🔴 چرا وضع برق ما به اینجا رسیده است؟✍ حسین عبده تبریزی 👈 دیروز عصر در همایشی با موضوع صنعت برق صحبت کردم. در امکانم نبود که کاری همهجانبه دربارهی اقتصاد برق، ساختار صنعت، سرمایهگذاری، قیمتگذاری، ناترازی و مسائل فنی آن انجام دهم. بنابراین تصمیم گرفتم بهجای پراکندهشدن در موضوعات متعدد، چند اسلاید تهیه کنم و فقط به پرسشی ساده پاسخ دهم: چرا وضع برق ما به اینجا رسیده است؟تلاش کردم نشان دهم آنچه امروز در صنعت برق میبینیم، حاصل اتفاقی ناگهانی یا صرفا کمبود ظرفیت نیروگاهی نیست. سالها قیمتها را از واقعیتهای اقتصادی دور نگه داشتهایم، سرمایهگذاری لازم را به تعویق انداختهایم، بازده سرمایهگذاری در این صنعت را کاهش دادهایم، بدهیها را انباشته کردهایم و هر بار که اصلاحی ضروری بوده، به دلیل هزینههای اجتماعی و سیاسی آن، تصمیم را به آینده موکول کردهایم. حاصل این روند آن است که مسئلهای که زمانی میشد با هزینهای قابلکنترل اصلاح کرد، بهتدریج به ناترازی بزرگی تبدیل شده که اکنون خود را به شکل کمبود برق، محدودیت تولید و خاموشی نشان میدهد.پیام اصلی ارائه برای من، در واقع فراتر از صنعت برق بود. تجربهی برق بسیار شبیه تجربهی ارز و برخی دیگر از حوزههای اقتصاد ایران است: اصلاح اقتصادی را میتوان به تعویق انداخت، اما نمیتوان برای همیشه حذف کرد. اگر خودمان در زمان مناسب اصلاح نکنیم، سرانجام واقعیتهای اقتصادی آن اصلاح را به ما تحمیل میکنند. تفاوت مهم این است که در حالت اول، هنوز دربارهی زمان، سرعت، شیوه و نحوهی توزیع هزینههای اصلاح حق انتخاب داریم؛ اما وقتی بحران فرا میرسد، بخش بزرگی از این اختیار را از دست دادهایم.در بازار ارز، اصلاحی را که سالها از انجام آن پرهیز میکنیم، سرانجام جهش نرخ ارز با هزینهای بسیار بیشتر بر جامعه تحمیل میکند. در برق نیز اگر قیمت، سرمایهگذاری، ساختار بازار و نقش دولت را بهموقع اصلاح نکنیم، کمبود برق و خاموشی همان اصلاح را، این بار به شکلی خشنتر، انجام میدهند. در این حالت هزینه فقط در قبض برق ظاهر نمیشود؛ کارخانهای که تولیدش متوقف میشود، بنگاهی که سرمایهگذاری نمیکند، اشتغالی که ایجاد نمیشود و خانواری که با خاموشی مواجه میشود، همگی بخشی از هزینهی اصلاح بهتعویقافتاده را میپردازند.بنابراین شاید بتوان پیام این چند اسلاید را در یک جمله خلاصه کرد: اصلاحات را یا خودمان، در زمان مناسب و با برنامه انجام میدهیم، یا آنقدر به تاخیر میاندازیم تا سرانجام بحران، همان اصلاحات را بر سر جامعه آوار کند. متاسفانه در بسیاری از حوزههای اقتصاد ایران، از جمله ارز و برق، راه دوم را بارها تجربه کردهایم.اسلایدهایی را که با همین نگاه و در فرصت بسیار محدود تهیه کردم، شاید برای دوستان قابل استفاده باشد یا دستکم زمینهای برای بحث بیشتر دربارهی اقتصاد صنعت برق و در سطحی وسیعتر، هزینهی تعویق اصلاحات اقتصادی فراهم کند.#اقتصادایران#انرژی T.me/industromy
🔴 ارزشآفرینی دروازههای تجاری✍ محمدرضا مودودی 👈 جغرافیا سرنوشت نیست؛ بلکه تفسیر ما از جغرافیاست که سرنوشت را میسازد. سالیان سال، برگ برنده ما گلوگاه انرژی جهان، یعنی تنگه هرمز بود، اما امروز که تردد کشتیها در این تنگه از بیش از ۱۱۰ فروند در روز به کسری از آن کاهش یافته، بیش از پیش درمییابیم که نشستن بر یک گلوگاه، هم میتواند «قدرت» باشد و هم «پاشنه آشیل». نکته اینجاست که آنکه تنها یک در دارد، با بسته شدن همان یک در، هم تهدید میکند و هم همزمان تهدید میشود.گزارشهای اخیر مراجع اقتصادی جهان نیز تصویری روشن از این واقعیت ارائه میدهند. تنگه هرمز یکی از هفت آبراه حیاتی جهان است و به گفته آژانس بینالمللی انرژی، حدود یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان و نزدیک به ۱۹ درصد تجارت الانجی از آن عبور میکند. اهمیت این تنگه در آن است که عملا جایگزین موثری برای آن وجود ندارد. با این حال، جهان منتظر ما نمانده است. واردات بندر جبلعلی از میانگین هفتگی بیش از ۳۵۰۰ کانتینر در فوریه به حدود ۱۵۰۰ کانتینر در اوایل ماه مه کاهش یافته است. در همان بازه زمانی، بندر صلاله عمان به میانگین ۱۸۴۴ کانتینر رسید و بندر جده در عربستان واردات خود را از ۱۹۴۵ کانتینر به بیش از ۴۶۰۰ کانتینر افزایش داد. کالا، مانند آب، مسیر کمهزینهتر و کممقاومتتر را انتخاب میکند و امروز این مسیر، از دریا به خشکی چرخیده است. به بیان دیگر، انتقال کالا از دریا به شبکههای زمینی در عربستان، عمان و ترکیه اکنون به حلقهای از زنجیره جهانی حملونقل کانتینری تبدیل شده؛ پدیدهای که تا چندی پیش سابقه نداشت.اینجاست که باید جور دیگری به مزیتهای خود نگاه کنیم. تا دیروز مزیت ما «عبور» بود؛ اینکه نفت و کالا از کنار ما بگذرد. اما عبور، آنجا که فقط رفت و آمد باشد، ثروتآفرین نیست. ثروت زمانی خلق میشود که «توقف ارزشآفرین» رخ دهد. دوگانه سرنوشتساز پیش روی ما نیز همین است: عبور یا توقف ارزشآفرین. در همین چارچوب است که مفهوم «دروازه خشکی» اهمیت پیدا میکند. اگر چابهار را دروازه دریایی ایران بدانیم، مرزهای شرقی کشور، دروازه خشکی ایران هستند؛ کهنترین گمرک رسمی کشور.سخن از آن نیست که آسیبپذیری هرمز را جشن بگیریم؛ هیچ ملتی از تنگتر شدن نفس اقتصاد خود خرسند نمیشود. سخن بر سر آن است که هر تهدیدی میتواند برای آمادهترین بازیگران، فرصت بیافریند. همان سرمایهای که از خلیج فارس پرریسک فاصله میگیرد و آمارهای جهانی از افت قابلتوجه پروژههای سرمایهگذاری در منطقه خبر میدهند، اکنون در جستوجوی مقصدی امن است. امنیت نیز در جهان امروز، تنها به معنای نبود تهدید نظامی نیست؛ بلکه به معنای وجود قواعد روشن و پایدار است. سرمایه از مالیات نمیگریزد؛ از ابهام، سردرگمی و بیثباتی میگریزد. بنابراین پرسش اصلی این نیست که آیا جغرافیای تجارت جهانی در حال بازتعریف است یا خیر؛ بلکه این است که ما در این بازتعریف، بازیگر خواهیم بود یا تماشاگر؟رقبای منطقهای پاسخ خود را یافتهاند. همان کشورهایی که تا دیروز به هرمز تکیه داشتند، امروز در فجیره و خارج از محدوده هرمز، بنادر جدید ایجاد میکنند، ناوگان حملونقل جادهای خود را توسعه میدهند و کریدورهای ریلی و جادهای تازهای را به بهرهبرداری میرسانند تا وابستگی خود را به این تنگه کاهش دهند. تنوعبخشی به مسیرهای حملونقل دیگر صرفا یک راهبرد رشد نیست؛ بلکه به ضرورتی برای بقا تبدیل شده است. اما ما، در شرایطی که با شدیدترین محدودیتهای بینالمللی مواجه هستیم، هنوز تصمیم راهبردی خود را بهطور کامل اتخاذ نکردهایم.باید صادق بود؛ دروازه یا باز است یا بیفایده. حالت سومی وجود ندارد. دروازهای که با تعدد دستگاههای تصمیمگیر، مقررات متعارض و تفسیرهای گوناگون از یک بخشنامه اداره شود، در عمل باز نیست؛ حتی اگر تابلوی «باز» بر سر در آن نصب شده باشد.کریدور زمینی، پیش از آنکه به آسفالت و ریل نیاز داشته باشد، به ثبات قواعد و وحدت فرماندهی نیاز دارد؛ به یک پنجره واحد حاکمیتی که سرمایهگذار را از هزارتوی مجوزها و تعارض منافع دستگاهها برهاند. ارزانترین سرمایهگذاری، تضمین قاعده است؛ اقدامی که هزینه چندانی ندارد، اما میتواند ارزشهای بزرگی خلق کند.فردا زودتر از آنچه تصور میکنیم فرا خواهد رسید. اگر امروز اقدام نکنیم، فردا نیز دیر خواهد بود. کریدورهای رقیب در حال شکلگیری هستند و پنجره فرصت، همچون هر پنجره دیگری، همیشگی نیست. تنگه هرمز روزی به شرایط عادی خود بازخواهد گشت؛ اما پرسش این است که تا آن زمان، آیا ما دروازههای خشکی خود را به مقصدی ارزشآفرین تبدیل کردهایم یا بار دیگر نظارهگر از دست رفتن فرصتها خواهیم بود؟ آستانه بودن مزیت نیست؛ آستانه را به مقصد تبدیل کردن، مزیت است.#اقتصادایران#ایران T.me/industromy
🔴 اقتصاد، سد جدید جمهوریخواهان 👈 جمهوریخواهان آمریکا برای نخستین بار در یک دهه اخیر، مزیت همیشگیشان را در حوزه اقتصادی از دست دادهاند و تازهترین نظرسنجیهای فاکسنیوز نشان میدهد که از سال 2010 تاکنون، این نخستین بار است که رایدهندگان به توانایی دموکراتها در مدیریت اقتصاد بیشتر از جمهوریخواهان اعتماد دارند.برتری دموکراتها بر جمهوریخواهان در این حوزه، از 4 درصد در ماه آوریل به 9 درصد در ماه جولای رسیده است. اما ریشه اصلی این تغییر، تورم سنگین است؛ جایی که قیمت کالاهای مصرفی در ماه جون نسبت به سال گذشته، 3.5 درصد افزایش یافته و تنها یکچهارم آمریکاییها وضعیت اقتصادی را خوب یا عالی توصیف میکنند.با این حال، دموکراتها نتوانستهاند از این موقعیت بهرهبرداری کامل کنند. دلیل آن، نارضایتی گسترده از عملکرد آنها در کنگره است؛ بهطوریکه 69 درصد رایدهندگان از عملکرد نمایندگان دموکرات ناراضیاند و فاصله حزبی آنها در انتخابات کنگره تنها 6 درصد است؛ همان حاشیهای که در سال 2018 هم داشتند.#اقتصادجهان#جهان@industromy
🔴 جهش 30 درصدی سهام اسپیسایکس👈 اگرچه قیمت سهام اسپیسایکس همچنان 38.51 درصد پایینتر از سقف تاریخی 225.64 دلاری است که تنها چهار روز پس از عرضه اولیه سهام ثبت شده بود، اما این سهم نسبت به پایینترین سطح تاریخی خود یعنی 104.83 دلار، رشدی 32.35 درصدی را تجربه کرده است.#بازارسرمایه@industromy
🔴 هوش مصنوعی و تقاضای مس👈 رشد سریع زیرساختهای هوش مصنوعی و مراکز داده، به محرک جدیدی برای تقاضای جهانی مس تبدیل شده و پیشبینی میشود تقاضا برای مس در حوزه هوش مصنوعی، از حدود 1 میلیون تن در سال 2026 به 2 میلیون تن در سال 2035 و 3 میلیون تن در سال 2040 افزایش یابد.این میزان مس یعنی تا سال 2035، صنعت هوش مصنوعی بهتنهایی معادل ظرفیت تولید دو مورد از بزرگترین معادن مس جهان را مصرف خواهد کرد.با این حال، حتی در آن زمان نیز تقاضای ناشی از هوش مصنوعی تنها حدود 5 درصد از کل تقاضای جهانی مس را تشکیل خواهد داد؛ به این معنا که هوش مصنوعی تنها بخشی از تصویر بزرگتر بازار مس است.نکته کلیدی اینجاست که رشد تقاضا محدود به هوش مصنوعی نیست و توسعه شبکههای برق، انرژیهای تجدیدپذیر، خودروهای برقی و زیرساختهای جهانی، همچنان فشار تقاضا را افزایش میدهند، در حالی که عرضه مس جدید با سرعت کافی رشد نمیکند.#تکنولوژی#معدن#آینده@industromy