«سیانور، خشاب، بوسه»رابطهٔ دموکراسیخواهی با کار چریکی مسلحانه رابطۀ جن و بسماللهه؛ جراحی مغز با ا…
انتشار: 2026/08/08 19:51 UTCدریافت: 2026/08/15 09:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 09:35 UTC
«سیانور، خشاب، بوسه»رابطهٔ دموکراسیخواهی با کار چریکی مسلحانه رابطۀ جن و بسماللهه؛ جراحی مغز با ارهبرقیه. چریکهای چپ، متأثر از ایدئولوژی جبرگرایانۀ مارکسیستی، مراحل معینی برای تاریخ قائل بودند و در نتیجه تنها کاری که انسان بايد میکرد این بود که مثل قابله به زایمان تاریخ کمک کنه. یعنی انقلاب و برپایی سوسیالیسم حتمی بود، فقط لازم بود با تازیانه جامعه رو بیدار کرد تا این انقلاب حتمی رخ بده. نبرد چریکیـمسلحانۀ چپها برای کمک به زایمانِ مادرِ تاریخ بود ــ که البته در عمل به جای قابلهگری، شکم مادر رو میدریدند و جنین و مادر رو با هم میکشتند. جدا از این توهم ایدئولوژیک که خودشون رو لوکوموتیورانان تاریخ میدونستند، نفس سازمان سیاسی مخفیـنظامی با دموکراسی و آزادی در تضاده؛ یعنی زیستی رو میطلبه که در اون، دموکراسی و آزادی نه تنها رعایت نمیشه، بلکه اصلاً ممنوع و زیانباره!چریکهای فدایی خلق ایران دقیقاً یکی از همین سازمانها بود. این تشکیلات مخفی تمایل زیادی به عضوگیری از زنان داشت. زنان ــ عموماً دختران دانشجو ــ برای کارهای مخفی گزینهٔ بسیار مناسبی بودند.هستههای اصلی سازمان سلولهای کوچکی بودند که هر کدوم چند عضو داشت و هر عضو سازمان هم فقط عدهای انگشتشمار از همقطارانش رو میشناخت. این اعضا در خونههای تیمی زندگی میکردند. در مواردی رابطۀ اعضا با همدیگه «چشمبسته» بود؛ یعنی یک عضو در زمان اقامت در خونۀ تیمی اجازه نداشت چهرۀ سایر اعضا رو ببینه. چشمبسته وارد خونهای میشد و چشمبسته زندگی میکرد؛ حتی به مدت چند ماه!فرد در این سازمانها تماموقت سیانوری زیر زبون داشت تا اگر نتونست از دست پلیس فرار کنه، خودکشی کنه. شبها با لباس و کفش میخوابیدند تا در خواب غافلگیر نشن و اسلحهای هم همیشه در کمر داشتند.فایدۀ دخترها این بود که زیر چادر میشد همهچیز جابجا کرد. مردم کمتر به زنها شک میکردند و حضور زن در خونه باعث میشد همسایهها فکر کنند در این خونه خانوادهای معمولی زندگی میکنه. زن در خونۀ تیمی هم برای ردگمکردن بود، و هم حتی سپر انسانی. بگذریم که در مواردی کودک خردسال هم به خونه میآوردند که این دیگه مصداق دقیق سپر انسانی بود (مثل ناصر پنجهشاهیِ خردسال).رابطه بین اعضا کاملاً تشکیلاتی بود و خروج از این پروتکل مجازات داشت. اما وقتی قراره زنها و مردهای جوان زیر یک سقف مدتها با هم زندگی کنند، ممکنه رابطهای عاطفی هم بینشون شکل بگیره. تکلیف چیه؟ درسته که در مرام ایدئولوژیکِ این چریکها رابطۀ عاطفی و میل جنسی هم امیال بورژوایی بود، اما دل که اسلحه نیست رام مشت باشه!اِدنا ثابت یکی از دخترانی بود که سال ۵۳ از تحصیل در دانشگاه آریامهر (شریف) انصراف داد تا «برای رهایی خلق» به چریکها بپیونده. یهودی بود و پدری کارخونهدار و متمول داشت. خانوادهش رو فریب داد و گفت برای تحصیل به انگلستان میره تا دیگه سراغش رو نگیرند. وقتی خونوادهش فکر میکرد دختر گلشون در بریتانیاست، او در تهران در خونههای تیمی مشغول کار با خشاب و کُلت بود.ادنا در یکی از این خونههای تیمی با عبدالله پنجهشاهی همخونه بود. عبدالله هم خونوادۀ نسبتاً متمولی داشت و کل خونوادهش رو چریک کرده بود؛ از مادرش ــ که محبوب چریکها و به «مادر پنجهشاهی» معروف بود ــ تا خواهراش. حتی در یه درگیری با ساواک دو خواهرش (نسرین و نسترن) کشته شدند. در همین خونۀ تیمی عبدالله و اِدنا، یکی دیگه از همخونهها شبی صدایی شنید که از همآغوشی حکایت داشت. صدای بوسه عشقی ممنوع رو فاش کرد. رابطهای عاشقانه بین عبدالله و ادنا پیش اومده بود. ماجرا به اطلاع مسئول ردهبالاتر سازمان (احمد غلامیان) رسید. خود عبدالله هم البته از اعضای مهم سازمان بود و چون دو خواهرش کشته شده بودند، جایگاه ویژهای داشت. اما در این دینِ چریکی راه توبه بسته بود. عبدالله توبیخ شد، اما از خود دفاعی نکرد و اذعان کرد رابطهای عاطفی وجود داشته. قصۀ زندگیش قرار بود داستان زندگی کسی باشه که بوسه رو با مرگ تاخت زده بود. عبدالله باید محاکمه میشد. مثل همۀ سازمانهای مخفی، دادستان، قاضی و مجری حکم یکی بود؛ ناعادلانهترین دادگاه در سازمانی که مدعی برپایی عدالت در جهانه! عبدالله رو به بیرون شهر کشیدند و به ضرب گلوله کشتند. البته در سازمان گفتند او در درگیری با ساواک کشته شده. ادنا سه ماه در یکی از خونههای سازمان حبس انفرادی کشید. در خونۀ تیمی بعدی هم چند ماه چشمبسته زندگی کرد. او در ۱۳۵۷ از سازمان جدا شد و در سازمان مارکسیست دیگری به نام «سازمان پیکار در راه آزادی طبقۀ کارگر» به فعالیت پرداخت و در همین راه در ۱۳۶۰ اعدام شد. وقتی چریکهایی متعصب، با ایمان به یک ایدئولوژی مطلق، اسلحه در کمر و سیانور زیر زبون بذارن، باید فاتحۀ همهچیز رو خواند: از آزادی تا عشق!#شاهد_تاریخی @Garajetadayoni | گاراژ


