از شیخ پرسیدند که «مرد را درین طریق چه بهتر؟» گفت: «دولتِ مادرزاد.»گفتند: «اگر نبود؟»گفت: «دلی دانا…
انتشار: 2026/07/21 14:01 UTCویرایش: 2026/08/01 00:06 UTCدریافت: 2026/08/06 00:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 00:47 UTC
از شیخ پرسیدند که «مرد را درین طریق چه بهتر؟» گفت: «دولتِ مادرزاد.»گفتند: «اگر نبود؟»گفت: «دلی دانا.» گفتند: «اگر نبود؟» گفت: «چشمِ بینا.»گفتند: «اگر نبود؟»گفت: «گوشِ شنوا.»گفتند: «اگر نبود؟» گفت: «تنی توانا.»گفتند: «اگر نبود؟»گفت: «مرگ مفاجا.»(تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری/ ذکر بایزید بسطامی/ نشر سخن)گفتوگوی تأمّلبرانگیز و جالب توجهی است که به روایت عطار بین بایزید و جمعی از یاران او صورت گرفته. پرسش این است که آدمی را در طریق زندگی و جستوجوی حق، چه چیزی بیش از همه شایسته و سزاوار است؟ هر پاسخ بایزید، به این پرسش به ظاهر مکرر و یکنواخت، افق تازهای پیش چشم خواننده میگشاید. روایت با تمام کوتاهی، آغازی شگفت و پایانی تکاندهنده دارد؛ از دولت مادرزاد تا مرگی مفاجا و ناگهان!پاسخ نخست بایزید یعنی «دولتِ مادرزاد»، شاید امروز قدری غریب به نظر برسد. اما این پاسخ با شهود و تجربههای زیسته هر یک از ما سازگار است. بایزید انکار نمیکند که نقطهٔ آغاز زندگی انسانها یکسان نیست. کسی که در ابتدا از موهبتهایی چون سلامت، امنیت، خانوادهٔ خوب، ثروت، زیبایی، هوش برخوردار است، مزیتهایی دارد که حاصل کوشش او نیست. این نگاه، به نوعی نقش بخت و اقبال را در سرنوشت انسان یادآور میشود. نمیتوان از نقش بخت و اقبال در زندگی غافل بود، اگرچه در این معنا نباید تا حدی مبالغه کرد که همه چیز را به حساب آن گذاشت.پاسخ بایزید پلهپله با هر پرسش تازهای پیش میرود تا به «مرگ مفاجا» میرسد. مرگ، جهان رازآلودی که کوششهای فلسفی و عقلانی بشر، هرگز نتوانسته راهی به درون آن بگشاید. حضور قاطع و ناگهان مرگ، لحن حکایت را دگرگون میکند. این پاسخ نه طنز صرف است و نه یأس محض. آن کس که نه بهرهای از بخت دارد، نه بهرهای از خرد و بصیرت، نه چشمی برای دیدن دارد و نه گوشی برای شنیدن، و نه حتی نیرویی برای عمل، آن کس که به تقصیر خویش، تمام امکانهای زیستن معنادار را از دست داده، در چنین وضعی، بهتر است مرگی مفاجا او را دریابد، چراکه چنین مرگی از ادامه حیاتی که جز غفلت و رنج ثمری ندارد، بهتر است. پاسخ آخر بایزید، با همه درشتی و تندیاش، دعوتی است مشفقانه به از سر گرفتن زندگی تازه و مغتنم دانستن باقیماندهٔ فرصتِ سبزِ حیات! پرسش مکرر «اگر نبود؟» و پاسخهای بداههوارِ آنی و کوتاه بایزید، از نظر ادبی و بلاغی نیز نظرگیر است و تمایز و کیفیت ویژهای به روایت میبخشد. این درست که برای هر چیزی همیشه بدیلی وجود دارد؛ اما در پایان، با حضور قاطع مرگ درمییابیم که زنجیره بدیلها به بنبست میرسد. زندگی در نگاه عارفی چون بایزید فرصت و امکانی است برای رشد و بیداری. وقتی تمام راههای چنین فرصتی بسته شود در حقیقت مرگ مفاجای آدمی فرارسیده، گیرم که او به ظاهر زنده باشد و نفس بکشد. ایرج رضایی@irajrezaie

