🔴از هسته ای تا هرمز؛ آیا جنگ اخیر، منطق امنیت در خاورمیانه را تغییر داد؟✍️حامد آئینهوند🔺هر جنگی دو…
انتشار: 2026/08/08 12:20 UTCدریافت: 2026/08/12 00:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 00:35 UTC
🔴از هسته ای تا هرمز؛ آیا جنگ اخیر، منطق امنیت در خاورمیانه را تغییر داد؟✍️حامد آئینهوند🔺هر جنگی دو نتیجه دارد؛ یکی در میدان نبرد و دیگری در ذهن سیاستمداران. نتیجه اول معمولاً خیلی زود مشخص میشود، اما نتیجه دوم ممکن است سالها بعد خود را نشان دهد. به گمان من، اهمیت واقعی جنگ اخیر ایران، آمریکا و اسرائیل را نیز باید در همین سطح جست وجو کرد. این جنگ اگرچه با هدف اتمام برنامه هسته ای و تضعیف توان نظامی ایران آغاز شد، اما به تدریج به بحرانی بر سر امنیت انرژی، آزادی کشتیرانی و تنگه هرمز تبدیل شد؛ تغییری که شاید مهمترین پیامد آن، بازتعریف مفهوم امنیت در خاورمیانه باشد.🔺در دو دهه گذشته، رقابتهای منطقه ای عمدتاً بر برنامه هسته ای ایران، توان موشکی و شبکه بازیگران نیابتی متمرکز بود. اما جنگ اخیر نشان داد که امنیت دریایی، مسیرهای انتقال انرژی و تجارت جهانی نیز به همان اندازه اهمیت یافته اند. تنگه هرمز دیگر فقط یک آبراه نیست؛ بلکه بار دیگر به یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شده است. 🔺در چنین فضایی، توافق دفاعی میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان ــ موسوم به «پیمان مکه» ــ را نباید صرفاً یک توافق نظامی دانست، بلکه باید آن را پاسخی به تغییر ماهیت تهدید در خلیج فارس تلقی کرد.در همین چارچوب، به نظر میرسد استفاده جمهوری اسلامی از تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار نیز در شکل گیری این روند بی تأثیر نبوده است. 🔺هرچه احتمال اختلال در صادرات انرژی از این مسیر جدی تر تلقی شود، انگیزه کشورهای صادرکننده نفت برای توسعه خطوط لوله جایگزین و کاهش وابستگی به هرمز نیز افزایش خواهد یافت. اگر این روند ادامه یابد، یکی از پیامدهای ناخواسته آن میتواند کاهش تدریجی ارزش ژئوپلیتیکی تنگه هرمز برای ایران باشد. به بیان دیگر، ابزاری که امروز هزینه رویارویی با ایران را افزایش میدهد، ممکن است در آینده بخشی از کارآمدی خود را از دست بدهد. 🔺این شاید یکی از پارادوکسهای مهم راهبردی جمهوری اسلامی باشد؛ زیرا هرچه تهدید به انسداد هرمز جدی تر شود، انگیزه رقبای منطقه ای برای بی اثر کردن این اهرم نیز بیشتر خواهد شد.همزمان، جنگ اخیر فشار کم سابقه ای بر الگوی امنیتی جمهوری اسلامی وارد کرده است. طی سالهای گذشته، تهران امنیت خود را تا حد زیادی از طریق شبکه ای از بازیگران همسو در لبنان، سوریه، عراق، یمن و فلسطین تولید میکرد. تضعیف بی سابقه این شبکه، تحولات سوریه و تبدیل رویارویی های نیابتی به تقابل مستقیم نشان میدهد که محیط امنیتی منطقه نسبت به گذشته تغییر کرده است. 🔺این البته به معنای پایان نقش منطقه ای ایران نیست، بلکه به این معناست که قواعد بازی در حال دگرگونی است.به همین دلیل، شاید مهمترین پرسش امروز این باشد که آیا دولتهای منطقه صرفاً در حال تشکیل یک ائتلاف جدید هستند یا اینکه واحد اصلی تولید امنیت در خاورمیانه نیز در حال تغییر است؟ 🔺به نظر میرسد پاسخ دوم محتمل تر باشد. دولتها معمولاً زمانی به سمت ائتلاف حرکت میکنند که احساس کنند نظم پیشین دیگر پاسخگوی محیط جدید نیست. از این منظر، پیمان مکه بیش از آنکه واکنشی به قدرت امروز ایران باشد، پاسخی به عدم قطعیت درباره «آینده قدرت ایران و البته قدرت درایران »است.🔺البته تشکیل ائتلافها الزاماً به معنای افزایش امنیت نیست. همانگونه که تجربه روابط بین الملل نشان میدهد، آنچه یک طرف اقدامی دفاعی میداند، ممکن است از سوی طرف مقابل اقدامی تهاجمی تلقی شود. بنابراین، این پیمان میتواند همزمان تهران را نیز به بازسازی ظرفیتهای بازدارندگی خود وادار کند و منطقه را وارد چرخه ای تازه از رقابت امنیتی سازد. 🔺از سوی دیگر، تجربه پیمان بغداد، سنتو و حتی شورای همکاری خلیج فارس نشان میدهد که موفقیت چنین ائتلافهایی بیش از آنکه به دشمن مشترک وابسته باشد، به میزان انسجام داخلی اعضای آن بستگی دارد.شاید در نهایت، اهمیت واقعی جنگ اخیر نه در تعداد موشکهای شلیک شده یا میزان ویرانی ها، بلکه در تغییری نهفته باشد که در شیوه اندیشیدن دولتهای منطقه به امنیت ایجاد کرده است. 🔺اگر این روند ادامه یابد، خاورمیانه ممکن است وارد مرحله ای شود که در آن امنیت انرژی، قدرت دریایی، همکاریهای میان دولتی و بازدارندگی، بیش از گذشته ستونهای اصلی نظم امنیتی منطقه را تشکیل دهند؛ نظمی که در آن هم ایران و هم رقبایش ناگزیر خواهند بود محاسبات راهبردی خود را از نو بازتعریف کنند#نه_به_جمهوری_اسلامی#نه_به_جنگ #نه_به_اعدام #زن_زندگی_آزادی@IranianRepublic