.این روایت زمین وجود یک زن است؛ زنی در آستانهی فروپاشی عمارت معنا، زنی در میانه بحران چهل سالگی:کش…
انتشار: 2026/08/13 12:04 UTCدریافت: 2026/08/16 01:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 01:00 UTC
.این روایت زمین وجود یک زن است؛ زنی در آستانهی فروپاشی عمارت معنا، زنی در میانه بحران چهل سالگی:کشاورزان هر چند سال یک بار، زمین را مدتی به حال خود رها میکنند تا جان بگیرد. دورهای که زمین نه محصول میدهد، نه شخم زده میشود، نه بذری در آن پاشیده میشود را آیش میگویند. آیش یعنی زمین در سکوت و صبر، مشغول بازسازی خودش است. زمینِ وجود ما هم، هرازگاهی نیاز به آیش دارد.در تمام سالهای عمرم بیوقفه بخشیدهام، مراقبت کردهام، بند زدهام و ساختهام. به لطفِ ژنِ خیالباف و قصهپردازِ مادری، و میراثِ قدرتمندِ جنگندگیِ پدری. سالهاست که برای هر شکستن، قصهای بافتهام. برای هر سقوط، بالی از تخیل ساختهام و برای هر بیقراری، لالاییِ امید خواندهام. معماری بودهام پر از نقشههای نجات، شعبدهبازی پر از شعبده.اما حالا کفگیرم به ته دیگ رسیده است. عمارتِ معنا که روی زمینِ حاصلخیزِ اجدادی ساخته بودم، در حال فروپاشی است. تمام ذخیرهی جانم را ریختهام در رگهای زندگی و حالا، تشنه و بیرمق، یک چشمم به آسمان است و چشم دیگرم به زمین و زمان!نه قصهی تازهای دارم، نه بذر امیدی، نه محصول شفابخش و نه سلاح جانبخشی. وا دادهام. هر چه جان جمع کرده بودم در این چهل سال، یکییکی از دست رفتند. یک جانم در سوگ به لب آمد، یکی در جنگ، یکی در بیماری، یکی در ترس و یکی در امیدواری! بحران چهلسالگی یعنی فهمیدن این واقعیت که تو فقط یک جان داری؛ همین یکی که حالا هم ته کشیده است.فصلِ آیش است. مجبورم دور باشم از همه خبرهای صبح زود، از تمام آن نقشههای نجات و راههای فرار و نسخههای بیاثر. باید این زمینِ خسته، تن بدهد به خواب، به صبوری، خسته است از گاوآهنها. دیگر شخم نزن. این زمین کار خودش را خوب بلد است.بیثمری این فصل، مقدس است و تن ندادن به وسوسهی ساختن، شجاعت. الهه افشارhttps://t.me/Hrman11