تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-14 17:00 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3

کانال تخصصی موفقیت درشغل وکسب وکار به همراه #ایده_های_پولساز برای راه اندازی کسب وکارتبلیغات در کانالt.me/iteraket?direct
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 142 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
🌕بزرگترین اشتباه افراد بااستعداد در سازمانهاتقریباً همه ما فردی را دیدهایم که از نظر دانش، تخصص و توانایی فوقالعاده است، اما در محیط کار به اندازهای که انتظار میرود پیشرفت نمیکند. در مقابل، افرادی را هم دیدهایم که شاید از نظر فنی بهترین نباشند، اما تأثیرگذاری و نفوذ بیشتری دارند.دلیل این تفاوت چیست؟یکی از پاسخها را میتوان در یک اشتباه رایج پیدا کرد: تصور اینکه موفقیت فقط به درست بودن وابسته است.در بسیاری از سازمانها افراد بااستعداد به سرعت یاد میگیرند چگونه مسائل را تحلیل کنند، مشکلات را تشخیص دهند و راهحل ارائه دهند. اما چیزی که کمتر یاد میگیرند این است که چگونه دیگران را با خود همراه کنند.واقعیت این است که داشتن بهترین ایده لزوماً به معنای پذیرفته شدن آن ایده نیست.وقتی فردی به موقعیت جدیدی ارتقا پیدا میکند، معمولاً تصور میکند ارزش او به تواناییهای فنی و تخصصیاش بستگی دارد. در حالی که با افزایش سطح مسئولیت، مهارتهای ارتباطی و سیاسی اهمیت بیشتری پیدا میکنند. منظور از سیاسی بودن، بازیهای پشت پرده نیست؛ بلکه توانایی درک افراد، شناخت روابط و ایجاد حمایت برای ایدههاست.بسیاری از کارکنان حرفهای وقتی با مدیر خود اختلاف نظر پیدا میکنند، تمام تمرکز خود را روی اثبات اشتباه بودن طرف مقابل میگذارند. اما این رویکرد معمولاً نتیجه مطلوبی ایجاد نمیکند. زمانی که افراد احساس کنند اعتبار یا جایگاهشان تهدید شده است، به جای شنیدن استدلالها، از موضع خود دفاع میکنند.به همین دلیل رهبران موفق قبل از تلاش برای تغییر نظر دیگران، روی ایجاد اعتماد سرمایهگذاری میکنند. آنها میدانند که نفوذ واقعی از رابطه میآید، نه صرفاً از منطق.در محیط کار، افراد مؤثر معمولاً چند ویژگی مشترک دارند:✔ قبل از انتقاد، سعی میکنند شرایط و محدودیتهای مدیر خود را درک کنند.✔ اختلاف نظرها را به شکل حرفهای و سازنده مطرح میکنند.✔ به جای غافلگیر کردن مدیر، او را در جریان موضوعات مهم قرار میدهند.✔ برای ایدههای خود حامی و پشتیبان ایجاد میکنند.✔ بین «درست بودن» و «مؤثر بودن» تفاوت قائل میشوند.یکی از واقعیتهای مهم زندگی حرفهای این است که سازمانها فقط بر اساس داده، تحلیل و منطق اداره نمیشوند. اعتماد، اعتبار، روابط انسانی و نحوه تعامل افراد با یکدیگر نیز نقش تعیینکنندهای دارند.گاهی یک ایده عالی شکست میخورد چون زمان مناسبی برای مطرح شدن نداشته است. گاهی یک پیشنهاد درست رد میشود چون فرد نتوانسته اعتماد تصمیمگیرندگان را جلب کند. و گاهی افراد بسیار توانمند به دلیل ضعف در روابط کاری، فرصتهای بزرگی را از دست میدهند.شاید یکی از مهمترین درسهای رهبری این باشد که موفقیت حرفهای فقط به این بستگی ندارد که چه میدانیم؛ بلکه به این بستگی دارد که چگونه دانش، ایدهها و دیدگاههای خود را به شکلی ارائه کنیم که دیگران حاضر باشند به آنها گوش دهند.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
🌕مدل سرزندگی جک ولش:براساس مدل جک ولش، مدیر عامل سابق شرکت جنرال الکتریک مدیران باید هر سال کارکنان خود را ارزیابی و به سه گروه تقسیم کنند:1⃣ کارکنان نمونه که ۲۰ درصد جمعیت سازمان را تشکیل میدهند😊2⃣کارکنان متوسط که ۷۰ درصد جمعیت سازمان را تشکیل میدهند.3⃣ کارکنان ضعیف که تنها ۱۰درصد از جمعیت کارکنان هستند.😔۲۰ درصد اول، باید از هرگونه پاداش و امتیازات ویژه بهطور سخاوتمندانه بهرهمند شوند و تا جایی که ممکن است از آنها قدردانی شود. به اعتقاد آقای «ولش»، از آنجایی که منابع مالی محدود هستند، تمام کارکنان سازمان نباید به یک اندازه پاداش دریافت کنند. او اعطای پاداش مالی بهطور یکسان به همه کارکنان را به آبیاری گیاهان با «آبپاش» تشبیه میکند و معتقد است که این کار، هدر دادن منابع مالی است.افراد متوسط یا طبقه میانه باید زیر نظر مربیان آموزش ببینند و اهداف آنها کاملا مشخص شود. باید برای این افراد فرصتهایی فراهم شود تا بتوانند به کارکنان نمونه نزدیک شوند. به باور آقای «ولش»، سختترین مسوولیت مدیران در برابر این افراد، ایجاد انگیزه در آنها است.او در کتاب خود تحت عنوان «آیین پیروزی» در این رابطه میگوید: «بخش اعظمی از جمعیت کارکنان شما در این گروه قرار دارند پس مراقب باشید آنها را از دست ندهید. باید کمک کنید تا پیشرفت کنند».«ولش» معتقد است که جمعیت ۱۰ درصدی یا همان افراد ضعیف، اساسا اصلاح شدنی نیستند و باید اخراج شوند.البته منتقدان این روش معتقدند که رتبهبندی اجباری، جایگاه کار گروهی را زیر سوال میبرد و باعث میشود کار تیمی تاثیر خود را از دست بدهد. در چنین شرایطی، کارکنان ناخودآگاه وارد بازیهای مخربی میشوند که توسط مدیران طراحی شده تا دغدغه هر کارمندی کسب اعتبار برای خودش باشد و به دیگران اجازه پیشرفت ندهد.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
💢وقتی مدیرعامل، حق تصمیمگیری را به کارکنان سپرد! مروری بر تجربه شرکت Morning Star🔴بیشتر سازمانها بر این باورند که برای حفظ نظم، به مدیران متعدد و سلسلهمراتب روشن نیاز است. اما شرکت آمریکایی Morning Star، بزرگترین تولیدکننده فرآوردههای گوجهفرنگی در جهان، بیش از سه دهه است که بدون ساختار سنتی مدیریت فعالیت میکند و سالانه میلیونها تن محصول فرآوری میکند.🟢در این شرکت، هیچکس رئیس مستقیم دیگری نیست. بهجای شرح وظایف که از بالا ابلاغ شود، هر کارمند در ابتدای سال با افرادی که بیشترین تعامل کاری را با او دارند، سندی به نام Colleague Letter of Understanding تنظیم میکند. در این سند، دو طرف توافق میکنند که هر کدام چه تعهداتی دارند، چه خدماتی به یکدیگر ارائه میدهند و موفقیت آنها چگونه سنجیده خواهد شد.🔵اگر یکی از کارکنان به تعهدات خود عمل نکند، ابتدا همکارانش مستقیماً با او گفتوگو میکنند. اگر اختلاف ادامه پیدا کند، موضوع به گروهی از همکاران ارجاع میشود تا نقش میانجی را ایفا کنند. تنها در موارد بسیار نادر، موضوع به بنیانگذاران یا هیئتی منتخب ارجاع داده میشود. به این ترتیب، حل مسئله از دل تیم شکل میگیرد، نه با دستور یک مدیر.🟤یکی دیگر از ویژگیهای جالب این مدل، اختیار تصمیمگیری برای سرمایهگذاری است. اگر کارمندی بخواهد ماشینآلات جدیدی خریداری کند یا پروژهای را آغاز کند، نیازی به امضای چند مدیر ندارد. او باید ابتدا با همه افرادی که تصمیمش بر کار آنها اثر میگذارد مشورت کند، نظر متخصصان را بگیرد و سپس مسئولیت کامل تصمیم خود را بپذیرد. مشورت الزامی است، اما اجازه گرفتن الزامی نیست.🟠نتیجه این مدل، افزایش حس مالکیت در میان کارکنان است. افراد خود را مجری دستورهای مدیر نمیدانند، بلکه خود را مسئول موفقیت کسبوکار میبینند. به همین دلیل، بسیاری از تصمیمها سریعتر گرفته میشود و انگیزه افراد برای حل مسائل افزایش مییابد.🟡البته این شیوه برای هر سازمانی مناسب نیست. اجرای آن نیازمند کارکنانی توانمند، فرهنگ اعتماد، شفافیت اطلاعات و مسئولیتپذیری بالاست. اما تجربه Morning Star نشان میدهد که کنترل بیشتر، همیشه به عملکرد بهتر منجر نمیشود. گاهی حذف لایههای مدیریتی و واگذاری مسئولیت به خود کارکنان، نتایج بهتری ایجاد میکند.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
اجزای پازل سلامت ذهن و جسم💢 برای رسیدن به موفقیت و داشتن یک زندگی سالم ضروری است که بتوانیم از موهبتهایی که در اختیار ما گذاشته شده است به درستی محافظت و نگهداری کنیم. ذهن و جسم ما از جمله این موهبتها هستند. داشتن ذهن و جسم سالم برای داشتن یک زندگی شاد و موفق ضروری است. اما چگونه میتوان از آنها به درستی نگهداری کرد؟ در تصویر چهار مولفه اصلی سلامت ذهن و جسم نشان داده شده است. 💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
🌕ما مدیر فروش نمیخواستیم؛ استعدادیاب رقیب را میخواستیم.Poach the Recruiter🔹جلسه استخدام، بعد از سه ماه، دوباره به همان نقطه رسیده بود. مدیرعامل پرسید: «پس مدیر فروش منطقه غرب چه شد؟»🔸مدیر منابع انسانی چند ثانیه مکث کرد: «اجازه بدهید یک پیشنهاد عجیب بدهم. ما فعلاً مدیر فروش نمیخواهیم؛ کسی را میخواهیم که در شرکت رقیب، مدیر فروش پیدا میکند.»🔹اتاق ساکت شد. گفت: «آنها هم در همین بازار کار میکنند؛ با همین محدودیتها. اما وقتی دنبال مدیر فروش، مهندس یا مدیر پروژه میافتند، خیلی زود به چند گزینه جدی میرسند. شاید مزیتشان فقط آدمهایی که استخدام کردهاند نباشد؛ شاید مزیت اصلی، کسی باشد که بلد است آن آدمها را پیدا کند.»🔹اسمش نادر بود. عنوانش مدیر کارمندیابی بود؛ اما ارزشش فقط در عنوان شغلیاش نبود. بازار صنعت را میشناخت. نه فقط کسانی را که رزومه فرستاده بودند؛ آدمهایی را هم میشناخت که هنوز در شرکت فعلیشان کار میکردند، اما به تغییر فکر میکردند.🔸میدانست چه کسی دنبال پول بیشتر است، چه کسی دنبال اختیار، چه کسی دنبال مسیر شغلی و چه کسی فقط از مدیرش خسته شده است. مهمتر از همه، بلد بود گفتوگو را از کجا شروع کند.🔹شرکت، نادر را جذب کرد. او نه فهرست رزومهای محرمانه آورد، نه بانک اطلاعاتی و نه پرونده گزینههای استخدامی شرکت قبلی را. و نباید هم میآورد.🔸شبکه حرفهای، تجربه و شناخت بازار، بخشی از سرمایه فردی او بود؛ اما اطلاعات محرمانه، دارایی سازمان قبلی.🔹سه ماه بعد، مدیرعامل دوباره همان سؤال را پرسید: «پس مدیر فروش چه شد؟»🔸نادر گفت: «پنج گزینه جدی دارم. اما ما در مرحله بعد میبازیم: مدیر استخدامکننده دو هفته برای مصاحبه وقت ندارد؛ دامنه حقوق روشن نیست؛ درباره مسیر شغلی جواب مشخصی نداریم؛ و بعد از جلسه، آدمها سه هفته در سکوت میمانند.»🔹همانجا مسئله روشن شد. مشکل فقط پیدا نکردن آدم خوب نبود. مشکل این بود که سازمان، بعد از پیدا شدن آدم خوب، چیزی روشن و قابلدفاع برای عرضهکردن نداشت.🔸آرمین تروست از این ایده با عنوان Poach the Recruiter یاد میکند. گاهی مزیت رقیب، مدیر فروش یا مهندسهایش نیستند؛ مزیتش کسی است که بازار استعداد را میفهمد، آدمهای مناسب را پیدا میکند، اعتمادشان را جلب میکند و گفتوگو را تا نقطه تصمیم نگه میدارد.🔹اما این ایده، یک هشدار هم دارد. کارمندیاب حرفهای میتواند موتور قدرتمندی باشد؛ اما موتور خوب، روی خودرویی که فرمان، ترمز و مسیر ندارد، معجزه نمیکند.🔸اگر تصمیمگیری مدیران کند است، پیشنهاد همکاری مبهم است، فرایند انتخاب فرسایشی است و تجربه گزینه استخدامی ضعیف است، بهترین کارمندیاب بازار هم فقط سریعتر ضعفهای سازمان را آشکار میکند.🔹شاید پیش از انتشار آگهی بعدی، باید یک سؤال سختتر بپرسیم: در سازمان ما، کارمندیابی فقط مدیریت رزومههاست؛ یا توانایی فهم بازار استعداد، شروع گفتوگو و نگهداشتن آن تا تصمیم؟!👤دکتر حسن بودلاییمشاور و مجری پروژههای مدیریت• روایت بازسازیشده و برگرفته از ایده «Poach the Recruiter» در کتاب Talent Relationship Management اثر آرمین تروست.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
🌕عدالت سازمانی؛ آنچه کارکنان واقعا قضاوت می کننددر رفتار سازمانی، یکی از شناخته شده ترین نظریه ها، نظریه عدالت آدامز (Equity Theory) است. جان استیسی آدامز معتقد بود افراد صرفا به میزان دریافتی خود نگاه نمی کنند، بلکه آن را با دیگران مقایسه می کنند. اگر احساس کنند نسبت بین تلاش، مسئولیت و پاداش منصفانه نیست، انگیزه و تعهد آن ها کاهش پیدا می کند. این داستان حتی درباره نسبت حقوق میان کارمندان نیز به طور جدی مشاهده می شود.نکته مهم این نظریه آن است که کارکنان الزاما خواهان برابری کامل نیستند. آن ها می پذیرند که مدیرعامل مسئولیت، ریسک و فشار بیشتری را تحمل می کند و بنابراین باید درآمد بیشتری داشته باشد. مسئله زمانی آغاز می شود که سازمان نتواند توضیح دهد چرا این فاصله تا این اندازه زیاد است.به همین دلیل، پژوهش های متعدد در حوزه رفتار سازمانی نشان داده اند که کارکنان هرگز انتظار ندارند به اندازه مدیرعامل درآمد داشته باشند، اما انتظار دارند سازمان بتواند درباره این فاصله، توضیحی منطقی، شفاف و قابل دفاع ارائه کند.در واقع، آنچه اعتماد سازمانی را از بین می برد، صرفا اختلاف درآمد نیست، بلکه نبود شفافیت در منطق تصمیم گیری است.نظریه نمایندگی؛ چرا هیات مدیره چنین تصمیمی می گیرد؟از منظر نظریه نمایندگی (Agency Theory)، هیات مدیره نماینده سهامداران است و وظیفه دارد بهترین مدیرعامل ممکن را برای افزایش ارزش شرکت جذب و حفظ کند.بر همین اساس، اعضای هیات مدیره تصور می کنند اگر مدیرعامل بتواند میلیاردها دلار ارزش برای سهامداران ایجاد کند، پرداخت چند میلیون دلار حقوق تصمیمی منطقی است.این استدلال از منظر اقتصادی قابل دفاع است، اما یک ضعف اساسی دارد، زیرا تقریبا تمام توجه خود را بر منافع سهامداران متمرکز می کند و اثر تصمیم بر فرهنگ سازمان، انگیزش کارکنان و سرمایه اجتماعی شرکت را نادیده می گیرد.در سال های اخیر، نظریه ذی نفعان (Stakeholder Theory) این نگاه را به چالش کشیده است. بر اساس این دیدگاه، شرکت تنها در برابر سهامداران مسئول نیست، بلکه باید منافع کارکنان، مشتریان، جامعه و سایر ذی نفعان را نیز در تصمیم های مدیریتی لحاظ کند.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
💢ایلان ماسک: پول تو سال 2036(ده سال بعد) دیگه مهم نیست!اصلاً پول رو واسه چی میخواید؟ برای خرید کالا و خدمات؛ مثل غذا، خونه، حملونقل و تفریح.حالا اگه رباتها و هوش مصنوعی بتونن بیشتر از چیزی که هر انسانی تو طول عمرش مصرف میکنه، کالا و خدمات تولید کنن، اون وقت دیگه پول به چه دردی میخوره؟💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
🌕شکافی که کسی آن را طراحی نکرد؛ اما همه در ایجاد آن نقش دارندیکی از نکات مهم این موضوع آن است که تقریبا هیچ هیات مدیره ای هنگام تعیین حقوق مدیرعامل، نسبت حقوق مدیرعامل به کارکنان را معیار تصمیم گیری قرار نمی دهد. آن ها معمولا از روشی به نام Benchmarking یا الگوبرداری از بازار استفاده می کنند.در این فرایند، اعضای هیات مدیره بررسی می کنند که شرکت های مشابه به مدیرعامل خود چه میزان پرداخت می کنند و سپس تلاش می کنند حقوق مدیرعامل خود را نزدیک به میانگین بازار تعیین کنند. از دیدگاه آن ها، پرداخت کمتر از سطح بازار ممکن است به معنای از دست دادن مدیران توانمند باشد.مشکل دقیقا از همین نقطه آغاز می شود، زیرا معیار مقایسه فقط مدیرعامل با مدیرعامل است، نه مدیرعامل با کارکنان سازمان. در نتیجه، هر شرکت صرفا از دیگر شرکت ها الگوبرداری می کند و به مرور زمان، سطح پرداخت مدیران بدون آنکه کسی عمدا قصد افزایش شکاف را داشته باشد، به صورت تجمعی افزایش پیدا می کند.این پدیده نمونه ای از آن چیزی است که در مدیریت با عنوان وابستگی به مسیر (Path Dependency) شناخته می شود؛ یعنی تصمیم های کوچک و منطقی که در طول زمان، ساختاری بزرگ و گاه نامطلوب ایجاد می کنند.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
🌕یک سوال که هر مدیرعامل باید از خود بپرسد!شاید مهم ترین پیشنهاد این بحث، ساده ترین آن باشد.آیا حاضرید نسبت حقوق مدیرعامل به پایین ترین سطح حقوق در سازمان خود را با نام و امضای خود برای همه کارکنان توضیح دهید؟اگر پاسخ منفی است، احتمالا مسئله تنها میزان پرداخت نیست، بلکه مشروعیت و قابلیت دفاع از نظام جبران خدمات است.در دنیای امروز، سرمایه انسانی مهم ترین مزیت رقابتی سازمان ها محسوب می شود. اعتماد کارکنان نیز یکی از مهم ترین دارایی های نامشهود هر شرکت است. هر تصمیمی که این اعتماد را تضعیف کند، در بلندمدت می تواند هزینه ای بسیار بیشتر از صرفه جویی های کوتاه مدت یا حتی جذب مدیران گران قیمت ایجاد کند.شکاف میان حقوق مدیرعامل و کارکنان، صرفا یک عدد در گزارش های مالی نیست، بلکه شاخصی از نحوه طراحی نظام جبران خدمات، فرهنگ سازمانی و فلسفه رهبری شرکت است. تجربه شرکت های آمریکایی نشان می دهد که تکیه صرف بر الگوبرداری از بازار می تواند به افزایش تدریجی این شکاف منجر شود، در حالی که نمونه هایی مانند Mondragon ثابت می کنند گزینه های دیگری نیز وجود دارد.از منظر مدیریت کسب و کار، پرسش اصلی این نیست که مدیرعامل چقدر باید حقوق بگیرد، بلکه این است که آیا سازمان می تواند منطق این فاصله را به شکلی شفاف، منصفانه و قابل دفاع برای کارکنان توضیح دهد یا خیر. سازمان هایی که پاسخ روشنی برای این سوال دارند، نه تنها در جبران خدمات، بلکه در ایجاد اعتماد، تعهد و سرمایه اجتماعی نیز موفق تر خواهند بود.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
📊 بازار1405/05/15پنج شنبه دلار = 187,800 تومان تتر = 187,980 تومان درهم 51,680 اونس جهانی طلا = 4,263.67 دلار طلا 18 عیار = 18,561,600 تومان طلا 24 عیار = 24,748,800 تومان سکه امامی = 185,600,000 تومان سکه تمام بهار آزادی = 182,500,000 تومان نیم سکه = 94,500,000 تومان ربع سکه = 53,000,000 تومان نقره(عیار 999) = 394,150 تومان @Seebe_Sabz 🍏سیبسبز🍏
💢 دنیای آینده، دنیای ارتباط ذهنی با فناوری است... محققان آزمایشگاه رسانه MIT فناوریای تحولآفرین به نام AlterEgo را توسعه دادهاند؛ یک رابط عصبی پوشیدنی که فرصتی بینظیر برای ارتقای تعاملات انسانی و هوش مصنوعی فراهم میکند. این نوآوری به کاربران این امکان را میدهد که بدون نیاز به صحبت کردن یا حرکت دادن لبها، تنها با «بیان درونی کلمات»، ارتباطی عمیق و کارآمد با رایانه و هوش مصنوعی برقرار کنند. 👌این دستاورد در ترازوی اولویتهای ما برای آیندهای پویا و نوآورانه قرار دارد و نشاندهنده تعهد ما به رشد و توسعه فناوریهای پیشرفته است. 💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
💢مدیران حرفهای فقط خبر را نمیخوانند، بلکه آن را به سیگنال مدیریتی تبدیل میکنند.تغییرات رویکردهای بازاریابی در سال های اخیر در واقع تغییر در رفتار مصرفکننده را نشان میدهد که میتواند بسیاری از صنایع را تحت تأثیر قرار دهد.چند برداشت مدیریتی مهم از تغییرات برندینگ و بازاریابی در سال های اخیر:۱. ارزش برند بهتنهایی دیگر مزیت رقابتی نیست.سالها بسیاری از کسبوکارها تصور میکردند اگر برند شناختهشدهای بسازند، مشتری بهطور طبیعی وفادار خواهد ماند.اما اکنون رفتار نسل جدید نشان میدهد که برند تنها زمانی ارزشمند است که تجربه واقعی مشتری را بهبود دهد.اعتبار برند دیگر از تبلیغات ساخته نمیشود. از عملکرد ساخته میشود.۲. تجربه مشتری مهمتر از تصویر برند شده است.اگر محصول یا خدمت شما واقعاً مسئلهای را حل نکند، کمپینهای تبلیغاتی نمیتوانند این ضعف را برای مدت طولانی پنهان کنند.امروز مشتریان سریعتر از گذشته تجربههای خود را در شبکههای اجتماعی منتشر میکنند و اعتبار یک برند را میتوانند در مدت کوتاهی تقویت یا تضعیف کنند.۳. باید از فروش محصول به خلق ارزش حرکت کنید.مشتری دیگر محصول نمیخرد.او نتیجه میخرد.او زمان کمتر، دردسر کمتر، کیفیت بیشتر، سرعت بیشتر، آسودگی بیشتر و تجربه بهتر میخرد.هر مدیری باید از خود بپرسد:«مشتری واقعاً چه مسئلهای را با خرید از ما حل میکند؟»۴. وفاداری مشتری باید هر روز دوباره به دست آید.مدل قدیمی این بود که مشتری را جذب کنیم و سپس او سالها کنار ما بماند.اما اکنون هر خرید، یک ارزیابی جدید است.هر تماس با مشتری، هر تحویل، هر پشتیبانی و هر تجربه استفاده، دوباره درباره ماندن یا رفتن او تصمیمگیری میکند.وفاداری دیگر قرارداد دائمی نیست.۵. دادههای رفتاری از تحقیقات سنتی ارزشمندتر شدهاند.مدیران نباید فقط به نظرسنجیها تکیه کنند.رفتار واقعی مشتری اهمیت بیشتری دارد.✅بررسی کنید:• مشتری کدام قابلیت را بیشتر استفاده میکند؟• در چه مرحلهای خرید را رها میکند؟• چه چیزی باعث بازگشت او میشود؟• چرا خرید تکرار نمیشود؟این دادهها جهت آینده کسبوکار را مشخص میکنند.۶. نسل Z تنها یک گروه سنی نیست.آنها معمولاً آغازگر تغییر هستند.نسلهای دیگر نیز بهتدریج بسیاری از رفتارهای آنها را میپذیرند.به همین دلیل مدیران نباید بگویند:«مشتری ما نسل Z نیست.»بلکه باید بپرسند:«آیا این تغییر رفتاری در بازار ما نیز در حال شکلگیری است؟»۷. تبلیغات پرهزینه جایگزین محصول عالی نمیشود.وقتی کیفیت تجربه بالا باشد، مشتری خود به رسانه تبدیل میشود.در مقابل، اگر تجربه ضعیف باشد، حتی بزرگترین بودجههای بازاریابی نیز بازدهی مطلوب نخواهند داشت.۸. هر خبر را به یک پرسش مدیریتی تبدیل کنید.به جای خواندن خبر، این سؤالات را از خود بپرسید:• اگر این روند ادامه پیدا کند، چه بخشی از مدل کسبوکار ما آسیب میبیند؟• کدام محصول یا خدمت ما نیاز به بازطراحی دارد؟• چه تغییری باید امروز آغاز شود تا سه سال آینده غافلگیر نشویم؟• آیا معیارهای موفقیت ما هنوز با رفتار واقعی مشتری هماهنگ هستند؟مدیران موفق آینده، کسانی نیستند که بیشترین اخبار را دنبال میکنند.آنها کسانی هستند که هر خبر معتبر را به یک تصمیم مدیریتی تبدیل میکنند.خبرهای اینچنینی را نباید صرفاً اطلاعات جالب تلقی کرد.⚠️اینها نشانههای تغییر بازار هستند.بازاری که در آن مزیت رقابتی بهتدریج از «شناخته شدن» به سمت «ارزش واقعی ایجاد کردن» حرکت میکند.کسبوکارهایی که این تغییر را زودتر درک کنند، سریعتر با انتظارات جدید مشتریان همسو میشوند و شانس بیشتری برای حفظ رشد و سهم بازار خواهند داشت. 💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
🌕 ظهور و سقوط خودکار بیک:نام فامیلشان تحریریان بود و اصالتا اصفهانی بودند ولی ساکن تهران. شغل پدرش هم فروش لوازم التحریر در بازار بود. او فرزند چهارم خانواده تحریریان بود و نور چشمی پدر. همین که دبستان را تمام کرد به حجره پدرش رفت و مشغول کار شد؛ شبانه درس میخواند و روزها کار میکرد. عاشق مکالمه به زبان انگلیسی بود و ول کن هم نبود. کلاس زبان میرفت و جوری شده بود که مثل بلبل انگلیسی حرف میزد. از سربازی که آمد، زن گرفت و باز به حجره پدرش برگشت.فامیلشان را از تحریریان به رفوگران تغییر دادند. اولین درخشش او زمانی بود که یک محموله مداد از ژاپن به ایران رسید و او کولاک کرد! چون همسرش برای مدادها منگوله های رنگی میساخت و ایده میداد تا فروش بهتر شود و با این کار سودشان چند برابر شده بود! این بود که علی اکبر به فکر تجارت افتاد. چون خانواده ای مذهبی بودند و به حقشان قانع بودند، پدرش محافظه کار بود و بلند پروازی علی اکبر را که میدید میگفت آخر تو، کار دست من میدهی!علی اکبر گوشش بدهکار این حرفها نبود. کم کم کارخانه علی اکبر رفوگران و برادران را تاسیس کرد و عکس برگردان و برچسب آیه های قرآن را چاپ زدند و دعای "وان یکاد" و طرح "فالله خیرحافظا و هو ارحم الرحمین" در ایران غوغا کرد. از ماشین عروس تا ویترین مغازه ها جایی نبود که برچسب ها نباشد! این شد که سرمایه ای دست و پا کرد. کم کم به فکر تولید قلم خودنویس افتاد ولی هرچه تلاش کرد موفق نشد.تا اینکه در يك روز تابستانی، آقايی به نام بهنام، به مغازه شان آمد و لای كاغذی كه در دست داشت، سه عدد قلم بود. علی اکبر شروع به نوشتن کرد و ديد چه چيز خوبی است! پدرش آمد و علی اکبر گفت آقای بهنام اين قلم ها را آورده. پدر نگاه كرد و نوشت و گفت علی اكبر اينها چطوری جوهر ميخورند؟ گفتم اينها جوهر نميخورد، "خودكار" است! اين كلمه "خودكار" را او اولین بار در ایران به کار برد و رویش ماند.یک روز نماینده همان شرکت خودکار فرانسوی به نام آقای لوک به ایران آمده بود و توی بازار با علی اکبر میگشتند تا بازار را نشانش بدهد. آقای لوک به علی اکبر گفت اگر نماینده این خودکار بودید چقدر میفروختید؟ علی اکبر گفت سالی ۲ میلیون خودکار!!! این عدد ۴ برابر فروش لوازم التحریر مغازه بود. فردای آن روز تلگرافی از فرانسه رسید و او "نماینده فروش خودکار بیک" شد!!! قول ۲ میلیون فروش خودکار داده بود ولی ۵ میلیون خودکار فروخت!! کم کم فکری به ذهنش رسید. به پدرش گفت بيا برويم كارخانه خودکار بیک را خودمان راه بيندازيم!! پدرش گفت: باز به كله ات زده يك كار ديگر بكنی؟جواب داد ما اگر توليد كنيم هم به مملكت خودمان خدمت می كنيم و هم يك عده شاغل می شوند و نان می خورند و با این حرف ها پدرش قبول کرد. حالا راضی کردن آقای بیک دردسر بود. آقای بیک گفت بشرطی اجازه میدهم که بتوانی خودکاری مثل این خودکار تولید کنی و یک نمونه داد. رفوگران خودکار را تولید کرد و به فرانسه فرستاد!خودکار آنقدر خوب بود که تلگراف از فرانسه رسید که شما سريعاً به پاريس بيا. رفت. مدیر بیک به او گفت من به تو اجازه ساخت ميدهم، فقط يك شرط دارد. به من بگو با چه موادی، اين خودکار را توليد كردی؟! اینطور شد که شروع كردند و موفق شدند به طوری كه در سال دويست ميليون عدد خودکار فروخت و اين عااالی بود. با کمک پدرش یک قطعه زمین ۱۱ هزار متری در تهران نو خریدند و کارخانه ای بنا کردند و ماشین آلات را از فرانسه به تهران آوردند. تعداد پرسنل در آغاز کار ۹۶ نفر بود اما کم کم بیشتر و بیشتر شدد.مداد سوسماری هم آن زمان رو به ورشکستگی بود. کارخانه زیان ده مدادِ سوسماری را از فرمانفرمایان خریدند و در فروش مداد سوسماری هم رکورد زدند. بعد در سال ۱۳۷۵ عطر بیک (عطر جوانی) را به خط تولیدشان اضافه کردند و باز رکورد زدند! تا اینجا خیلی خوب بود اما کمی بعد ماجرایی در سازمان تعزیرات حکومتی، پای برادران رفوگران را به زندان باز کرد تا در نهایت با پادرمیانی آقای ناطق نوری، نامه تظلم خواهی برادران کارآفرین را مورد پیگیری قرار داده بودند، قائله پس از دشواری فراوان ختم شد.پس از آن ماجرا رفوگران هرگز آن آدم سابق نشد. کم کم، کار کارخانه بیک خوابید! خود رفوگران میگوید وداع تلخی با خودکار بیک و کارخانه ای که خودم سنگ بنایش را گذاشته بودم، داشتمو الان، حس پدری را که فرزندش را از دست داده باشد، دارم. آن روزها خودکار بیک حرف اول را در ایران می زد؛ اما حالا خودکارهای چینی جای یک تولید ملی را گرفته اند. رفوگران این روزها با بیش از ۸۴ سال سن و با وجود بیماری در لواسان به دور از هیاهوی شهر، شعر می نویسد شاید با همان خودکار بیکمهزیار ۱۳۹۷ 💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
آنچه شروع یک مسیر را از ادامه آن متمایز میکند💢 بسیاری از ما در ذهن خود انقدر «اما و اگر» داریم که ما را از شروع کارهایمان باز میدارد. این در حالی است که اگر اقدام کنیم و کار مورد نظرمان را شروع کنیم، به رغم پیچیدگیهای ابتدای راه، به تدریج با طی مسیر راه خود را به ما نشان میدهد و چگونگی طی مسیر را به ما مینمایاند. گر چه شکست و اشتباه همیشه یک احتمال است، اما همیشه احتمال موفقیت هم وجود دارد. و این فقط زمانی مشخص میشود که شما کار را شروع کرده باشید.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
💢روزی که کداک با ۱۴۵,۰۰۰ کارمند ورشکست شد📸 مهندس جوان شرکت کداک، وارد اتاق جلسه شد و یک دستگاه عجیب روی میز گذاشت. گفت: «این اولین دوربین دیجیتال دنیاست. فیلم نمیخواهد.» مدیران کداک ۲۳ دقیقه نگاهش کردند. بعد یکی گفت: «جالبه. ولی این رو جایی نبر.» چرا؟ چون کداک سالانه ۷۰۰ میلیون دلار از فروش فیلم عکاسی درمیآورد. محصول جدید، دقیقاً همان پول را نابود میکرد. سی سال بعد، ژانویه ۲۰۱۲، کداک با ۱۴۵,۰۰۰ کارمند اعلام ورشکستگی کرد.━━━━━━━━━━━━━━━اینجاست که اکثر مردم اشتباه میکنند. فکر میکنند کداک «نوآوری» را ندید. اما کداک نهتنها دید — بلکه خودش اختراع کرد. مشکل کداک «دیدن» نبود. مشکل، نداشتن چیزی بود که پیتر دراکر آن را «رها کردن خلاقانه» مینامید: توانایی کنار گذاشتن چیزی که امروز درآمد میدهد، برای چیزی که فردا بقا میآورد.🔍 این پرسش را از خودت بپرس: در سازمان تو، کدام «فیلم عکاسی» وجود دارد؟ کدام محصول، فرآیند، یا مدل درآمدی آنقدر سودآور است که هیچکس جرأت زیر سوال بردنش را ندارد؟ آن چیز، احتمالاً دقیقاً همان چیزی است که ده سال دیگر از بین میرود.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
لیست ثروتمندترینهای دنیا:۱. ثروتمندترین آدم دنیا: ایلان ماسک ۲. ثروتمندترین یوتیوبر: مستربیست ۳. ثروتمندترین فوتبالیست: کریستیانو رونالدو ۴. ثروتمندترین کریکتر: ساچین تندولکار ۵. ثروتمندترین نویسنده: جی.کی. رولینگ ۶. ثروتمندترین کشور به ازای هر نفر: لوکزامبورگ ۷. ثروتمندترین قاره: آسیا۸. ثروتمندترین شرکت: انویدیا ۹. ثروتمندترین شهر: توکیو ۱۰. ثروتمندترین کشور از نظر منابع طبیعی: روسیه ۱۱. ثروتمندترین کشور از نظر ذخایر نفت: ونزوئلا ۱۲. ثروتمندترین آدم تاریخ: مانسا موسی ۱۳. باارزشترین پول دنیا: دینار کویت ۱۴. ثروتمندترین لیگ ورزشی: انافال ۱۵. ثروتمندترین باشگاه فوتبال: رئال مادرید ۱۶. ثروتمندترین هیئت کریکت: بیسیسیآی ۱۷. ثروتمندترین کشور از نظر ذخایر طلا: آمریکا ۱۸. ثروتمندترین آدم آسیا: موکش آمبانی ۱۹. ثروتمندترین بچه دنیا: پرنس شالوت انگلیس ۲۰. ثروتمندترین کشور مسلمان: قطر ۲۱. غنیترین منبع انرژی زمین: نور خورشید💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
💢 مدیریت رو به بالا (Managing Up)بسیاری از افراد تصور میکنند موفقیت در سازمان فقط به توانایی مدیریت زیردستان یا انجام خوب وظایف شغلی بستگی دارد. اما یکی از مهمترین مهارتهای حرفهای که معمولاً کمتر مورد توجه قرار میگیرد، «مدیریت رو به بالا» یا Managing Up است.مدیریت رو به بالا به معنای چاپلوسی، سیاستبازی یا جلب رضایت مدیر به هر قیمتی نیست. این مفهوم به ایجاد یک رابطه کاری مؤثر و حرفهای با مدیر مستقیم اشاره دارد؛ رابطهای که در آن هر دو طرف برای رسیدن به اهداف سازمانی با یکدیگر همکاری میکنند.مقاله کلاسیک Managing Your Boss در Harvard Business Review تأکید میکند که رابطه بین مدیر و کارمند، یک رابطه وابستگی متقابل است. مدیر برای موفقیت به اطلاعات، همکاری، صداقت و قضاوت حرفهای کارکنان نیاز دارد و کارکنان نیز برای دریافت منابع، حمایت و تصمیمگیری به مدیر خود وابسته هستند. به همین دلیل، مسئولیت موفقیت این رابطه فقط بر عهده مدیر نیست.یکی از اشتباهات رایج این است که افراد تصور میکنند مدیر باید از تمام مشکلات، نیازها و اولویتهای آنها آگاه باشد. در حالی که مدیران نیز با محدودیت زمان، فشار کاری و مسئولیتهای متعدد مواجه هستند و همیشه تصویر کاملی از آنچه در حال وقوع است ندارند.کارمندان یا مدیران میانی موفق معمولاً چند رفتار مشترک دارند:✅ اهداف و اولویتهای مدیر رده بالای خود را درک میکنند و میدانند چه چیزهایی برای او اهمیت بیشتری دارد.✅ از فشارها، محدودیتها و دغدغههایی که مدیر با آنها روبهرو است آگاه هستند.✅ سبک کاری مدیر خود را میشناسند؛ برای مثال میدانند آیا گزارش کتبی را ترجیح میدهد یا گفتوگوی حضوری، آیا در جزئیات درگیر میشود یا بیشتر بر نتایج تمرکز دارد.✅ مدیر خود را بهموقع از ریسکها، مشکلات و پیشرفتها مطلع میکنند و اجازه نمیدهند مسائل مهم به غافلگیری تبدیل شوند.✅ فقط خبرهای خوب را منتقل نمیکنند و از بیان مشکلات نیز اجتناب نمیکنند. آنها میدانند پنهان کردن مشکلات معمولاً هزینه بیشتری برای سازمان ایجاد میکند.✅ رابطه خود را بر پایه اعتماد، صداقت و قابلیت اتکا بنا میکنند تا مدیر بتواند روی اطلاعات و تعهدات آنها حساب کند.✅ از زمان و نفوذ مدیر خود برای موضوعات مهم استفاده میکنند و مسائل جزئی را به بحران مدیریتی تبدیل نمیکنند.نکته مهم دیگر این است که مدیریت رو به بالا به معنای موافقت همیشگی با مدیر نیست. گاهی بهترین کمک به مدیر، ارائه دیدگاه متفاوت، مطرح کردن یک ریسک مهم یا ارائه اطلاعاتی است که او در اختیار ندارد. البته این کار باید با احترام، شواهد کافی و تمرکز بر حل مسئله انجام شود.در نهایت، افراد حرفهای منتظر نمیمانند تا مدیر همه چیز را کشف کند یا همه مشکلات را ببیند. آنها فعالانه ارتباط برقرار میکنند، اطلاعات لازم را منتقل میکنند و به مدیر کمک میکنند تصمیمات بهتری بگیرد. در واقع، مدیریت رو به بالا هنر کمک کردن به مدیر برای موفقتر شدن است؛ زیرا زمانی که مدیر و تیم در یک مسیر مشترک حرکت کنند، احتمال موفقیت همه افراد سازمان افزایش پیدا میکند.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
💢تکنیک شش كلاه فكري 🖊دکتر علی محمد مصدق راد ■تکنیک شش کلاه فکری[تفکر] Six thinking hats توسط ادوارد دبونو Edward De Bono پزشك و نويسنده اهل مالتا در سال ۱۹۷۱ میلادی معرفی شد. تکنیک شش کلاه فکری روشی است که به ما کمک میکند تا از زوایای مختلف به یک مسأله نگاه کنیم و تصمیمات بهتری بگیریم. هر کلاه نشاندهنده یک سبک تفکر خاص است. این تکنیک یک فرايند منظم براي توسعه راهكارهاي كاربردي بيشتر است و هدف اصلی آن توسعه و تقويت تفکر موازی است. به عبارتی، احساسات و منطق براي توسعه راهكارها، ارائه ايدهها و راهكارهاي بيشتر، تركيب میشوند. □در این تکنیک شش سبك فكري تعیین شد و يك كلاه رنگي خاص به عنوان سمبل برای هر کدام از این شش سبک فکری در نظر گرفته شد.⚪تمرکز کلاه سفید بر حقایق، اعداد و اطلاعات موجود است. در این حالت، ما به دنبال جمعآوری دادهها و اطلاعات مرتبط با موضوع هستیم.🔴کلاه قرمز بیان احساسات، شهود و عواطف است. در این حالت، ما به احساسات خود و دیگران در مورد موضوع توجه میکنیم. ⚫تمرکز کلاه سیاه بر جنبههای منفی، مشکلات و موانع است. در این حالت، ما به دنبال شناسایی خطرات و مشکلات احتمالی هستیم.🟡تمرکز کلاه زرد بر جنبههای مثبت، مزایا و فرصتها است. در این حالت، ما به دنبال یافتن نقاط قوت و فرصتهای موجود هستیم. 🟢تمرکز کلاه سبز بر خلاقیت، ایدههای جدید و راه حلهای نوآورانه است. در این حالت، ما به دنبال تولید ایدههای جدید و متفاوت هستیم. 🔵کلاه آبی کنترل فرآیند تفکر است. در این حالت، ما به سازماندهی تفکر، جمعبندی و تصمیمگیری میپردازیم. ●از تکنیک شش کلاه فکری در سازمان و مدیریت میتوان در حل مسأله، تصمیمگیری، برنامهریزی، ارتباطات و نوآوری استفاده کرد. این تکنیک به تیمها کمک میکند تا به صورت جامع و همه جانبه به مشکلات نگاه کنند و راه حلهای خلاقانه پیدا کنند. با استفاده از این تکنیک میتوانیم از زوایای مختلف به یک تصمیم نگاه کنیم و بهترین گزینه را انتخاب کنیم. این تکنیک به ما کمک میکند تا برنامههای جامع و واقعبینانهای تدوین کنیم. ○با استفاده از این تکنیک میتوانیم بهتر با همکاران و مشتریان ارتباط برقرار کنیم و درک متقابلی از دیدگاههای مختلف ایجاد کنیم. این تکنیک به مدیران کمک میکند تا خلاقیت و نوآوری را در سازمان تقویت کنند. فرض کنید میخواهیم محصول جدیدی را به بازار عرضه کنیم. با استفاده از شش کلاه فکری میتوانیم به این صورت به مسأله نگاه کنیم: ⚪کلاه سفید: چه اطلاعاتی در مورد بازار هدف داریم؟ چه محصولات مشابه در بازار وجود دارد؟ 🔴کلاه قرمز: چه احساسی نسبت به این محصول داریم؟ مشتریان چه احساسی خواهند داشت؟ ⚫کلاه سیاه: چه مشکلاتی ممکن است با این محصول مواجه شویم؟ رقبای ما چه واکنشی نشان خواهند داد؟🟡کلاه زرد: چه مزایایی برای مشتریان دارد؟ چه فرصتهای جدیدی ایجاد خواهد کرد؟ 🟢کلاه سبز: چه ایدههای جدیدی برای بهبود محصول میتوانیم داشته باشیم؟ چه ویژگیهای منحصر به فردی میتوانیم به محصول اضافه کنیم؟ 🔵کلاه آبی: کدام ایدهها عملیتر هستند؟ چه تصمیماتی باید بگیریم؟ ■تکنیک شش کلاه فکری یک ابزار قدرتمند برای تفکر و تصمیمگیری است که میتواند در سازمانها و زندگی شخصی ما کاربرد فراوانی داشته باشد. □برای اینکه از تکنیک شش کلاه فکری به درستی در سازمان استفاده کنید، باید: ۱. تك بعدي به مسأله فكر نكنيد. ۲. بدون تعصب و پیشداوری درباره موضوعات مختلف فکر کنید.۳. افرادی با تخصصهای مختلف را در فرایند تصمیمگیری و حل مسأله شرکت دهید. ۴. از جنبههاي مختلف به مساله و راهكار پيشنهادي نگاه كنيد از هر شش تفکر برای توسعه ایدهها استفاده کنید. ●مطالعه کتاب "شش کلاه تفکر" نوشته ادوارد دبونو را به اساتید، دانشجویان، مدیران و کارکنان پیشنهاد میکنم. 💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
💢 مدیریت تیمهای دورکار؛ فراتر از ابزارها و جلسات آنلاینبا گسترش دورکاری، بسیاری از سازمانها به این نتیجه رسیدهاند که موفقیت تیمهای دورکار تنها به داشتن اینترنت پرسرعت، نرمافزارهای ارتباطی یا جلسات آنلاین وابسته نیست. چالش اصلی، ایجاد ارتباط، اعتماد و همکاری مؤثر میان افرادی است که ساعتها یا حتی روزها بدون تعامل حضوری با یکدیگر کار میکنند.یکی از مهمترین مفاهیمی که در مدیریت تیمهای دورکار مطرح میشود، «فاصله اجتماعی» (Social Distance) است. فاصله اجتماعی به معنای فاصله فیزیکی نیست، بلکه به میزان ارتباط ذهنی، عاطفی و شناختی میان اعضای تیم اشاره دارد. هرچه این فاصله بیشتر باشد، احتمال سوءتفاهم، کاهش اعتماد، افت مشارکت و ایجاد تعارض افزایش مییابد.برای کاهش این چالش، رهبران تیمهای دورکار باید به پنج عامل کلیدی توجه کنند:🔹 ساختار تیم (Structure)در محیطهای دورکار، اعضا ممکن است بهتدریج به گروههای کوچکتر یا جزایر جداگانه تبدیل شوند. برخی افراد ارتباط بیشتری با مدیر دارند و برخی کمتر دیده میشوند. رهبران باید اطمینان حاصل کنند که همه اعضا فرصت برابر برای مشارکت، دسترسی به اطلاعات و حضور در تصمیمگیریها دارند.🔹 فرآیندها (Process)در تیمهای دورکار، اعتماد بهصورت طبیعی و خودکار شکل نمیگیرد. اختصاص زمانی برای گفتوگوهای غیررسمی، تشویق اعضا به بیان دیدگاههای متفاوت و ایجاد فضایی امن برای طرح ایدهها و نگرانیها، از مهمترین وظایف مدیران است. گاهی چند دقیقه گفتوگوی دوستانه در ابتدای جلسه میتواند تأثیر بیشتری از یک ساعت بحث کاری داشته باشد.🔹 ارتباطات (Language & Communication)بسیاری از سوءتفاهمهای دورکاری از ضعف ارتباطات ناشی میشود. اعضای تیم باید تشویق شوند سؤال بپرسند، ابهامات را مطرح کنند و از فرض کردن یا حدس زدن منظور دیگران پرهیز کنند. همچنین مدیران باید مراقب باشند افراد پرحرف یا برونگرا تمام فضای گفتگو را در اختیار نگیرند و صدای افراد کمحرف نیز شنیده شود.🔹 هویت و تعلق (Identity)یکی از بزرگترین خطرات دورکاری، کاهش حس تعلق سازمانی است. وقتی افراد بیشتر وقت خود را بهتنهایی کار میکنند، ممکن است ارتباط عاطفی آنها با تیم کاهش یابد. ایجاد اهداف مشترک، قدردانی از دستاوردها و تقویت فرهنگ تیمی میتواند احساس تعلق و انگیزه را افزایش دهد.🔹 فناوری (Technology)فناوری ستون فقرات تیمهای دورکار است، اما انتخاب ابزار مناسب اهمیت زیادی دارد. تماس تصویری برای موضوعات حساس، جلسات تیمی و اعتمادسازی مؤثرتر از ایمیل است. در مقابل، ابزارهای مدیریت پروژه، مستندسازی و اشتراک فایل برای پیگیری کارها ضروری هستند. بهترین رهبران از ترکیبی از ارتباطات همزمان و غیرهمزمان استفاده میکنند.✅ جمعبندیبزرگترین چالش تیمهای دورکار کمبود فناوری نیست؛ بلکه حفظ ارتباط انسانی است. مدیران موفق کسانی هستند که فراتر از مدیریت وظایف، روی اعتمادسازی، مشارکت، شفافیت و ایجاد حس تعلق سرمایهگذاری میکنند.در نهایت، تیمهای دورکار زمانی به عملکرد بالا میرسند که اعضا نهتنها از نظر فنی به هم متصل باشند، بلکه از نظر ذهنی و عاطفی نیز احساس کنند بخشی از یک تیم واحد هستند.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
💢درس بزرگ اسنپداستان اسنپ در سالهای ۹۴ و ۹۵، کلاس درسی برای تمام استراتژیستهاست. در آن سالها آژانسهای سنتی و تاکسیسرویسها که دههها حاکم مطلق خیابانها بودند احساس خطر کردند. واکنش آنها چه بود؟ آنها راهکار سنتی جنگ را برگزیدند. جلوی مجلس و استانداریها تجمع کردند، شعارهای تند دادند و سعی کردند با اهرمهای قانونی و فشارهای فیزیکی، رقیب نوظهور را حذف کنند.اما واکنش اسنپ در آن هیاهو چه بود؟ اسنپ وارد هیچ جنگ خیابانی یا لفظی نشد. اسنپ اصلا با آژانسها نجنگید بلکه منطق بازی را بازتعریف کرد. اسنپ فهمیده بود که سبک زندگی مردم عوض شده و جهت حرکت بازار به سمت پلتفرمهای هوشمند است. جالبترین پرده این نمایش استراتژیک اینجا بود که چند سال بعد همان رانندگانی که در تجمعات شعار میدادند، اپلیکیشن رانندگان اسنپ را نصب کردند و به بخشی از زنجیره ارزش همان شرکتی تبدیل شدند که میخواستند نابودش کنند. اسنپ به جای درگیری، جهت حرکت را درست انتخاب کرد و رقبا را در منطق جدید خود حل کرد. این یعنی قدرت تعیین قواعد بازی!💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
💢سه تکنیک علمی برای تقویت فرهنگ مسئولیتپذیری در سازمانفرهنگ مسئولیتپذیری (Accountability) پایهای اساسی برای عملکرد بالا و اعتماد سازمانی است. پژوهشهای مؤسسه گالوپ حاکی از آن است که سازمانهایی با سطح مسئولیتپذیری بالا تا ۲۷٪ بهرهوری بیشتری دارند.🔅در ادامه، سه تکنیک عملی مبتنی بر رفتار سازمانی ارائه میشود:۱. تعیین اهداف شفاف و قابل پیگیری: اهداف را بهصورت SMART (مشخص، قابل اندازهگیری، دستیافتنی، مرتبط و زماندار) تعریف کنید و پیشرفت آنها را بهطور منظم رصد نمایید.۲. سیستم بازخورد دوطرفه: جلسات بازخورد منظم برگزار کنید که هم نقاط قوت و هم حوزههای بهبود را پوشش دهد. شرکتهای پیشرو مانند گوگل از این روش برای تقویت مسئولیت فردی استفاده میکنند.۳. ارتباط پیامدهای مثبت و منفی: موفقیتها را بهصورت عمومی قدردانی کنید و برای عدم انجام تعهدات، مکانیسمهای حمایتی (نه تنبیهی) تعریف نمایید تا یادگیری سازمانی تقویت شود.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
🌕 واکنش سریع به بازخورد همیشه خوب نیست؛ اشتباه بزرگ مدیران بعد از شنیدن ارزیابیها چیست؟🔴زمانی که کارمندان به مدیران و رهبران خود بازخورد میدهند، بسیاری از این رهبران احساس میکنند که یک الزام قطعی وجود دارد تا به صورت فوری و در همان لحظه بر اساس آن بازخورد وارد عمل شوند و رفتار خود را اصلاح کنند. در نگاه اول، این واکنش طبیعی و حتی مثبت به نظر میرسد. اما تحقیقات انجام شده توسط دانبی چون (Danbee Chon) و اوول سزر (Ovul Sezar) که در نشریه آکادمی مدیریت به چاپ رسید نشان میدهد که حرکت با سرعت بیش از حد برای اعمال این تغییرات، ممکن است به شدت به اعتبار و جایگاه یک رهبر آسیب وارد کند. این یافته بر خلاف باور عمومی است که اقدام فوری را همیشه نشانه اهمیت دادن به بازخورد میداند.🟢برای بررسی دقیق این پدیده، پژوهشگران در سه مطالعه علمی مختلف، دادههای به دست آمده از سه هزار و پنجاه و شش شرکتکننده را از دو کشور ایالات متحده آمریکا و بریتانیا مورد تحلیل و بررسی قرار دادند. تمرکز اصلی محققان بر این بود که کشف کنند چگونه سرعت تغییرات رفتاری رهبران پس از دریافت بازخورد، بر میزان درک اصالت و واقعی بودن آنها از دیدگاه دیگران تاثیر میگذارد.🔵در مطالعه اول، جامعه آماری شامل صد و نود دانشجوی مقطع دکترا بود. از این دانشجویان خواسته شد تا یک سناریو را تصور کنند: استاد راهنمای آنها در طول یک ارزیابی سالانه، بازخوردی کاملا ناشناس از سوی دانشجویان خود دریافت کرده است. محققان برای ارزیابی تاثیر سرعت، یک گروه را مطلع کردند که رفتار استاد راهنما در واکنش به این انتقادات بلافاصله و به شکل آنی تغییر کرده است. در نقطه مقابل، به گروه دیگر گفته شد که رفتار استاد راهنما روندی تدریجی داشته و در طول زمان تغییر کرده است. نکته بسیار مهم و قابل تامل در این آزمایش این بود که در هر دو سناریو، به وضوح ذکر شد که این بهبودها و تغییرات در رفتار استاد کاملا ماندگار بودهاند. با وجود این ماندگاری، نتیجه نهایی حاکی از آن بود که تغییرات سریع، از دید ارزیابیکنندگان کمتر اصیل و کمتر واقعی به نظر میرسیدند.🟤برای اطمینان از صحت این نتایج، آزمایش دوم با حضور دو هزار شرکتکننده طراحی شد. این آزمایش بسیار گستردهتر، توانست همان اثر قبلی را در هشت رفتار مختلف مرتبط با رهبری تایید کند. رفتارهایی از جمله مربیگری، گوش دادن به اعضای تیم و ایجاد انگیزه در این هشت مورد جای داشتند. دلیل روانشناختی این اتفاق این است که تغییرات ناگهانی از دید افراد، سطحی به نظر میرسند. ذهنیت عمومی بر این فرض استوار است که هرگونه تغییر واقعی و صادقانه در رفتار، نیازمند یک دگرگونی عمیق در درک و شناخت رهبر از درون خویشتن است و ایجاد چنین تغییری در درک از خود، قطعا نیازمند زمان است. به همین دلیل، اصلاحات فوری و سریع، بیشتر شبیه به تظاهر و حرفهای توخالی جلوه میکنند تا یک تعهد واقعی.🟠در سومین مطالعه، محققان دریافتند که سرعت تغییر رفتار در همه موارد تاثیر یکسانی ندارد و باید بین رفتارها تفاوت قائل شد. آنها متوجه شدند که سرعت در تغییر، برای رفتارهایی که به آسانی قابل اصلاح هستند اهمیت کمتری دارد. به عنوان نمونه، ارسال کردن پیشاپیش دستور جلسه، یک تغییر رفتاری ساده است. اما در مقابل، برای رفتارهایی که تغییر دادن آنها بسیار دشوار است، مانند تبدیل شدن به یک شنونده بهتر، سرعت تغییر به شدت مورد توجه قرار میگیرد. نکته هشداردهنده و شاخص در این مطالعه این بود که وقتی رهبران تلاش میکردند رفتارهای سخت و پیچیده را خیلی سریع و ناگهانی تغییر دهند، شرکتکنندگان گزارش دادند که تمایل و رغبت آنها برای صحبت کردن و ارائه بازخورد در آینده به شکل چشمگیری کاهش یافته است.💭🟡حال سوال اینجاست که آیا رهبران باید در واکنش به بازخوردها همیشه سرعت خود را کم کنند؟ محققان پاسخ میدهند که این امر به نوع رفتار بستگی دارد. در مورد رفتارهایی که به سادگی قابل اصلاح هستند، اقدام سریع و فوری کماکان میتواند به ایجاد محیطی کمک کند که پذیرای بازخورد است. اما برای رفتارهای پیچیدهتر، این بهبودهای تدریجی هستند که پیامآور صداقت رهبر میباشند. 🟣اگر رهبران تمایل دارند تا کار بر روی تغییرات دشوار را فورا آغاز کنند، محققان توصیه میکنند که آنها باید دلایل منطقی پشت اقدامات خود را برای تیمشان به روشنی بیان کنند. این شفافسازی میتواند آن جریمه و اثر منفی بر روی اصالت را جبران کند و باعث شود که تغییرات به جای اینکه عجولانه و شتابزده به نظر برسند، اقداماتی کاملا سنجیده و حسابشده تلقی شوند.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
🌕بدون درخواست از مشتری به پیش نرویم.استفان شیفمن در کتاب خود به نام «۱۰۱ استراتژی برای موفقیت در فروش» مینویسد:هر وقت در سمینارهایم به فروشندگان میگویم: «هیچ وقت بدون درخواست کردن از مشتری، در فرایند فروش به جلو حرکت نکنید»، با مخالفت تعداد زیادی از فروشندگان مواجه میشوم.🟢این دسته از فروشندگان، درخواست کردن از مشتری را مخالف فروش حرفهای میدانند و معتقدند هر نوع درخواستی از مشتری باعث تضعیف جایگاه فروشنده میشود.🔵اما واقعیت این است که درخواست کردن از مشتری برای رفتن به مرحلۀ بعدی فرایند فروش، نه تنها غیرحرفهای نیست، بلکه یک رفتار کاملاً حرفهای است.🟤در حقیقت، اگر از مشتریمان نخواهیم که به مرحلۀ بعدی فرایند فروش بیاید، هیچ وقت نمیتوانیم تشخیص بدهیم کدام مشتری بالقوه را میتوانیم به مشتری بالفعل تبدیل کنیم و کدام مشتری را نمیتوانیم و در نتیجه باید او را رها کنیم.🟠پس هیچ وقت از طرح درخواستهایی مثل «تنظیم قرار ملاقات بعدی»، «تنظیم وقت برای بررسی محصول»، «هماهنگی ارسال پیشنویس قرارداد» و «هماهنگی برای دریافت چک پیشپرداخت»، امتناع نکنید و بدانید که این قبیل درخواستها بخش مهمی از فرایند فروش هستند.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
ارزش ایدههای ساده💢 گاهی ایدههای سادهای را که در ذهن داریم کم ارزش میبینیم و در نتیجه به آنها بیتوجه میشویم. در حالیکه خوب است بدانیم همیشه ایدههای ساده هستند که سنگ بنای دستاوردهای پیچیده را تشکیل میدهند.گاهی ایدههای سادهای را که در ذهن داریم کم ارزش میبینیم و در نتیجه به آنها بیتوجه میشویم. در حالیکه خوب است بدانیم همیشه ایدههای ساده هستند که سنگ بنای دستاوردهای پیچیده را تشکیل میدهند.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
☀️بازنده نباشید و از سیستم پولی جعلی خارج شوید📌رابرت کیوساکی، نویسنده کتاب «پدر پولدار، پدر فقیر»، از طرفدارهای خود خواسته که سیستم های پولی سنتی را کنار بگذارند و در داراییهای جایگزین مانند طلا، نقره و بیت کوین سرمایهگذاری کنند. کیوساکی در ایکس نوشت: «بازنده نباشید. از سیستم پولی جعلی خارج شوید. همین حالا وارد طلا، نقره، بیت کوین شوید، قبل از اینکه خیلی دیر شود.»🔶️قیمت طلا اخیراً به نقطه عطف قابل توجهی دست یافت و از آستانه ۲۰۰۰ دلار عبور کرد. این افزایش به دلایل متعددی من جمله کاهش ارزش دلار آمریکا و انتظارات سرمایه گذاران مبنی بر اینکه افزایش نرخ بهره فدرال رزرو به اتمام خود رسیده است، اتفاق افتاد💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
💢اگر اهل دنیای کسبوکار باشید، احتمالاً اسم WeWork را شنیدهاید. شرکتی که روزی با ارزشگذاری ۴۷ میلیارد دلاری، خودش را «انقلابیترین پدیده دنیای کار» مینامید و چند سال بعد، با ضررهای انباشته و اخراج گسترده کارمندان، از عرضه اولیه سهام بازماند.سریال WeCrashed (2022) روی پلتفرم Apple TV+ این داستان را به شکلی دیدنی روایت میکند. جارد لتو در نقش آدام نیومن (بنیانگذار WeWork) و آن هاتاوی در نقش ربکا نیومن (همسر و شریک تجاری او) بازی میکنند.در فیلمو هم می توانید نسخه دوبله شده آنرا مشاهده بفرمایید . طبیعی است که سانسور شده است .اما اگر شما هم خانوادگی سریال نگاه می کنید این سانسور شدن بسیار خوب است .اما این مقاله یک نقد سینمایی نیست. این مقاله برای کارآفرینان، مدیران و هر کسی است که میخواهد از یکی از بزرگترین شکستهای تاریخ استارتاپ درس بگیرد، بدون اینکه خودش آن تجربه تلخ را زندگی کند.💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket
💢تئوری حل خلاق مسأله🖊️دکتر علی محمد مصدق راد■تئوری حل خلاقانه مسأله (TRIZ)یا Teoriya Resheniya Izobretatelskikh Zadatch یک روش نظاممند برای حل خلاقانه مسائل فنی و مهندسی است که توسط گنریچ آلتشولر Genrich Altshuller مهندس و مخترع روسي در سال ۱۹۴۶ میلادی بیان شد. □این تئوری بر پایه این اصل استوار است که مسائل فنی معمولاً شامل تناقضاتی هستند و برای حل آنها باید این تناقضات را برطرف کرد. مفاهیم کلیدی در TRIZ شامل ماتریس تناقضات و اصول ابتکاری است. ماتریس تناقضات (Contradiction Matrix) شامل ۳۹ پارامتر فنی متضاد است که در مسائل مختلف ممکن است با هم در تعارض باشند. ●مثلاً، میخواهیم یک محصول هم سبک باشد و هم مقاوم. در اینجا سبک بودن و مقاومت دو پارامتر متضاد هستند. اصول ابتکاری، راهکارهای کلی برای حل تناقضات هستند و به ما کمک میکنند تا به ایدههای نوآورانه برسیم. ○در ماتریس تناقضات، در خانه محل برخورد دو تناقض، تعدادی اصل ابتکاری برای حل آن دو تناقض در نظر گرفته شده است. مثلاً، اصل "جداسازی" میگوید که میتوان یک جزء سیستم را به دو قسمت تقسیم کرد و هر قسمت را به گونهای طراحی کرد که تناقض را برطرف کند. ■برخی از این اصول ابتکاری برای حل مسأله عبارتند از: جداسازی، ادغام، كروي سازي، كپي کردن، بکارگیری جسم ارزان با عمر كوتاه، تغيير خواص فيزيكي و شيميايي، تغییر رنگ، معکوسسازي، همگنسازی، و ...□از تکنیک TRIZ میتوان در سازمانها برای حل طیف وسیعی از مسائل از جمله بهبود فرآیندها، طراحی محصولات جدید، کاهش هزینهها و افزایش بهرهوری استفاده کرد. فرض کنید که یک شرکت تولیدی با مشکل کندی خط تولید مواجه است. با استفاده از TRIZ میتوان از اصل "اتوماسیون" برای حل تناقض بین سرعت و کیفیت استفاده کرد و برخی از مراحل تولید را به صورت خودکار انجام داد و سرعت تولید را بدون کاهش کیفیت افزایش داد. ●فرض کنید که یک شرکت خودروسازی میخواهد خودرویی با مصرف سوخت کم و شتاب بالا طراحی کند. در اینجا، مصرف سوخت کم و شتاب بالا دو پارامتر متضاد هستند. اصل "سبکسازی" در TRIZ کمک میکند تا با استفاده از مواد سبکتر وزن خودرو را کاهش داد تا سرعت آن افزایش یابد. ○فرض کنید که یک شرکت با مشکل کاهش انگیزه کارکنان مواجه است. با استفاده از TRIZ میتوان تناقض بین افزایش انگیزه و کاهش هزینههای مربوط به پاداشها را با اصل "اعتمادسازی" بر طرف کرد و با ایجاد جو اعتماد در سازمان، انگیزه کارکنان را تا اندازهای بدون افزایش هزینهها ارتقا داد.■برای اینکه از تئوری حل خلاقانه مسأله به درستی در سازمان استفاده کنید، باید:۱. تناقضهای موجود در مسأله را با توجه به علل ریشهای آن شناسایی و تحلیل کنید.۲. اصل ابتکاری مناسب برای حل تناقض را از ماتریس TRIZ انتخاب کنید.۳. با استفاده از اصل ابتکاری انتخاب شده، ایدههای مختلف برای حل مسأله تولید و ارزیابی کنید و بهترین ایده را انتخاب کنید.۴. ایده انتخاب شده را به صورت عملی اجرا کنید. 💰#ایده و آموزش کسب وکار پول ساز🆔 @iteraket