قدرت ملی را از انحصار جناحها خارج کنیممذاکره ضد قدرت نیست، همانگونه که تندگویی نشانه اقتدار نیست؛…
انتشار: 2026/08/04 17:10 UTCدریافت: 2026/08/08 08:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 08:55 UTC
قدرت ملی را از انحصار جناحها خارج کنیممذاکره ضد قدرت نیست، همانگونه که تندگویی نشانه اقتدار نیست؛ ایران برای بقا و توسعه به ترکیبی از بازدارندگی، دیپلماسی، توان اقتصادی و انسجام داخلی نیاز دارد.در سیاست ایران، قدرت ملی بهنادرست به نام یک جریان سیاسی سند خورده است. چنان سخن گفته میشود که گویی دفاع از اقتدار، بازدارندگی و مؤلفههای سخت قدرت، منحصراً به اصولگرایان تعلق دارد؛ اصلاحطلبان ذاتاً با اقتدار ملی بیگانهاند؛ مذاکره نشانه ضعف است؛ و هر جریانی که بلندتر سخن بگوید، کمتر مذاکره کند و بیشتر تهدید کند، لابد مدافع واقعی منافع ملی است.این دوگانه نه فقط نادرست، بلکه برای امنیت ایران زیانبار است. قدرت ملی نه ملک طلق جبهه پایداری است و نه دیپلماسی دارایی انحصاری اصلاحطلبان. مذاکره میتواند ابزار اعمال قدرت باشد و تندگویی میتواند نشانه فقدان قدرت. همانگونه که سازش بیپشتوانه میتواند منافع کشور را واگذار کند، سرسختی بدون محاسبه نیز ممکن است منابع کشور را بسوزاند، دشمنان را متحد کند و دستاوردهای بالقوه را به هزینههای بالفعل تبدیل سازد.قدرت را نباید با لحن اشتباه گرفت. در روابط بینالملل، قدرت یعنی توانایی شکلدادن به محاسبات دیگران و تبدیل ظرفیتهای مادی و غیرمادی به امنیت، رفاه، نفوذ و آزادی عمل. کشوری ممکن است موشک، منابع طبیعی، موقعیت ژئوپلیتیک و جمعیت فراوان داشته باشد، اما اگر نتواند این منابع را به نتایج مطلوب سیاسی و اقتصادی تبدیل کند، صرفاً انباری از ظرفیتهای پرهزینه در اختیار دارد.به بیان فشرده، قدرت ملی حاصلضرب چهار عامل است: ظرفیت مادی، ظرفیت حکمرانی، انسجام اجتماعی و قابلیت تبدیل. ضعف در هر یک از این مؤلفهها، ارزش مؤلفههای دیگر را کاهش میدهد. موشکی که به بازدارندگی منجر نشود، برنامه هستهای که به امنیت یا امتیاز سیاسی تبدیل نشود، موقعیت جغرافیایی که فقط هزینه تولید کند و دیپلماسیای که فاقد پشتوانه قدرت باشد، هیچکدام بهتنهایی قدرت ملی نمیسازند.دو صورت از یک خطا: از رمانتیسم انقلابی تا رمانتیسم لیبرالبرای خروج از دوگانه کاذب موجود، باید کارنامه هر دو جریان اصلی سیاست ایران را بدون تعارف بررسی کرد.بخش مهمی از جریان اصلاحطلب از میان همان نیروهایی برخاست که زمانی رادیکالترین قرائتها را از انقلاب و سیاست خارجی نمایندگی میکردند. برخی از آنان از بالا رفتن از دیوار سفارت، نفی سازوکارهای متعارف دیپلماتیک و بیاعتنایی به الزامات نظام بینالملل، طی چند دهه به نقطه مقابل رسیدند: شیفتگی به جهانیشدن لیبرال، اعتماد افراطی به نهادهای بینالمللی و این تصور که وابستگی متقابل اقتصادی بهتنهایی میتواند قدرت سخت را مهار کند.در واقع، بخشی از این جریان نه از آرمانگرایی به واقعگرایی، بلکه از یک رمانتیسم به رمانتیسمی دیگر مهاجرت کرد. در صورت نخست، اراده انقلابی جایگزین محاسبه موازنه قوا میشد؛ در صورت دوم، قواعد، نهادها و حسن نیت دیپلماتیک جایگزین قدرت شدند. در هر دو صورت، سیاست خارجی از شناخت واقعبینانه مناسبات قدرت فاصله میگرفت.نهادهای بینالمللی مهماند، حقوق بینالملل بیاهمیت نیست و دیپلماسی حرفهای ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما هیچیک از اینها خوداجرا نیستند. قاعده زمانی مؤثر است که قدرتهای مؤثر، اجرای آن را در راستای منافع خود بدانند یا هزینه نقض آن را بالا ببینند. دیپلمات باید قواعد را بشناسد، اما نباید تصور کند صرف استناد به قواعد، رفتار قدرتهای بزرگ را مهار میکند.در سوی دیگر، جریانی که بعداً در قالبهایی مانند جبهه پایداری صورتبندی شد، کوشید «اقتدار» را به هویت انحصاری خود تبدیل کند. این جریان با نمایش سرسختی، مخالفت مطلق با مذاکره و استفاده از زبان حداکثری، خود را مدافع اصلی استقلال کشور معرفی کرد. اما کارنامه سیاست خارجی را نمیتوان با شدت شعارها سنجید.در دهه ۱۳۸۰، ترکیبی از توسعه فنی پرونده هستهای، ضعف مدیریت بحران، ادبیات تحریکآمیز و ناتوانی در شکستن ائتلاف قدرتهای بزرگ، مسئلهای قابل مدیریت را به پروندهای ذیل شورای امنیت تبدیل کرد. قطعنامه ۱۶۹۶ در سال ۲۰۰۶ با ۱۴ رأی موافق تصویب شد و قطعنامه تحریمی ۱۷۳۷ در همان سال به اتفاق آرا به تصویب رسید. در قطعنامههای بعدی نیز روسیه و چین در کنار ایالات متحده و قدرتهای اروپایی قرار گرفتند. نتیجه این بود که ایران، بدون آنکه بتواند مزایای سیاسی و اقتصادی متناسبی از ظرفیت هستهای خود به دست آورد، با زنجیرهای از تحریمهای فزاینده مواجه شد. البته تقلیل تمام آن روند به عملکرد یک جناح، تحلیلی سادهانگارانه است. تصمیمهای فنی، سیاستهای ایالات متحده، فشار اسرائیل، ساختار شورای امنیت و رقابتهای منطقهای همگی در شکلگیری بحران نقش داشتند. اما این پیچیدگی، مسئولیت سیاستگذار داخلی را از میان نمیبرد.
