زمانه سراسر پُر از جنگ بودبه گویندگان بر جهان تنگ بودفردوسی در این بیت از دیباچهٔ شاهنامه، توصیفی ا…
انتشار: 2026/07/25 07:17 UTCویرایش: 2026/08/01 00:06 UTCدریافت: 2026/08/06 00:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 00:47 UTC
زمانه سراسر پُر از جنگ بودبه گویندگان بر جهان تنگ بودفردوسی در این بیت از دیباچهٔ شاهنامه، توصیفی از وضعیت سیاسی روزگارش به دست داده که آکنده از جنگ و آشوب بوده است. به ویژه برای گویندگان یعنی سخنوران و اساساً اهالی اندیشه و فرهنگ و هنر، از جمله خود فردوسی، در اثر جنگ و منازعات داخلی بر سرِ تصاحب قدرت، زندگی به سختی سپری میشد. در ایام جنگ، اندیشه و سخن بیش از گذشته به حاشیه رفته، با بیاعتنایی و بیمهری مردمانِ زمانه مواجه میشود. حال اگر یک چنین گزارش عینی و تاریخی، با گزارشهای پرشوری سنجیده شود که در فضای داستانهای شاهنامه، از بزمها و شادیها صورت گرفته، تقابل و فاصلهٔ میان دنیایِ موجودی که شاعر در آن به سر میبرده و جهان مطلوبی که ضمن نقل داستانهای کهن، به آن پناه میآورده پدیدار میشود. کلام فردوسی و لحن و طنینِ حسرتخیزِ صدای او وقتی به وصف مجالس بزم و شادی و شرح روزگاران آرامش و آسودگی ایران میرسد، چنان اوج میگیرد که خواننده را سخت متأثر و همدل و همراه خود میسازد. وصفهایی از این دست در شاهنامه فراوان است. بهترین نمونه آن به گمانم در داستان سیاوش است. آنجا که او از سیستان به ایران بازمیگردد. پس از آنکه تمام هنرهای لازم از بزم و رزم را نزد مربی و آموزگار بزرگ خود، رستم دستان آموخته است. ایرانیان به شادی سیاوش، شهر را آذین میبندند و آمادهٔ ورود او به شهر میشوند. بنگرید حال و هوایِ آرزونشان ایرانشهر را فردوسی در این لحظات چگونه توصیف کرده: جهان گشت پُر شادی و خواسته/ در و بام هر برزن آراستهبه زیر پیِ تازی اسبان درم / به ایران نبودند یک تن دُژَمهمه یال اسپ از کران تا کران/ براندوده مشک و مِی و زعفران کلام فردوسی وقتی میگوید: «به ایران نبودند یک تن دژم» تأملبرانگیز و تماشایی است. این تعبیر بیش از آنکه وصف گذشته باشد، حسرت اکنون را آشکار میدارد. گویی شاعر از جهانی سخن میگوید که دیگر وجود ندارد.از این منظر، شاهنامه فقط کتاب پهلوانی و حماسی نیست؛ کتاب حافظهٔ جمعی است. حافظهای که با یادآوری شادیهای از دست رفته، میکوشد وضعیت اکنون انسان ایرانی را آشکارا کند. این نکته هم گفتنی است که بزم در شاهنامه صرفاً خوشگذرانی نیست؛ نشانهٔ دادگری، امنیت، نظم و در یک کلمه، خِرَدِ سیاسی است. شادی در شاهنامه بر خلاف آنچه در ادبیات صوفیانه میبینیم موهبتی نیست که تنها شامل عدهای از مردان برگزیدهٔ خدا شود؛ آنهایی که طریق و سلوک خاصی را در زندگی پیش گرفتهاند. شادی در شاهنامه امری فراگیر و جمعی و اجتماعی است که مظاهر بیرونی متعدد آن را میتوان در همه جا دید؛ حتی در یال اسبان که در ایام شادی سراسر به مشک و می و زعفران آغشته است. نه فقط آدمیان، بلکه حیوانات و دد و دام نیز به تعبیر فردوسی، در ایام بزم و شادی، رامشگرند و برخوردار از رفاه و آرامش و آسودگی!همه شهر ز آوای هندیدَرای / ز نالیدن بربط و چنگ و نایتو گفتی دد و دام رامشگر است / زمانه بر آرایشی دیگر استبُش و یال اسپان کران تا کران/ براندوده پُر مشک و پُر زعفرانایرج رضایی@irajrezaie

