.آرزومندی را کنار گذاشتمبچه که بودم، هر وقت با پدر و مادرم بیرون میرفتیم، چشمم به اسباببازیها می…
انتشار: 2026/08/07 07:45 UTCدریافت: 2026/08/08 23:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 23:59 UTC
.آرزومندی را کنار گذاشتمبچه که بودم، هر وقت با پدر و مادرم بیرون میرفتیم، چشمم به اسباببازیها میافتاد.میگفتم: «این را برایم میخری؟»میگفتند: «برویم، بعداً...»گاهی آن «بعداً» هیچوقت از راه نمیرسید و گاهی هم میرسید.اما امروز که به آن سالها فکر میکنم، نه اسباببازیهایی که برایم خریدند چیزی از آنها در خاطرم مانده است، نه آنهایی که هرگز نخریدند.زندگی، آنقدر پرشتاب از روی آن خواستنها عبور کرد که بیشترشان در غبار زمان گم شدند.شاید میانسالی و قرار گرفتن در نیمه دوم عمر ، همین را به انسان یاد میدهد.اینکه آرزو داشتن بد نیست؛ اما آویزان شدن به آرزوها، آغاز بسیاری از رنجهاست.سالها خیال میکردم اگر دنیا مطابق خواستههایم پیش برود، آرام خواهم شد.اما دنیا هیچ قراردادی با آرزوهای من امضا نکرده است.نه از من میپرسد که دوست دارم پیر شوم یا نه.نه برای بردن عزیزانم اجازه میگیرد.نه تضمین میدهد که اگر درست زندگی کنم، هرگز بیمار نخواهم شد.دنیا مسیر خودش را میرود.و من تازه فهمیدهام که آرامش، از برآورده شدن آرزوها به دست نمیآید؛ از سبکتر گرفتن آنها به دست میآید.این روزها، فتیله آرزومندیهایم را پایین کشیدهام.نه چون دیگر چیزی نمیخواهم...بلکه چون نمیخواهم کیفیت زندگی امروز من، به رخدادی در آینده وابسته باشد.اگر آنچه دوست دارم رخ داد، سپاسگزار خواهم بود.و اگر رخ نداد، تلاش میکنم آنچه را زندگی برایم آورده، همانگونه که هست در آغوش بگیرم.شاید بلوغ، همین باشد؛اینکه کمتر از دنیا طلبکار باشی و بیشتر آماده همسفر شدن با آن«شاید خوشبختی، برآورده شدن آرزوها نباشد؛ کم شدن آرزومندیها باشد.»سهیل رضاییhttps://t.me/Hrman11