عبور از تونل وحشت با عیسی امیدوارمیگوید: «باید ریسک کنی تا به عشق واقعیات برسی» خودش هم ثابت کرده…
انتشار: 2026/07/19 11:49 UTC
عبور از تونل وحشت با عیسی امیدوارمیگوید: «باید ریسک کنی تا به عشق واقعیات برسی» خودش هم ثابت کرده پای حرفش ایستاده، بخصوص آن زمان که همراه با برادرش «عبدالله» اصرار داشت به قبیلهی شکارچیان «کَله»ی انسان برود؛ «برادران امیدوار» چند روز بعد مجبور شدند از قبیلهی «جیواروها» فرار کنند، چون بومیان آمریکای جنوبی در یکی از جشنهای خود براثر افراط در مصرف کوکایین، از خود بیخود شده بودند و هر لحظه ممکن بود کلهی این دو جهانگرد را هم به کلکسیون کلههای کوچکشدهی خود اضافه کنند.عیسی و عبدالله امیدوار، ۷۰ سال پیش زمانی که هنوز سفر به دوردستها ماجراجویی غیرممکنی بهنظر میرسید، با دو موتورسیکلت راهی سفرهای تحقیقاتی ماجراجویانه شدند که بعدها نام «برادران امیدوار» را در جهان ماندگار کرد، برادرانی که گرچه میراثشان در ایران است، اما در خارج از مرزهای جغرافیایی کشور ما، شهرت بیشتری دارند، بهطوری که برخی گردشگران فقط برای دیدن «موزهی برادران امیدوار» در سعدآباد و دیدار با برادر بزرگتر (عیسی) به ایران سفر میکنند. برادران امیدوار در قطب جنوببرادران امیدوار در طول سفر 10 سالهی خود بارها با خطر مرگ مواجه شدند. مواجهه با شکارچیان کلهی انسان، تنها یکی از خطرهای مرگآفرینی بود که این دو برادر پشت سر گذاشتند. یکبار هم در جریان سفر به قارهی آفریقا، در بیابانهای سوزان عربستان سعودی گم شدند. در آن زمان بهدستور پادشاه آل سعود که پیشتر با برادران امیدوار دیدار کرده و در جریان سفر آنها بود، کل عربستان بسیج شد تا بهدنبال این دو برادر جهانگرد بگردند که خوشبختانه آنها توسط اعراب بدوی نجات پیدا کردند و با شتر به یکی از واحههای اطراف منتقل شدند.یکبار هم در سیلی در پاکستان گرفتار شدند و نزدیک بود غرق شوند. علاوه بر این، چندبار توسط مقامات انتظامی و امنیتی کشورهای مختلف بازداشت شدند، کتک خوردند و حتی مدتها در زندان بودند. اولین اتهامی هم که به آنها زده میشد «جاسوسی» بود، چون تجهیزات فیلمبرداری و عکاسی آنها در نیم قرن پیش، گمان جاسوسی را تقویت میکرد. آنها حتی بهصورت پنهانی به منطقهی ممنوعهی تبت سفر کردند که در میانهی راه شناسایی شدند و از ادامهی راه بازماندند.عیسی امیدوار همهی این خطرپذیریها را در راه رسیدن به مقصود میداند و معتقد است: اگر ریسک نکنی، به عشق واقعی خودت دست پیدا نمیکنی. گاهی در زندگی باید ریسک کرد، ریسک کردن ریشههای حیات و پایداری انسان را تقویت میکند. اگر آدم بخواهد همیشه بترسد به هیچچیز دست پیدا نمیکند.او دربارهی سفرشان هم توضیح میدهد: هیچکس برای این سفر به ما پیشنهادی نکرد، هیچکس هم به ما پول نداد که این کار را انجام دهیم، اصلا کسی خبر نداشت؛ اما بعد از آنکه کارمان را شروع کردیم با مسوولان کشوری آن زمان و حتی محمدرضاشاه پهلوی هم ملاقات کردیم. هیچکسی در ایران از ما حمایت نکرد. ما هم بهدنبال این کار نرفتیم، چون اگر قرار بود پشت سرمان را برای کمک نگاه کنیم، به هیچجا راه پیدا نمیکردیم.امیدوار ادامه میدهد: ما سفر خود را بهوسیلهی دو موتورسیکلت آغاز کردیم. موتورسیکلت را انتخاب کردیم تا بتوانیم به کورهراهها دست پیدا کنیم، چون اگر اتومبیل داشتیم، امکان این کار برای ما وجود نداشت و نمیتوانستیم به خیلی از جاها، مثل شرق آسیا یا آمریکای جنوبی که رودخانههای عظیمی در آن وجود دارد برویم. خیلی از جزایر را هم دیدیدم که اگر با اتومبیل رفته بودیم، امکان دیدن آنها کم میشد، چون کِشتیها، اتومبیلها را خیلی سخت قبول میکردند؛ اما موتورسیکلت کوچکتر بود و ما آن را با کشتی حمل میکردیم. هیچوقت هم برای حمل آن پولی نمیدادیم. کار ما طوری بود که مردم جهان با ما بسیار خوب تا میکردند.او اظهار میکند: هدف ما از این سفر، این بود که روی اقوام ابتدایی مطالعه کنیم، مثلا شش یا هفتماه به قطب شمال سفر و با اسکیموها زندگی کردیم، نوع زندگی و منطقهی زندگی آنها را هم بررسی کردیم. ما به عقب افتادهترین قبایل سفر و با آنها زندگی کردیم که تا آن روز، هیچ انسان سفیدپوستی را ندیده بودند، مثل «جیواروها» که به شکارچیان کلهی انسان معروفاند.وی ادامه میدهد: چندماه به آمریکای جنوبی که وسعت آن چند برابر ایران است، سفر کردیم. در این منطقه که جنگلهای درهم پیچیدهای دارد قبایل مختلفی زندگی میکردند، صدها قبیله در شکلهای مختلف در این منطقه ساکن بودند.دنباله نوشتار:iranboom.ir/tazeh-ha-sp-285929972/goftego…

