برای سلامتی راه درست را انتخاب کنیدناتوانی جنسیhttps://t.me/Hrman11
انتشار: 2026/08/25 06:43 UTCدریافت: 2026/08/25 15:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/25 15:55 UTC
برای سلامتی راه درست را انتخاب کنیدناتوانی جنسیt.me/Hrman11
پستهای تلگرام — یافتههای نوین روانشناختی
توییت یکی از اعضای کادر درمان:هزینه دارو و درمان انقدر زیاد شده که هرگونه بیماری و آسیب دیدگی منجر به ورشکستگی میشه.طبق برخی شنیدهها؛ داروهای پرمصرف در سطح جامعه بطور میانگین ۷۰ درصد گرون شدن و برخی از داروها حتی تا ۷۰۰ درصد هم افزایش قیمت داشتن.پس خیلی مراقب سلامتیتون باشید.t.me/Hrman11
🔺وقتی از مردم پرسیدیم: چرا مجرد ماندهاید؟🔸پاسخها متفاوت بود؛یکی از شرایط اقتصادی گفت، یکی از تغییر سبک زندگی، دیگری از تجربههای شخصی و برخی هم از انتخابی که برای زندگی خود داشتهاند.t.me/Hrman11
من وقتی دست از جنگیدن برداشتم و متوجه شدم بیشتر از این ارزششو نداره:t.me/Hrman11
🔺️چگونه از گرانی روزافزون دیوانه نشویم؟.روزنامه خراسان نوشت:🔹️چرخه مداوم نگاه به قیمتها، پاسخ ناخودآگاه به هراس از آینده و تلاشی وسواسگونه برای کنترل است، اما خروجی آن فرسایش روان و مرور بیپایان تصمیمهای گذشته است.🔹️نگرانی تمرکز را کم میکند، خواب را میزند و توان انجام کارهای روزمره را کاهش میدهد.🔹️برای مراقبت از سلامت روان، زمان مشخصی برای اخبار اقتصادی تعیین کنید و باقی ساعات اعلانها را ببندید. از چند منبع معتبر استفاده کنید، نه دهها کانال تأییدنشده.🔹️پیش از هر تصمیم مالی بپرسید: نیاز و توان واقعی من چیست یا ترس از گرانی؟ تصمیمهای بزرگ را به گامهای کوچک تقسیم کنید.🔹️گفتوگوی صادقانه درباره محدودیت مالی بهتر از پنهانکاری است. هر خبری ارزش فوروارد ندارد.🔹️نگرانی را از اثرگذاری جدا کنید؛ مطالبهگری ممکن است، اما چک کردن لحظهای قیمتها بدون اقدام مشخص، فقط ذهن را فرسوده میکند.t.me/Hrman11
.مردها به مردها احتیاج دارند...چندی پیش یکی از اقوام با من تماس گرفت و گفت:«بیا همدیگر را ببینیم.»در یک رستوران قرار گذاشتیم.او در ذهن من همیشه مردی مقتدر بود.تکیهگاه خانواده.خانه، ماشین، شغل، اعتبار...تقریباً همه نشانههایی را داشت که ما معمولاً از یک مرد موفق در ذهنمان میسازیم.هنوز چند دقیقه از دیدارمان نگذشته بود که شروع کرد از خودش گفتن.از کتکهای گاهوبیگاه پدرش.از اینکه هیچوقت نزد مادر جدی گرفته نشد.از احساس حقارتی که سالها به خاطر پیشینه خانوادگی با خودش حمل کرده بود.بعد آرامآرام رسید به زندگی مشترکش.گفت هر کاری میکند، باز هم احساس میکند برای همسرش کافی نیست.از توقع بچهها گفت.از خستگی کار.از اینکه دیگر صبحها با شوق از خواب بیدار نمیشود.ساعتها فقط حرف زد.من هم گوش میدادم.اما در درونم اتفاق دیگری میافتاد.هرچه بیشتر از خودش میگفت، تصویر آن مرد قدرتمند در ذهنم آرامآرام فرو میریخت.با خودم میگفتم:«چهقدر درمانده...»بعد، بیآنکه از من چیزی خواسته باشد، شروع کردم از تجربهها و آموختههایم گفتن.او فقط گوش میداد.نه سؤال میپرسید،نه مخالفت میکرد،فقط گوش میداد.نزدیک ساعت یک شب از هم جدا شدیم.وقتی سوار ماشین شدم، ناگهان تمام گفتوگوی آن شب از جلوی چشمم گذشت.از خودم پرسیدم:او چرا همه اقتدارش را پیش من فرو ریخت؟چه چیزی میخواست؟همانجا بود که انگار آیینهای مقابلم قرار گرفت.دیدم خود من هم سالهاست نقش آدم مقتدر را بازی میکنم.بیوقفه کار میکنم،استراحت را عقبماندن میدانم،به دستاوردهایم افتخار نمیکنم و آنها را به شانس نسبت میدهم،و خیلی وقتها جرئت نمیکنم ضعفهایم را به زبان بیاورم.بعد فهمیدم...او اصلاً دنبال راهحل نیامده بود.او آمده بود کسی فقط دردش را ببیند.ابراز ضعف یک مرد، در بسیاری از مواقع، درخواست کمک نیست.اعلام امنیت است.یعنی:«آنقدر به تو اعتماد دارم که دیگر مجبور نیستم نقش مرد شکستناپذیر را بازی کنم.»همان لحظه به او زنگ زدم.گفتم:«اگر فرصت داری، فردا دوباره همدیگر را ببینیم.»روز بعد، قبل از هر حرفی، او را در آغوش گرفتم.اشکم بیاختیار جاری شد.این بار دیگر از او چیزی نپرسیدم.از ترسهای خودم گفتم.از ضعفهای خودم.از اینکه دیشب چطور در ذهنم او را قضاوت کرده بودم.وقتی از هم جدا شدیم، فقط یک جمله گفت:«سبک شدم... باز هم همدیگر را ببینیم.»آن روز فهمیدم مردها بیش از آنکه به راهحل احتیاج داشته باشند، به حضور احتیاج دارند.به مرد دیگری که بتوانند بیترس از قضاوت، کنار او فروبریزند.شاید یکی از بزرگترین فقرهای مردان امروز همین باشد؛اینکه جایی ندارند تا بدون بازی کردن نقش «مردِ قوی»، فقط خودشان باشند.شاید مردان، بیش از هر چیز، به مردانی نیاز دارند که در حضورشان مجبور نباشند مرد باشند. یاسر رضاییt.me/Hrman11
🌸🌸🌸💎برترین کانالهای تلگرام: 🎁 کافه شعر و ادبیات@Hamidrezaabravan🔹هماهنگی جهت تبادل:@mrsmafd

