#تاریخ_جنگ🔘@Jouissance_me
انتشار: 2026/07/27 16:58 UTC
پستهای تلگرام — ʆƠƲƖƧƧƛƝƇЄ
#شهر_قصه#بیژن_مفیدمنوچهر انور روایت شنیدنی از پشتصحنه خلق نمایش ماندگار «شهر قصه» و رفاقتش با بیژن مفید بازگو میکند. او از تلاشها و پافشاریهایش برای به روی صحنه رفتن این اثر در جشن هنر شیراز، آن هم در روزهای سخت درگیری بیژن مفید با اعتیاد میگوید؛ اما نکته شگفتانگیز اینجاست که انور فاش میکند کاراکتر «فیل» در واقع نمادی از خودِ اوست. فیلِ شهر قصه که در طول نمایش هویت، ظاهر و دندانش را از دست میدهد و در نهایت با هویتی جدید شناسنامهای به نام «منوچهر» دریافت میکند، در واقع ادای دینی تلخ و نمادین از سوی بیژن مفید به منوچهر انور بوده است. [از صفحهی آرتباکس]🔘@Jouissance_me
پدران و پسرانایوان تورگنیفمهری آهی#PDF🔘@Jouissance_me
#ادبیات#معرفی_کتابپدران و پسرانایوان تورگنیفمهری آهیتورگنف در رمان پدران و پسران تعارض اخلاقی میان آدمهای خوشنیت و بیخاصیت و ضعیف دههی ۱۸۴۰ را با نسل انقلابی و قوی جوانان نیهیلست ترسیم میکند.بازاروف نمایندهی این نسل جوانتر، ماتریالیستی پرخاشگر است، برای او نه مذهبی وجود دارد و نه ارزشهای زیباییشناختی یا اخلاقی.او به هیچچیز اعتقاد ندارد مگر به "قورباغه" یعنی مگر نتایج علمی و عملی خودش.گرچه تورگنف بازاروف را میستود رادیکالهای واقعی از این تصویر به خشم آمدند و بازاروف را صرفاً کاریکاتوری دانستند که برای خوشایند مخالفانشان ترسیم شده است.اعلام کردند استعداد تورگنف دیگر تمام شده و کفگیر به ته دیگش خورده است.واقعیت این است که تورگنف نویسندهای بزرگ نیست، اما نویسندهای است مطبوع. هرگز اثری همسنگ مادام بواری خلق نکرد.در مقام داستانگو تورگنف تصنعی و حتی بیحال است؛ درواقع وقتی شخصیتهایش را دنبال میکند لنگیدنش شروع میشود.در میان شخصیتهای تورگنف "دختر تورگنفی" شاید بیشترین شهرت را یافته است.ملایمت مشترک، عطش آنان برای فداکردن تمام ملاحظات دنیوی در راه آنچه وظیفهی خود میدانند.تورگنف قهرمان زنش را در لفافی از زیبایی شاعرانه میپیچد که خواننده را جذب میکند، تیپ زن عامی روسی.🔘@Jouissance_me
#ادبیات#معرفی_کتابپدران و پسرانایوان تورگنیفمهری آهی🔘@Jouissance_me
#سینماژول و ژیمفرانسوا تروفومیخواستم فیلم شبیه یک آلبوم عکسهای قدیمی به نظر برسد.روانکاوی فرانسوی در مورد فیلم گفت ژول و جیم دربارهی دو بچه است که عاشق مادرشان هستند.ژول و جیم نمونهی بارز چیزی است که تروفو و دوستانش از موج نو انتظار داشتند و بیشک در کنار چهارصد ضربه بهترین کار اوست.این حکایت تراژیک پیش از آنکه بررسی رابطهی عاشقانهی ژول و ژیم و کاترین باشد، یک تجربهی سینمایی است.کاترین اغواگر به ما چه میگوید؟ از شادی و لذت کولیوار میگوید یا از غم و مصیبتش؟آنچه که واضح است این قصهی پریان پرشور و گاه بدبینانه به خاطر شاعرانگی تصویری و موسیقایی و ابتکارات تکنیکی و نگاه انسانیاش به زندگی، به هیجان میآورد، مسحور میکند، قلبتان را در مشت میگیرد و ول نمیکند.یکی از صحنههای جذاب فیلم صحنهی آوازخوانی کاترین است، زمان در آن سکانس متوقف شده است.🔘@Jouissance_me
#ادبیات#سوزان_سانتاگسانتاگ زمانی را به خاطر میآورد که هشت ساله بود و به کتابخانهاش مینگریست: "چنان بود که گویی به ۵۰ تا دوست نگاه میکردم. کتاب برای من گامنهادن درون آینه بود. کتاب مرا با خود به جای دیگری میبرد و هر کتاب دری به سرزمینی دیگر میگشود."در ۱۴ سالگی کوه جادو را خواند "تمام کتاب را یکجا خواندم. بعد از اتمام آخرین صفحه اصلاً نمیتوانستم از آن دست بکشم به همین دلیل دوباره و این بار آنگونه که در شان اثر باشد هر شب یک فصل را با صدای بلند خواندم."فوئنتس در موردش میگوید: "از همان لحظهای که او را در ۱۹۶۲ دیدم دریافتم که دربرابر زنی با هوش خیرهکننده و شور بیهمتای ادبی ایستادهام. من زندگی و آثار او را بیچون و چرا میستایم."سانتاگ خود را مسحور زیبایی و محصور در اخلاقیات مینامید و بر آن بود تفکر مرسوم را به چالش بکشاند.سانتاگ در ۴۳ سالگی متوجه سرطان پیشرفته در سینه، سیستم لنفاوی و پای خود شد.با آنکه شانس او برای بقای پنجساله، یک چهارم بود ولی پس از عمل جراحی و گذراندن دورهی سخت شیمی درمانی نجات یافت.او در اینباره میگوید: " اولین عکسالعملم ترس و حسرت بود. اما خبرداشتن از زمان مرگ هم تجربهی بدی نیست. مهمتر از هر چیزی این است که دلمان برای خودمان نسوزد."تا توانست دربارهی بیماریاش آموخت و بعدها مقالهی تاثیرگذار "بیماری به مثابه استعاره" را نگاشت که در آن استفاده استعارهای از بیماریهایی چون سل و سرطان و القاکردن این موضوع به مبتلایان که بیماریشان خودخواسته است را نکوهش و بر این نکته اصرار کرد که بیماری سرنوشت انسان نیست.سانتاگ در مقام یک شورشگر همیشگی، چپ و راست را به یک اندازه به ستوه میآورد.در مورد رمان میگفت: "رمانی ارزش خواندن دارد که درون را بپروراند و توان درک قابلیتهای انسانی و فهم ذات بشر را وسعت دهد. رمان ارزشمند آفرینندهی جان است."سانتاگ همواره حرف تازهای برای گفتن داشت.🔘@Jouissance_me

