بازی پرریسک ترامپ؛ جنگ، آتشبس و سود غولهای نفت و سلاحتهدید، بمباران محدود، پیشنهاد آتشبس و بازگش…
انتشار: 2026/08/06 04:52 UTCدریافت: 2026/08/15 00:28 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:28 UTC
بازی پرریسک ترامپ؛ جنگ، آتشبس و سود غولهای نفت و سلاحتهدید، بمباران محدود، پیشنهاد آتشبس و بازگشت دوباره به فشار؛ این چرخهای است که در سیاست دونالد ترامپ در قبال ایران دیده میشود. در حالی که واشنگتن از یک سو از احتمال تشدید درگیری سخن میگوید و از سوی دیگر گاه مسیر مذاکره و کاهش تنش را باز میگذارد، ادامه این وضعیت میتواند برای برخی بخشهای اقتصاد آمریکا، بهویژه غولهای نفتی و صنایع تسلیحاتی، منافع قابل توجهی ایجاد کند. این به معنای آن نیست که جنگ برای سود این شرکتها طراحی شده است، اما واقعیت این است که بحرانهای طولانیمدت معمولاً برندگان اقتصادی مشخصی دارند.الگوی رفتاری دولت ترامپ را میتوان نوعی «فشار همراه با ابهام» دانست؛ روشی که در آن تهدید نظامی، عملیات محدود، مذاکره و عقبنشینی تاکتیکی در کنار هم قرار میگیرند. هدف چنین رویکردی میتواند حفظ فشار بر طرف مقابل بدون ورود به یک جنگ تمامعیار و پرهزینه باشد؛ بحرانی کنترلشده که نه کاملاً پایان یابد و نه به جنگی غیرقابل مدیریت تبدیل شود.همزمان، بازار انرژی و صنایع دفاعی از پیامدهای این بیثباتی تأثیر میپذیرند. افزایش نگرانی درباره امنیت مسیرهای انتقال نفت، بهویژه تنگه هرمز، میتواند قیمت انرژی را افزایش دهد و درآمد شرکتهای بزرگ نفتی را بالا ببرد. شرکتهایی مانند اکسونموبیل، شورون، شل، بیپی و توتالانرژیز در دورههای افزایش قیمت نفت و گاز معمولاً شاهد رشد درآمد و سودآوری بودهاند.در بخش نظامی نیز ادامه تنشها موجب افزایش تقاضا برای موشکهای رهگیر، سامانههای پدافندی، مهمات و تجهیزات دفاعی میشود. صنایع تسلیحاتی آمریکا که بخش مهمی از بازار جهانی سلاح را در اختیار دارند، در دورههای افزایش ناامنی معمولاً با قراردادهای جدید چندمیلیارددلاری روبهرو میشوند.قدرت سیاسی این صنایع نیز قابل توجه است. بر اساس دادههای OpenSecrets، شرکتها و گروههای مرتبط با انرژی و دفاع از جمله فعالترین بخشها در حوزه لابیگری در واشنگتن هستند و برای تأثیرگذاری بر سیاستگذاری عمومی هزینههای زیادی صرف میکنند. با این حال، وجود این منافع اقتصادی به تنهایی ثابت نمیکند که این صنایع عامل ایجاد جنگها هستند؛ بلکه نشان میدهد که برخی بازیگران میتوانند از پیامدهای بحرانها سود ببرند.در این میان، سیاست آمریکا را میتوان بیشتر در چارچوب مدیریت بحران تحلیل کرد. تجربه جنگهای عراق و افغانستان نشان داد که واشنگتن تمایل چندانی به ورود به جنگهای طولانی و اشغال نظامی ندارد، اما همزمان تلاش میکند با حفظ فشار اقتصادی و امنیتی، موقعیت خود را در برابر رقبا تقویت کند.ادامه این چرخه، یعنی ترکیبی از تهدید، حملات محدود، آتشبسهای موقت و مذاکرات ناتمام، میتواند وضعیتی ایجاد کند که هیچیک از طرفها خواهان جنگ کامل نباشند، اما بحران نیز به پایان نرسد. در چنین شرایطی، برخی صنایع از نوسان بازار و افزایش هزینههای امنیتی سود میبرند، در حالی که مردم منطقه با ناامنی، کاهش سرمایهگذاری و فشار اقتصادی مواجه میشوند.برای آمریکا اما یک خط قرمز مهم وجود دارد: قیمت سوخت داخلی. افزایش شدید قیمت نفت میتواند فشار اقتصادی و سیاسی بر دولت ایجاد کند. بنابراین تا زمانی که واشنگتن بتواند هزینه انرژی را برای مصرفکنندگان خود کنترل کند، ادامه یک بحران مدیریتشده ممکن است برای برخی بخشهای اقتصادی قابل تحمل باشد؛ هرچند هزینه انسانی و اقتصادی آن برای کشورهای منطقه بسیار سنگین خواهد بود.@journalistsir