرامی شبتون بخیر
.مردان در حال انقراضاند؛ نه از روی زمین، از زندگییک زمانی مرد بودن، فقط به نانآوری و محکم بودن خلاصه نمیشد.مردها رفیق داشتند، پناه داشتند، همصحبت داشتند. عصرها جایی برای نشستن بود، کسی بود که صدایت کند، بگوید: «کجایی؟ بیا یک چایی بخوریم.»مردها اگرچه کمتر از امروز از احساساتشان حرف میزدند، اما بیشتر کنار هم بودند.اما امروز اتفاق عجیبی افتاده است؛مردان هنوز هستند، اما آرامآرام از زندگی یکدیگر حذف میشوند.مردی را میبینی که صبح از خانه بیرون می رود و شب خسته برمیگردد و فردا دوباره همان مسیر را تکرار میکند.نه وقت رفیق دارد، نه حوصله مهمانی، نه پول دورهمی و سفر و تفریح؛ و گاهی حتی دیگر نمیداند با چه کسی میتواند بدون ملاحظه حرف بزند.مردها یاد گرفتهاند خستگیشان را پنهان کنند.یاد گرفتهاند بگویند «خوبم»، حتی وقتی خوب نیستند.یاد گرفتهاند مشکلاتشان را خودشان حل کنند و اگر نتوانستند، باز هم چیزی نگویند.و اینگونه است که «مرد قوی» کمکم تبدیل میشود به «مرد تنها».شاید انقراض مردان از جایی شروع میشود که دیگر کسی سراغشان را نمیگیرد؛وقتی یک مرد میتواند هفتهها و ماهها با کسی بیرون نرود و هیچکس متوجه غیبتش نشود.وقتی رفاقت تبدیل میشود به چند پیام مناسبتی در شبکههای اجتماعی؛وقتی «رفیق قدیمی» تبدیل میشود به یک اسم در فهرست مخاطبان تلفن؛وقتی فوتبال دیدن، سفر رفتن، چای خوردن و چند ساعت بیهدف حرف زدن، جای خود را به کار، صفحه موبایل و خستگی میدهد.مردان همیشه برای خانواده، کار و مسئولیتهایشان وقت گذاشتهاند؛ اما کمتر کسی از آنها پرسیده است:«خودت چه میخواهی؟با چه کسی حرف میزنی؟وقتی خستهای، به چه کسی پناه میبری؟»شاید به همین دلیل است که بعضی مردان در ظاهر همه چیز دارند؛ خانه، خانواده، شغل و مسئولیت…اما در درون، جایی خالی دارند که هیچکدام از اینها بهتنهایی پرش نمیکند.مرد به رفیق نیاز دارد؛ نه برای فرار از خانواده، بلکه برای اینکه بتواند با روحی سالمتر به خانواده بازگردد.رفیق، رقیب همسر نیست.رفیق، رقیب خانواده نیست.رفاقت، یکی از ستونهای سلامت اجتماعی انسان است.ما نباید به گذشته برگردیم؛ به روزهایی که بعضی مردان رفاقت را به خانواده ترجیح میدادند.اما نباید به نقطه مقابل هم برسیم؛ جایی که مرد هیچکس را جز خودش ندارد.شاید «انقراض مردان» از بین رفتن جسم آنها نباشد؛از بین رفتن رفاقت، گفتوگو، همدلی، شوخی، اعتماد و احساس تعلق باشد.مردی که دیگر کسی را برای یک فنجان چای، یک قدم زدن، یک سفر کوتاه یا حتی یک درد دل ساده ندارد، شاید هنوز در میان جمع زندگی کند؛ اما بخشی از وجودش سالهاست در سکوت زندگی میکند.پس اگر رفیقی دارید که مدتهاست ندیدهاید،اگر مردی را میشناسید که همیشه میگوید «سرم شلوغ است»،اگر دوستی دارید که همیشه خودش را قوی نشان میدهد،یک بار شما سراغش را بگیرید.گاهی یک «کجایی رفیق؟»میتواند بیشتر از هزار جمله ارزش داشته باشد.رفاقت را جدی بگیریم؛قبل از آنکه مردان، نه از روی زمین،بلکه از زندگی یکدیگر منقرض شوند.تقدیم به همه رفیقهایی که هنوز هستند؛و به آنهایی که مدتهاست کسی صدایشان نکرده است........
سلاوتان لی بیت قوم و برای بریزی کله که جار بیانیتان باش🍃🌸
گفتند: «در زندگی، افتخاری هم داشتهای؟»لحظهای سکوت کردم، نگاهی به گذشته انداختم؛ به سالهایی که آرام و بیصدا از کنارمان گذشتند، به روزهایی که هر کدام امتحانی تازه بودند و به شبهایی که با هزار فکر و دغدغه به صبح رسیدند.سینه را جلو دادم و گفتم:«بله… یک افتخار بزرگ دارم؛دوام آوردهام!»در روزگاری که زندگی دیگر مثل گذشته ساده و بیدغدغه نیست؛در روزگاری که قیمتها هر صبح از خواب بیدار میشوند و ما هنوز فرصت نکردهایم از قیمت دیروزمان هضم کنیم! در روزگاری که آرامش، کالایی کمیاب شده و لبخند زدن گاهی نیاز به دلیل دارد؛در روزگاری که آدم باید هم با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم کند، هم با نگرانیهای زندگی، هم با خبرهای جورواجور، و تازه آخر شب هم به خودش بگوید:«فردا انشاءالله بهتر میشود!» در چنین روزگاری، اگر هنوز صبح از خواب بیدار میشویم، دستی به سر و روی خودمان میکشیم، چایمان را مینوشیم، دوستانمان را میبینیم، میخندیم و برای فردا نقشه میکشیم،این خودش کم افتخاری نیست.من نه مدال قهرمانی دارم، نه جام جهانی بردهام، نه اسمم در کتاب رکوردهای گینس ثبت شده است!اما یک مدال نامرئی روی سینهام دارم؛مدال «تحمل، امید و دوام آوردن».زندگی بارها خواست زمینمان بزند،اما هر بار بلند شدیم، خاک لباسمان را تکاندیم و گفتیم:«خب… حالا ببینیم بعدی چیه!» شاید بزرگترین افتخار نسل ما همین باشد؛اینکه با همه سختیها، هنوز دلمان برای زندگی میتپد، برای دوستانمان میخندیم و به آینده امیدواریم.پس اگر دوباره از من پرسیدند:«بزرگترین افتخارت در زندگی چیست؟»این بار با افتخار بیشتری سینه جلو میدهم و میگویم:«اینکه با وجود تمام سختیها، هنوز ایستادهام، هنوز میخندم و هنوز برای فردا امید دارم؛و باور کنید در این روزگار، همین خودش یک قهرمانی است!» بلی ،طنز تلخی است . 🌹💚🍃💚🍃💚🍃💚
⏪کانال خبری روستای کله که جار⏩ pinned a photo
https://t.me/Kalakejarسلام دوستان هموطن وقتتون بخیر لطفآ لینک کانال رو به اشتراک بگذارید تا از وجود گرم همه دوستان هموطن بهره مند شویم با تشکر🙏🙏
هرگز این چهار عبارت رو فراموش نکن ...!🌺مادر؛مثل درختی می مونه کهتا وقتی زنده هستسایه اون همیشه تو رو ازگرمای خورشید در امان نگه میداره ...🌺پدر؛مثل ستونی هست که مهم نیستچقدر ضعیف شده باشیهمیشه پشتت می مونه وباعث دلگرمیته ...🌺خواهر؛مثل فرشته مهربونیه که هروقتدلت بگیره حرف زدن باهاشآرومت می کنه، فرقی هم ندارهاز چی دلت گرفته باشه ...🌺برادر؛همون کسیه که یک جایگاه امن ویک آغوش همیشه باز پس از پدر و مادر برای توئه ...پس قدر خانوادت رو بدونو با هیچ چیز در این دنیا عوضش نکن با هیچ چیز ...!
🍃🌸سلام و عرض ادب صبح همگی بخیر🍃🌸دنیا را همیشه از دریچه ای نو بنگرخوب بیاندیشروزت را بسازکه خالق لحظات زیبای زندگی 🌸🍃خودت هستی❗️
تــقــدیــم شــمــاهمــراهان همــیــشــه همــراه ودوســتــان عــزیــز❤️ڪــه بــا حــضــور گــرمــتــان مــا را یــارے مــیــڪــنــیــداز حــضــور ســبــزتــان ســپــاســگــزاریــمــ🙏🏻و همــیــشــه قــدردان زحــمــات شــمــا عــزیــزان هســتــیــم 🙏🏻🌹🙏🏻🌹🙏🏻🌹🙏🏻🌹از وقــتــے ڪــه صــرف همــراهے مــا مــیــڪــنــیــد از شــمــا مــمــنــون هســتــیــم 🙏🏻🌹🙏🏻🌹🙏🏻🌹بــے ریــا بــگــیم ڪــه شــمــا واقــعــا بــراے مــا تــڪ ،تڪــ شــمــاها عــزیــز هســتــیــد ❤❤❤❤
سلام دوستان وقتتون بخیر خسته نباشید اگه وقت دارید حتمآ این داستان واقعی رو بخوانید👆👆👆👆👆
داستانی واقعی و تکاندهنده از کشور یمن 👞زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذ کوچکی درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند.استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس میکرد. شاگردانش هر صبح با لباسهایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگتر از خانههایشان به مدرسه میآمدند. او آنها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک میفهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگیاش را از خانوادهاش پنهان کرده است.روزی خواست تا روحیه آنها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آنها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک میدهم.»یکی از کودکان با هیجان پرسید: «خانم، هدیه چیست؟»معلم پاسخ داد: «یک جفت کفش نو.»کفش برای آنها یک شیء معمولی نبود، بلکه رؤیای کوچکی بود که روی دو پا راه میرفت. کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. در میان آنها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود که انتهای کلاس مینشست؛ او بسیار آرام بود و همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان میکرد.وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، اما هرگز شکایتی نمیکرد. روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلبهای کوچک میخواهند پیروز شوند.بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که تمام دانشآموزان نمره کامل گرفته بودند!استاد نوال خوشحال شد اما درماند ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟ او به آنها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.»کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نامهایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.»معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت.استاد نوال در مقابل دیدگان آنها یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم».وفاء با قدمهایی لرزان و در حالی که اشکهایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانشآموزان صادقانه برایش دست میزدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینهای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.»نوال نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت.همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف میکنی، گریه میکنی؟»او در حالی که جعبه را باز میکرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمیکنم.»همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟»او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم».همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: «تمام بچهها نام او را نوشتند و هیچکدام نام خودشان را ننوشتند!»او در حالی که میلرزید ادامه داد: «همه آنها کفش میخواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آنهاست.»روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفشهای نو به همراه داشت؛ چرا که همسرش تنها ساعتی را که داشت فروخت تا این کفشها را بخرد.وقتی وارد کلاس شد به کودکان گفت: «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.»وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلبهای سفید» شناخته شد.اما زیباترین اتفاق زمانی رخ داد که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانشآموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند.در پایان پیام نوشته بود: « کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار میگذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند...»پیام داستان:اطرافیان خود را نادیده نگیرید و به احساسات دیگران توجه کنید. هر کس که نعمت و برکتی دارد، باید آن را با کسانی که ندارند تقسیم کند. 🌹🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
https://t.me/Kalakejarسلام دوستان هموطن وقتتون بخیر لطفآ لینک کانال رو به اشتراک بگذارید تا از وجود گرم همه دوستان هموطن بهره مند شویم با تشکر🙏🙏
سلام دوستان ظهرتون بخیر خسته نباشید لینک کانال تلگرامی روستای کله که جار رو لطفآ به دوستان و آشنایان هم وطن معرفی بفرمایید تا بتونن عضو کانال بشن سپاس فراوان از زحمات همه برادران و خواهران
سلام دوستان لوکیشن مسجد امام حسین در شهرک الارد رباط کریم👆👆👆👆
خوش آمد گویی خدمت دوستان جدید و عرض ادب و احترام خدمت همه اعضای محترم کانال
سلام دوستان گرامی وقتتون بخیر