مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 40 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/24 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 42 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
🏴السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)▪شهادت هشتمین اختر تابناک امامت، امام رئوف حضرت علی بن موسی الرضا(ع) را خدمت تمام شیعیان و مسلمانان جهان تسلیت باد@hosnakhnom
چون ندارد روی هــــمچون آفتاباو نخواهد جز شبی همچون نقاب#مثنوی_مولانا📘چرا به نقاب نیاز داریم؟ وقتی تصویر ذهنی ای که از خود داریم به اصطلاح زشت و نامطلوب است، لاجرم نقاب می زنیم. نقاب را برای چه می خواهیم؟ تا روی زشت و پلید خود را بپوشانیم. آنکه به زشتی های درون خود مشعر است، بدخواهی و دشمنی خود را نسبت به دیگران می داند، لاجرم دنبال تاریکی است تا خود را از دیگران پنهان کند. تاریکی برای او حکم نقاب را دارد، تا چهره کریه او را بپوشاند. «روی همچون آفتاب» در زبان مولوی متعلق به کسانی است که حقوق دیگران را به رسمیت می شناسند و به آن احترام می گذارند. وجدان راحتی دارند. پاکدل و پاک سیما هستند. در این صورت در روشنایی عمل میکنند. پنهان، به دسیسه و فتنه پناه نمی برند. در احوال خود نگاه کنیم که آیا خواهان «نقاب» هستیم یا می خواهیم بدون نقاب زندگی کنیم. زندگی بدون نقاب در سایه شفافیت، آگاهی و تدبیر ممکن است.@hosnakhnom
▫️قدرت سکوت در کار است وقتی در سکوت مینشینی، قدرت سکوت خود شروع به کار میکند؛ اگر چه ذهن تو هنوز به فکر کردن ادامه میدهد. تا وقتی که در آرامش و سکوت نشستهای و حرف نمیزنی، صدایی نیست؛ در اینجا، اگر چه شاید ذهن مشغول باشد، اما قدرت سکوت در کار است (در حال عمل کردن است). وقتی زیاد حرف میزنی و مکالمات زیادی داری، مایا (توهم) در کار است؛ یعنی مایا است که بر تو حکومت میکند. فقط در مورد اینجا حرف نمیزنم، بلکه در همه جا و همه وقت کم حرف بزن، و آنوقت همیشه در امان خواهی بود. اگر زیاد حرف بزنی، باعث تضاد، کشمکش و سوءتفاهم میشوی. به عنوان مثال، در سیاست؛ سیاستمدارها زیاد حرف میزنند. اگر سیاستمداری داشتیم که چیزی نمیگفت، باعث افزایش آگاهی همه میشد شاید دنیا بهشت میشد. اما قرار نیست فعلاً این اتفاق بیفتد. همه چیز درست و سرِ جای خودش است و الان باید همین گونه باشد که هست. یادمان باشد که هدف (آگاهی) بهتر کردن این دنیا نیست، چون این دنیا مایا است. یک توهم است. برای همین یک (فرد آگاه) هیچوقت از صلح جهانی و بهتر کردن جهان حمایت نمیکند، چون این دنیا اصلاً وجود ندارد. یادمان باشد که این دنیا فقط یک تظاهر و نمایش است، نمایشی از دوگانگی. آنچه میرود، بر میگردد. علت و معلول، کارما. ظاهرِ این دنیا اینگونه است. وقتی تو در سکوت میمانی و زیاد حرف نمیزنی، ظاهرِ این دنیا شروع به حل شدن و ناپدید شدن میکند. تو نگرش متفاوتی نسبت به هر آنچه که هست پیدا میکنی. دیگر سعی نمیکنی وضعیت خود را بهبود ببخشی، در این جهت تلاشی نمیکنی، بلکه درك میکنی که اصلاً وضعیتی وجود ندارد که حالا بخواهد بهتر هم بشود. #رابرت_آدامز@hosnakhnom
🏴دﺧﺘﺮ ﺑﺪر الدجی اﻣﺸﺐ ﺳﻪ ﺟﺎ دارد ﻋﺰاﮔﺎﻫﻰ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ پدر ﮔﺎﻫﻰ حسن ﮔﺎﻫﻰ رﺿﺎتسلیت ای فاطمه(س)، تسلیت ای فاطمه(س)▪رحلت غمبار پیامبر بزرگ و با عظمت اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) و شهادت امام حسن(ع) و امام رضا(ع) را خدمت تمام شیعیان و مسلمانان جهان تسلیت @hosnakhnom@
ıl💎lıهیچ «من» واقعی درونت نیست.اون صدایی که توی سرت حرف میزنه، تو نیستی.ترسها، خاطرهها، حسادتها، حتی حس مالکیتِ بدن… فقط تصویرن، نه حقیقت.بدن مثل یه بلندگوئه.فکر، احساس، رفتار—مثل آهنگیان که ازش پخش میشن.ولی خود بلندگو، هیچوقت آهنگ نیست.و تو، نه اون صداهایی، نه اون احساسها، نه اون ترسها...تو، حضوری خاموش و بیشکلی که پشت همهشون ایستاده. همیشه آگاه. همیشه ساکت.خشم، حسادت، میل، ترس...سایههاییان که وقتی نورِ آگاهی رو فراموش میکنی، ظاهر میشن.اما تو نور هستی، نه سایه.تو هیچوقت کسی نبودی.فقط نقشی بازی کردی، در نمایشی به اسم ذهن.حالا وقتشه از صحنه بیرون بیای و ببینی:هیچ چیز جدا از آگاهی نیست. هیچ "من" جدا وجود نداره.سکوت کن. نگاه کن.وقتی بدون قضاوت به درونت نگاه میکنی، میفهمی:همهچیز در تو اتفاق میافته—نه برای تو، نه بهخاطر تو… بلکه در تو@hosnakhnom
از چتجیپیتی پرسیدن چطوری میشه ۱۴۰ سال عمر کرد.جواب عجیبی داد.بعد از تحلیلِ جاهایی که مردم بیشترین عمر را دارند، به این نتیجه رسید:▪️قانون شماره ۱: استرسِ مزمن را کم کنعامل اصلی طول عمر، پایین بودنِ استرسِ مزمن است.موضوع رژیم غذایی نیست،ورزش نیست،ژنتیک هم نیست.بقیه چیزها در درجهٔ دومه.میتونی سالم غذا بخوری، هر روز ورزش کنی و سیگار نکشی، اما اگر زیر استرسِ مداوم زندگی کنی، باز هم سریعتر پیر میشی.فقط کاری را انجام بده که در درونت مقاومت ایجاد نکند.از شغلت متنفری ولی برای پول میمانی؟ ۱۵ سال از عمرت کم میشود.خودت را با آدمهای انرژیبَر محاصره کردهای؟ ۸ سال از عمرت کم میشود.هر روز در یک محیط سمی باشی، سرعت پیری را در سطح سلولی افزایش میدهد.▪️قانون شماره ۲: روابط اجتماعیِ معنادار داشته باشروابط اجتماعی از ویتامینها مهمترند.تنهایی برابرِ کشیدن ۱۵ نخ سیگار در روز است.افرادی که پیوندهای اجتماعی قوی دارند، تا ۵۰٪ بیشتر عمر میکنند.موضوع داشتن دوستان زیاد نیست؛ داشتن دوستان معنادار است.حتی اگر یک نفر باشد که به تو اجازه بدهد خودِ واقعیات باشی و درد دل کنی،این بیش از هر رژیمی عمرت را بالا میبرد.▪️قانون شماره ۳: هدفی بزرگتر از خودت داشته باشهدفی پیدا کن که دلیلی برای بیدار شدنِ صبحها باشد.افرادی که هدفی روشن دارند، بهطور متوسط ۷ سال بیشتر عمر میکنند.لازم نیست کار بزرگی بکنی؛میتونه باغبانی، نقاشی یا مراقبت از خانواده باشه—کاری که بهت دلیل بودن بده.شماره ۴: به ریتم طبیعی بدنت گوش بدهوقتی خوابت میآید بخواب،وقتی گرسنهای غذا بخور،وقتی خستهای استراحت کن.افرادی که عمر طولانی دارند از برنامههای سختگیرانه پیروی نمیکنند؛آنها ریتم طبیعی بدنشان را دنبال میکنند.چتجیپیتی میگه: «یاد بگیر به بدنت گوش بده، وگرنه یک روزی بدنت باهات حرف میزند.»استرسِ مزمن دربارهٔ کار یا پول نیست؛همان تضاد درونی بین کسی است که هستی و کسی که وانمود میکنی هستی.وقتی زندگیای را زندگی میکنی که واقعاً متعلق به تو نیست،بدنت مدام در حالت «بقا» میماند.کورتیزول رگها را تخریب میکند، ایمنی را ضعیف میکند و به مغز آسیب میزند.▪️ اینایی که طولانی عمر میکنند،فقط چون با خودشان در صلح زندگی میکنند، طول عمر بالا دارند.@hosnakhnom
📌 چرا زندگیت جلو نمیره؟فکر میکنی خیلی تلاش میکنی، اما فقط داری در یک دایرهی بسته میدوی؟خیلیها تصور میکنند مشکل از «شانس»، «اوضاع اقتصادی» یا «دیگران» است. اما واقعیتِ تلخ اینجاست که در بسیاری از موارد، عاملِ اصلیِ درجا زدنِ ما، تکرارِ الگوهای قدیمی است. ما میخواهیم نتایجِ جدید بگیریم، اما با همان ذهنیتِ گذشته و همان رفتارهای همیشگی.درجا زدن یعنی:ماندن در دایره امنی که دیگر برای رشدِ تو کوچک شده است.ترس از «نه» شنیدن و نداشتنِ مرزهای مشخص.اولویت دادن به «تأییدِ دیگران» به جای «رسالتِ خودت».زندگی جلو نمیرود چون تو هنوز هم «خودِ دیروزت» هستی. برای رسیدن به ساحلِ موفقیت، باید جرأتِ رها کردنِ جزیرهی امنِ قبلی را داشته باشی. رشد، در لحظهای شروع میشود که ترسهایت را میشناسی و به جای فرار از آنها، مدیریتشان میکنی.@hosnakhnom
چون که هردم راه خود را می زنیبا دگر کس سازگاری چون کنی؟#مثنوی_مولانا 📘وقتی تنها به خود و نیازهای خود می اندیشی، چطور می توانی وضعیت دیگران را درک کنی؟ چطور می توانی دیگران را بفهمی و دوست بداری؟ دوست داشتن و سازگاری با دیگران با این گرایش همخوانی ندارد. خودمحوری. مبتلای به غرور عصبی هستی. وقتی همیشه به فکر نیازها و جامه عمل پوشاندن به انتظارات خود هستی، چگونه می توانی احتیاج ها و نیازهای روحی و مادی دیگران را هم ببینی؟ با دیگران سازگار باشی؟ تو فقط خودت را میبینی، درنتیجه چگونه می توانی حقوق دیگران را رعایت کنی؟ اصولاً نمی توانی «حقوق» دیگران را ببینی. این دیدن نیاز دارد به اینکه دست از مطالبات ذهنی خود برداری، مگر اینکه این مطالبات واقعی باشند.سازگاری ما با اطرافیانمان، زن، بچه، همسایه، دوستان، آشنایان، اقوام،کسانی که با آنها در دادوستد هستیم، نیاز به این دارد که از «خودخواهی و خودمحوری» دست برداریم. سازگاری با دیگران زمانی حاصل می شود که گاهی خود را جای آنان بگذاریم.@hosnakhnom
💠 اگرم زنده کنی ور بکشی سلطانیعاشق آن نیست که اندر پی نفع و ضرر است🆔️ @hosnakhnom
📝 ارزش نور را کسی میفهمد که مدتی در تاریکی مانده باشد.@hosnakhnom
مرده شور ترکیبت را ببرند 🔻🔸مردی به نزد قاضی آمد، گفت: ای راهنمای مسلمانان! اگر خرما خورم، دین مرا زیان دارد؟ گفت: نه. 🔸گفت اگر قدری سیاه دانه با آن خورم چه؟ گفت: عیبی نباشد. 🔸گفت: اگر آب خورم چه شود؟ گفت: بر تو گوارا! آن مرد گفت: خب شراب خرما از همین سه است. آن را چرا حرام گویی؟ 🔸قاضی گفت: ای مرد، اگر قدری خاک بر تو اندازم، تو را ناراحتی پیش آید؟ گفت: نه. 🔸گفت: اگر مشتی آب بر تو ریزم، چه؟ گفت هیچ نشود. ع🔸گفت: اگر این آب و خاک را با هم بیامیزم و از آن خشتی بسازم و بر سرت زنم، چگونه باشد؟ گفت: سرم بشکند. 🔶گفت: همچنان که این جا سرت بشکند، آن جا هم پیمان دینت بشکند.اینجا میگن تجزیه ات خوب بود مرده شور ترکیبت و ببرن 😅@hosnakhnom
🌳در جنگلی دسته ای از حیوانات زندگی می کردند. در آن حوالی شیری هم زندگی می کرد که مدام در حال شکار بود. روزی حیوانات با خود فکر کردند که با شیر قراری بگذارند. 🌲پیمان چنین بود که هر روز قرعه انداخته و به نام هر حیوانی که افتاد خود را غذای شیر می کند. روزها گذشت و نوبت خرگوش رسید. خرگوش که نمی خواست غذای شیر شود گفت ای یاران به من مهلت دهید تا شر این شیر را از سر شما دور کنم.🌳حیوانات از ترس شیر با او مخالفت می کنند. اما او در رفتن به سوی شیر کمی تأخیر می کند. شیر که در انتظار غذای خود بود از این تأخیر عصبانی می شود و می خواهد از حیوانات انتقام بگیرد که خرگوش از راه می رسد. 🌲خرگوش که عصبانیت شیر را می بیند به او می گوید امانم بده تا عذرم را بیان کنم و این گونه داستان خود را بیان می کند: من امروز برای انجام وظیفه به همراه خرگوشی خدمت شما می آمدم اما در وسط راه شیری به طرف ما آمد و می خواست هر دوی ما را بگیرد من به او گفتم ما غذای شاهنشاه هستیم اما او گفت من، هم تو هم شاه تو را پاره پاره می کنم.🌳 او خرگوش دیگر را گرو نگه داشته است تا من بیایم و شما را پیش او ببرم. او راه را بسته است و حیوانات دیگر نمی توانند از آنجا عبور کنند و مقرری خود را به شما برسانند.🌲شیر گفت اگر راست گفته ای در پیشاپیش من برو تا من جزای آن شیر را بدهم اما اگر دروغ گفته باشی سزای تو را کف دستت می گذارم.🌳خرگوش با شیر همراه گشته و او را به سوی چاه برد. زمانی که به نزدیکی چاه رسیدند خرگوش عقب رفت و گفت من از ترس دیگر توانایی رفتن ندارم. آن شیر در همین چاه ساکن است. شیر خرگوش را به آغوش کشید و تا نزدیک چاه آمدند. 🌲هنگامی که به چاه نگریستند عکس شیری را دیدند که خرگوشی را در بغل خود نگه داشته است. شیر خرگوش را کنار گذاشته و به داخل آب چاه جست زد و به همان چاهی که خود کنده بود افتاد و به هلاکت رسید.مثنوی معنوی@hosnakhnom
📌 بزرگترین حسرت در پیری چیست؟بزرگترین حسرتِ سالمندان، اشتباهاتی که کردند نیست؛ حسرتِ آن «منِ واقعی» است که هرگز اجازه ندادند متولد شود.تحقیقات روانشناسی نشان میدهد در پایانِ مسیر، آدمها نه بابت شکستهایی که تجربه کردند، بلکه بابت ریسکهایی که نکردند، رویاهایی که نادیده گرفتند و مرزهایی که برای خوشایند دیگران زیر پا گذاشتند، عمیقاً غمگیناند.زندگی نکردنِ «زندگیِ خودتان»، سنگینترین باری است که میتوانید با خود به دوران پیری ببرید.ترس از قضاوت…ترس از طرد شدن…و اولویت دادن به نیازهای دیگران به بهایِ قربانی کردنِ روحِ خود…همگی زنجیرهایی هستند که مانع از شکوفایی شما میشوند. یادتان باشد؛ هیچکس برایِ «ایدهآل بودن» به شما مدال نمیدهد، اما برای «خود بودن» و «شجاع بودن»، خودِ زندگی به شما پاداش خواهد داد.آیا وقتش نرسیده که نویسندهی قصهی خودت باشی و پیش از آنکه دیر شود، به اصالت خود برگردی؟@hosnakhnom
شاهدی کز عشق او عالَم گریستعالَمش می راند از خود، جُرم چیست؟ جُرم، آنکه زیورِ عاریه بَستکرد دعوی کین حُلَل مِلکِ من است#مثنوی_مولانا 📘آن زیبا روی که مردم همه مفتون و شیفته او بودند چه گناهی کرده است که وقتی این جمال از او محو میشود به هر دلیلی (همچون پیری) دیگر کسی خریدار او نمیشود و همگان از او فاصله میگیرند، جرم این شخص چیست؟ جواب از قول حضرت حق چنین است: او خود را به زیور و زیبایی های عاریتی آراست که ما در اختیارش قرار داده بودیم ولی او ادعا کرد که حُسن و جمالش متعلق به خود اوست و مالک آن ها میباشد@hosnakhnom
چو پا داری برو دستی بجنبان تو را بیدست و پایی مصلحت نیست چو پای تو نماند پر دهندت که بیپر در هوایی مصلحت نیست#غزل_مولانا 📘خدا نعمت سلامتی به ما داده که تا از آن به نحو احسنت استفاده کنیم در اینجا مولانا میگه (چوپا داری برو دستی بجنبان ) الان که میتوانی حرکت کنی و تلاش برای پیشرفت وقت را تلف نکن (وهم منظور این است عمر کوتاه است تا وقت هست تلاش کن که توشه ای برای آخرت جمع کنی که با آن لایق وصل شدن به الله و مو رد قبول او باشد ) چون خدا مصلحت تو را در حرکت قرار داد تا راه را انتخاب کنی وزمان پیوند با خدا نیاز به پای مادی نداری چون آنموقع اعمال پری میشوند برای اوج گرفتن و روح توست که بسوی ابدیت وانموقع است که باید روح تو آماده پرواز ولقا باشد پس اعمال نیکو و شکست حوای نفسانی پری است برای پرواز بسوی احدیت در کل جوری زندگی کنیم که موقع سفر به جهان ابدی اعمال مان پری باشند برای پروازی موفق و اروجی عرفانی .همچون پر سبک و پیروز به دیدار حق برویم@hosnakhnom
“Although the world is full of suffering, it is also full of the overcoming of it.”«اگرچه جهان سرشار از رنج است، اما سرشار از غلبه بر رنج نیز هست.»هلن کلر@hosnakhnom
بسیاری از دردهایی که با آنها دست به گریبان هستیم در حقیقت زاییده افکار منفی ماست ...@hosnakhnom
چند بازی عشق با نقش سبوبگذر از نقش سبو رو آب جوصورتش دیدی ز معنی غافلیاز صدف دُرّی گُزین گر عاقلیاین صدفهای قوالب در جهانگرچه جمله زنده اند از بحر جانلیک اندر هر صدف نبود گهرچشم بگشا در دل هر یک نگر#مثنوی_مولانا 📘عشق های ما غالبا عشق به ظواهر است. #حضرت_مولانا در تمثیلی این عشق های ظاهری را مانند عشق به نقش سبو می داند. سبویی که ظاهری زیبا دارد ممکن است تهی از آب باشد. صدفی که ظاهری شگفت دارد نیز ممکن است خالی از مروارید باشد. سبو یا صدف زیبا اما تهی، ارزشی ندارد. دنیای خاکی ما پر است از چنین سبوها و صدف هایی که با ظاهر زیبای خود ما را شیفته می کنند اما در حقیقت متاعی با ارزش برای عرضه ندارند. #حضرت_مولانا مشفقانه ما را پند می دهد که هشیار باشیم و در دام سبو و صدف خالی گرفتار نشویم و توصیه می کند که نخست درون آنها را ببینیم سپس دل ببندیم و عاشق شویم.@hosnakhnom
📝✨ کاروان و مسافرِ تنها📝✨🔸در روزگاران کهن، بازرگانی بود که تمام دارایی خود را در کالاهای گرانبها بستهبندی کرده بود تا به سفری دوردست برود. او در میانهی بیابانی بزرگ، گرفتارِ طوفانی سخت شد. راه گم شد، کاروان از هم پاشید و بازرگان، خسته، تشنه و ناامید، در میان ریگهای روانِ بیابان تنها ماند.🔹خورشید غروب کرد و شبِ سردِ بیابان فرا رسید. بازرگان که دیگر رمقی در تن نداشت، بر زمین افتاد. در حالی که مرگ را به چشم میدید، با خود اندیشید: «تمام عمر دویدم و اندوختم، و اکنون در این بیابانِ بیکران، حتی کسی نیست که بر تنِ بی جانم نماز بگزارد.»🔸در همان حالِ احتضار، با قلبی شکسته رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا! من که همه چیزم را در راهِ کسبِ روزی از دست دادم. اگر پایانِ کار من اینجاست، تنها میخواهم که در لحظهی آخر، قلبم از امید به تو خالی نباشد.»🔹چشمانش را بست و به خوابی عمیق فرو رفت. در عالمِ رویا دید که صدایی به او میگوید: «برخیز و به سمتِ طلوعِ خورشید برو.»🔸وقتی بیدار شد، هوا گرگومیش بود. نایِ راه رفتن نداشت، اما آن نجوا در دلش امیدی روشن کرده بود. برخاست. گام برداشت. تشنه بود و ناتوان، اما در هر قدم، توکلاش را بر خدا محکمتر میکرد.🔹ساعتی نگذشته بود که در دوردست، لکهای سبز دید. با هزار امید و ترس به سمت آن رفت. آنجا، چاهِ آبی بود که سالها پیش، کاروانیانِ دیگر آن را حفر کرده بودند و حالا در زیرِ تپهای از شن، نیمهپنهان مانده بود. کنارِ چاه، بوتهای از گیاهانِ صحرایی روییده بود که میوههایی آبدار داشت.🔸بازرگانِ تنها، آب نوشید، اندکی استراحت کرد و جانی دوباره گرفت. او فهمید که نه تنها نمرده است، بلکه دقیقاً در جایی که فکر میکرد پایانِ زندگیاش است، راهِ تازهای برایش گشوده شده است. او با خود گفت: «خداوند در اوجِ بیپناهی، از جایی که گمان نمیبردم، راه را بر من گشود. پس چرا باید از فردا هراسان باشم؟»🔹او نه تنها زنده ماند، بلکه با همان اندک توشهای که داشت، دوباره کسبوکارش را رونق داد، اما این بار، نه با حرص و ولع، بلکه با قلبی که به روزیرسانِ بیهمتا گره خورده بود.🔸پس از آن واقعه، بازرگان به شهر و دیار خویش بازگشت. چون مالِ دنیا داشت، بسیاری گمان میبردند که او دوباره همان بازرگانِ پیشین است؛ اما او به کلی دگرگون شده بود.🔹گویند که روزی یکی از دوستانِ قدیمیاش که در تجارت زیانِ بسیار کرده بود، نزد او آمد و با ناامیدی گفت: «ای رفیق، کارِ من به آخر رسیده و درهایِ رزق بر من بسته شده است. دگر امیدی نمانده!»🔸بازرگانِ عارف، لبخندی زد و او را به کناری برد و گفت: «ای دوست، بدان که خداوند برایِ هر کس، چاهی در بیابانِ زندگیاش پنهان کرده است. اما آن چاه، تنها زمانی آشکار میشود که تو «حرکت» کنی، نه آنکه در جایِ خود بنشینی و زانویِ غم در بغل بگیری. آیا میپنداری که آن چشمه در بیابان، برای منِ ناتوان پدیدار شد؟ نه! آن چشمه، همانجا بود؛ اما چشمانِ من تا وقتی درِ امید را بر خود بسته بودم، آن را نمیدید. 🔹مشکلِ ما این نیست که رزق کجاست؛ مشکلِ ما این است که ما در جستجویِ آن، دیدهمان به جایِ «مسببالاسباب»، تنها به «اسباب» دوخته شده است.🔸از آن روز، بازرگانِ موفق، بخشی از کارِ خویش را به دستگیری از دلشکستگان اختصاص داد. او به جایِ دادنِ سکه، به آنها «حکایتِ بیابان» را میآموخت و میگفت: «اگر امروز نانی نداری، فردا را با توکل آغاز کن. آفتابِ فردا، با نورِ همان امیدی طلوع میکند که تو در شبِ ناامیدی در دلت روشن نگاه داشتهای.»🔹و چنین شد که او نه تنها مالِ دنیا، که «سرمایهیِ جان» را نیز افزون کرد و در نهایت، آرامشی یافت که هیچ طوفانی قادر نبود آن را از او بستاند.📝✨امید یک بار برای همیشه نیست، بلکه یک «سبکِ زندگی» است.📝✨@hosnakhnom
خوب است که قویتر میشوی خوب است که شکست، از تو انسان جسورتری میسازد برای دل را به دریا زدنهای بیشتر، خوب است که زخمها تحملت را بالاتر میبرند و دردها، از تو آدمِ صبورتری میسازند. خوب است که شهامت داری و کم نمیآوری و دست بر نمیداری و به پیش میروی. خوب است که در دل تاریکی، نور را پیدا میکنی، حتی اگر شمع کوچک و کمسویی در دستان یک کودک باشد. خوب است که وجود داری.دنیا به آدمهای جسور و سرکشی مانند تو نیاز دارد. آدمهایی که لجوجانه در مقابل تقدیر و اجبار و تحمیل میایستند و کارِ خودشان را میکنند و به مقصدهای ممتنع و محال میرسند.@hosnakhnom
آن یکی مرد دو مو آمد شتاب پیش یک آیینه دار مستطاب#مثنوی_مولا📘مردی برای اصلاح موهای صورتش پیش آرایشگری رفت و گفت :این موهای سپید را از لابلای ریش من قیچی کن. آرایشگر که بسیار عجله داشت، نگاهی به ریش مرد انداخت و دید بیشتر تارهای ریش او سپید است یکباره قیچی را به میان ریش مرد کرد و بخش بزرگی از ریش او را از ته قیچی کرد و به دستش داد و گفت :خودت تارهای سپید ریشت را پیدا کن که من کارهای مهمتری دارم!در زندگی همیشه اصل و ریشه را در نظر بگیر !!برای خداوند دلتنگ شو و ناله کن تا این فرعیات بیایند در مقابلت زانو بزنند و درخواست توجه کنند، اگر موفق به این کار شدی خواهی دید که همه آن صدر نشینان، امیران و رئیسان همه و همه در هر رشته ای که باشند می آیند در مقابلت، خود را به زمین می زنند و درخواست توجه و التفات از تو دارند و دیگر تو هستی که به آنها توجه نخواهی کرد....@hosnakhnom
امروز قرار نیست مثل دیروز باشد؛ این را با تمام وجودت باور کن.گاهی تغییر، از بیرون شروع نمیشود؛ از یک باور کوچک شروع میشود که در دل ما جا میگیرد. این فایل میخواهد همان باور را در تو بیدار کند: تو لایق روزهای روشنتری هستی.@hosnakhnom
در پـناهِ لطــف حـق باید گریختکاو هزاران لطف بر ارواح ریختتا پناهی یابی آن گه چون پناهآب و آتش، مَر تو را گردد سپاه#مثنوی_مولانا 📘در ناامیدی ها بسوی خدا بگریز و هر چه غیر او را واگذار و ملتجأ و پناهنده به آستان حق شو که در حمایت و عنایت پروردگار و در پناه لطفش آب نیل مایهٔ نجات و آتش نمرود گلستان خواهد شد.@hosnakhnom
اگه بعد از هر دلخوری، ته دلت مطمئنی که دوباره با هم حرف میزنید و همهچیز درست میشه، یعنی آدم درستی کنارته.اگه لازم نیست مدام برای موندن کسی بجنگی، یعنی رابطهتون روی علاقه بنا شده، نه ترس.اگه میتونی خودت باشی، بدون اینکه نگران قضاوت شدن باشی، یعنی جای امنی رو پیدا کردی.اگه توی روزهای سخت بیشتر به هم نزدیک میشید، نه دورتر، یعنی رابطهتون ریشه داره.اگه سکوت بینتون آزاردهنده نیست، یعنی حضورتون برای هم کافیه.اگه از خوشحالیهای همدیگه واقعاً خوشحال میشید، یعنی عشق بینتون رقابت نیست.اگه اشتباه میکنید و به جای لجبازی، دنبال جبرانش هستید، یعنی هر دوتون برای این رابطه ارزش قائلید.اگه با اون آدم آرامش بیشتری داری تا اضطراب، احتمالاً انتخاب درستی کردی.@hosnakhnom
ıl💎lıسکوت خالی نیست ، پر از پاسخ هاست !@hosnakhnom
از خودت نپرس چرا با من اینطوری رفتار میکنن؛بلکه بپرس « چرا من این رفتار هارو تحمل میکنم؟ »از خودت نپرس چیکار میتونم بکنم تا باهام بهتر رفتار کنن؛بلکه بپرس « چرا من همیشه برمیگردم به اون رابطه؟ »از خودت نپرس چیکار میتونم بکنم تا اونم من رو دوست داشته باشه؛بلکه بپرس « چطور میتونم به خودم عشقی که شایسته اون هستم رو نشون بدم؟ »از خودت نپرس چرا اونا این احساس رو نسبت به من ندارن؛بلکه بپرس « چه چیزی میتونم از این رابطه یاد بگیرم و برای روابط دیگهام استفاده کنم؟ »از خودت نپرس چرا همه منو تنها میذارن؛بلکه بپرس « چطور میتونم بیشتر حواسم به خودم باشه؟ »@hosnakhnom
آرامش را وقتی پیدا میکنی که بفهمی هیچ چیزی را در این دنیا مالک نیستی!نه آدمها، نه لحظه ها، نه حتی خودت را ...هر چه میآید امانتی است و هر چه میرود رهایــــــی!آرامش یعنی در میان این آمدن ها و رفتن ها زندگی را بغل کنـــــــــی نه کنترل ...دَر دایِرِهٔ قِسْمَت، ما، نُقْطِهٔ تَسْلیمیملُطْف، آنچه تو اَنْدیشی؛ حُکْم، آنچه تو فَرمایی@hosnakhnom
🌸🌼🌸#داستان_شب ✅مشورت حضرت سلیمان(ع) با خفاش بسیار جالب از دست ندید...🌱چهارکس نزد سلیمان آمدند که هر یک حاجتی داشتند.۱. یکی خورشید بود و گفت: ای پیغمبر، درحق من دعا کن که خداوند مسکنی دهد، مانند سایر مخلوقات، که پیوسته در شرق و غرب نباشم، سلیمان قبول کرد.۲. دومی مار بود، عرض کرد یا سلیمان، در حق من از خداوند مسئلت نما که دست و پا به من کرامت کند مانند سایر حیوانات، که طاقت رفتن روی شکم ندارم، پس قبول کرد.۳. سوم باد بود، گفت: یا نبی الله، خدا مرا به هر طرف می گرداند، و مرا بی آرام کرده، دعا کن تابه برکت دعای تو خداوند، مرا مهلت دهد، سلیمان گفت: روا باشد.۴. چهارم آب بود، عرض کرد ای پیغمبر، خدا مرا سر گردان به اطراف جهان گردانیده و به هر سو می دواند و مقامی ندارم، در حق من از خدا مسئلت کن که مرا در ولایتی ساکن گرداند تا هر کس به من احتیاج دارد به نزد من آید، سلیمان قبول کرد.سلیمان امر به احضار تمام مرغان نمود، ضعیف ترین مرغان که او را خفاش گویند، حاضر شد و سلیمان چهار مطلب را با او مشورت کرد. و قصد آن حضرت این بود که معرفت و معنویت خفاش را بر مرغان معلوم نماید.خفاش گفت: 🍃 یا نبی الله، اگر آفتاب یکجا قرار گیرد، شب را نتوان از روز امتیاز داد و فعل خداوند به مصلحت است و از جمله ی مصالح آن این است که به همه جا برود و هر رایحه ی بدی را پاک کند.🍃 اما آب، زندگانی هرچیز به او بستگی دارد، اگر در یک جا قرارگیرد، تمام خلایق در مساقات بعیده هلاک خواهند گردید. 🍃 و اما مار، دشمن بنی آدم است اکنون که دست و پا ندارد، همه ی خلایق از او در بیم و هراسند و اگر دست و پا یابد، تمام مخلوقات را برطرف کند.🍃 اما باد، اگر نوزد خزان و بهاری معلوم نمی شود و حاصل ها نمی رسد باید به امر خدا به هر نبات و گیاهی بوزد. سلیمان اقوال را قبول نموده و به آنها گفت. آنگاه آن چهار کس دشمن خفاش گردیدند.🍃 آفتاب گفت: هر جا او را بیابم پر و بال او را می سوزانم.🍃 باد گفت: از هم پاره پاره اش می کنم.● آب گفت: غرقش می کنم.🍃 مار گفت: به زهر کارش سازم.چون این چهار دشمن قوی از برای خفاش برخاستند، به درگاه احدیت بنالید، که من خلق ضعیفم و این تعصب از برای تو کشیدم در اصلاح امور بندگان تو، اکنون به این خصم عظیم چه کنم که تاب مقاومت آنها ندارم. خطاب از مصدر جلال الهی رسید که:🍂 هر که به ما توکل کند او را نگاه داریم و هر که امور خود را تفویض نماید پشت و پناه او باشیم...تو از برای مائی چگونه ازبرای تو نباشیم.خطاب رسید به خفاش که چنان تقدیر کردیم که:۱. پرواز کردن تو در شب باشد تا از آفتاب به تو ضرری نرسد.۲. باد را مَرکب تو قرار دادیم و تو را بر او مسلط کردیم، تا باد از دهانت بیرون نرود، پرواز نتوانی کرد.٣. و فضله ی تو را زهر مار ساختیم، که اگر تا یک فرسخی بوی آن بشنود هلاک شود.٤. و در حق آب چنان تقدیر کردیم که تو را به آن حاجتی نباشد، دو پستان در میان سینه ی تو آفریدیم تا همه سال پر از شیر شود، پس هر وقت تشنه شوی سر بر سینه ی خود گذار و آنچه خواهی بخور.تبارك الله احسنُ الخالقین✅ هیچ خلقتی از خداوند را دست کم نگیریم که در آن حکمتی نهفته است...@hosnakhnom
شمس تبریزی «هر چه در پیاش بدوی، از تو میگریزد؛ آرام که بگیری، میآید.»@hosnakhnom
ıl💎lıسکوت قدرتی عجیب داره. وقتی ذهنت میخواد هزار فکر به سرت بزنه، سکوت بهت یاد میده که واقعیت فقط همین لحظهست. نه اون آیندهای که هنوز نیومده، نه اون گذشتهای که دیگه نیست. فقط حالا. فقط این نفس. فقط این حضور.- "سکوت، زبانی است که خدا با آن سخن میگوید." — رومی - "در سکوت، تمام پاسخها را پیدا خواهی کرد." — دالایی لاما - "ذهن ابزاری قدرتمند است، اما اگر کنترلش نکنی، تو را کنترل میکند." — اکهارت توله - "حقیقت در سکوت نهفته است، نه در کلمات." — لائو تزو - "زندگی در لحظه حال است، نه در گذشته یا آینده." — رامانا ماهارشی@hosnakhnom
ıl💎lıمولانا در این بیت به خاموشی بیرونی و بیداری درونی اشاره میکند.وقتی زبان خاموش شود، ذهن نیز آرام میگیرد و در آن سکوت، صدای روح شنیده میشود.این «کلام دیگر» سخن دل و الهام الهی است، نه گفتوگوی ذهن و واژهها.او میگوید شادی راستین در همین لحظهی سکوت و گوشسپردن به درون پدیدار میشود.زیرا تا زمانی که ذهن سخن میگوید، روح شنیده نمیشود و حقیقت پنهان میماند@hosnakhnom
روانشناسی زرد یا علم روانشناسی⏎ روانشناسی زرد میگه: از هر چی بترسی سرت میاد⏎ اما علم روانشناسی میگه: دنیا فقط براساس افکار ما جلو نمیره پس خیلی وقتها ذهنت میتونه فریبت بده.⏎ روانشناسی زرد میگه: تو مسئول همه ی اتفاق های زندگیت هستی⏎ اما علم روانشناسی میگه: شخصی سازی میتونه بهت آسیب بزنه چون تو نمیتونی همه چیز رو کنترل کنی.⏎ روانشناسی زرد میگه: مثبت فکر کنی همه چیزهای خوب رو جذب میکنی و منفی فکر کنی فقط اتفاق های بد رو تجربه میکنی.⏎ اما علم روانشناسی میگه: خوب و بد و رنگ و شادی در زندگی همه ما وجود داره پس به پذیرش برس و تلاش نکن یک دنیای آرمانی و بی نقص رو بسازی...!⏎ روانشناسی زرد کاری میکنه که تفکر جادویی و احساس مسئولیت بیش از حد داشته باشییعنی خودت رو مسئول کنترل همه اتفاق ها بدونی و باور داشته باشی به هرچی فکر کنی اتفاق میفته...⏎ اما علم روانشناسی یادت میده که چطور با ذهنت یکی نشی و فریب افکار غلطت رو نخوری!حقیقت اینه که افکار ما همیشه به واقعیت تبدیل نمیشن و کنترل همه چیز دست ما نیستاما ما میتونیم افکارمون رو مدیریت کنیم تا ذهنمون آروم شه نه برای اینکه صرفا بتونیم همه اتفاقات رو کنترل کنیم.@hosnakhnom
روانشناسی قهر مردانسوزان مور در مقالهای به نام «سندروم قهر مردان» بر روانشناسی قهر مردان کار کرد. او اظهار داشت که مردان در کودکی، قهر میکردند چرا که پس از آن رفتار مادرشان با آنها بهتر میشد؛ و حالا میخواهند که شریک زندگیشان نیز بی قید و شرط آنها را دوست بداردگاهی مردان به علت احساس تنهایی کردن، قهر میکنند. در واقع میخواهند شنیده شوند و هنگامی که دچار مشکل میشوند از آنها مراقبت شود.رفتار با افرادی که قهر میکنند ساده نیست، فقط کافیست برخی روشهای آن را یاد بگیرید@hosnakhnom
نفسِ خَس گر جُویَدت کسبِ شریفحیــــله و مکــــری بُوَد آن را 📘فعل و عمل خوب و پسندیده اگر به دعوت و خواسته نفس و با نیات نفسانی باشد نه تنها ارزشی ندارد بلکه دامی از دامهای نفس حیله گر و مکار است. اگر نفس امر کرد به فعلی باید نشست تا وقتی که نفس آرام بگیرد و وسوسه ای در کار نباشد، آن وقت بعد از اینکه نفس آرام گرفت و اعتدال یافت رفت و آن فعل و عمل را انجام داد.بسیاری از اعمال زشت و قبیح با چهره ای عوام فریبانه و در نقاب اعمال خیر انجام می شود و لذا بزرگان فرمودند گناهی که نفسِ انسان را بشکند بهتر از عملی است که او را مغرور و فریفته کند.@hosnakhnom
ıl💎lı«اگر بتوانی برای یک دقیقه بهطور کامل تمام افکار را قطع کنی، آنگاه در همان یک دقیقه بودا میشوی.»استاد سئونگ سان@hosnakhnom
آنکه بیند او مسبب را عیان کی نهد دل بر سبب های جهان #مثنوی_مولانا 📘کسی که دست مسبب اصلی یعنی خداوند را در همه ی امورات زندگیش ببیند دیگر به دنبال علتهای بیرونی نمی گردد چون می داند همه چیز از طرف خداست ، کامها و ناکامی هایش در زندگی همه را از طرف خداوند می داند و درک می کند که خداوند طبق حکمت خود برنامههای زندگی انسان ها را در بهترین حالتها می چیند ..@hosnakhnom
ıl💎lı🔹🔹گفتگوی درونیمتوقف کردن گفتگوی درونی نقطه مشترک تمام کارهایی است که بینندگان انجام می دهند و دون خوان در این مورد از روز اول آشنایی مان با من صحبت کرده است. چند بار تاکید کرد گفتگوی درونی پیوندگاه را در محل اولیه خود ثابت نگه میدارد. دون خوان گفت:وقتی شخص به سکوت درونی دست یافت، همه چیز ممکن می شود.گفتگوی درونی به همان ترتیب می ایستد که آغاز می شود: با عمل «اراده». به هر حال آموزگارانمان ما را وادار می کنند که با خود شروع به صحبت کنیم. وقتی که به ما می آموزند، «اراده» خود را به کار می گیرند و ما نیز «اراده» خود را بکار می گیریم. نه ما و نه آنها از این مطلب اطلاعی نداریم.هنگامی که می آموزیم تا با خود صحبت کنیم، می آموزیم که از «اراده» استفاده کنیم . «اراده» می کنیم که با خود حرف بزنیم. برای متوقف کردن آن باید دقیقا از همان روش استفاده کرد. باید آن را «اراده» کنیم. باید «قصد» آن را کنیم.از کتاب "آتش درون"نویسنده: کارلوس کاستاندا@hosnakhnom
#تلنگر 📚اگر کسی بگوید: تو انسان خوبی هستی، شروع میکنید به احساس خوب داشتن. اگر کسی فکر کند تو انسان بدی هستی، شروع میکنید به احساس بد داشتن. هویت تو به دیگران بستگی داره ! (این یعنی روان گردانی از طریق دیگران. دارید روح و روانتان را با نظر ديگران ؛ مديريت میکنید)با دیگران زندگی کنيم ، اما خودمان را فرسوده ی نظراتشان نكنيم! آن چه كه دیگران در مورد ما می گویند ، بازتابی هست از ذهن و شخصیت خودشان نه از "ما "!.به خودمان نگاه کنيم نه به بازتاب ها ...@hosnakhnom
چگونه «نه» بگوییم⁉️مهارت «نه» گفتن یکی از مهارت های جرأت ورزی است.اگر نگران هستید که چگونه نه بگویید، برای شروع بهتر است جملات زیر را مد نظر قرار دهید:1- می شه چند لحظه بهم فرصت بدید؟2- الان یه مقدار گرفتارم چطوره بعدا باهم صحبت کنیم؟3- اجازه میدید یه مقدار درموردش فکر کنم، بعدا بهتون خبر میدم.4- خیلی دوست دارم بهتون کمک کنم، ولی متاسفانه نمیتونم.5- الان خودم لازمش دارم نمیتونم بهتون قول بدم ...@hosnakhnom
گاهی اوقات ما از اینکه «وقتم داره تلف میشه» ناراحت میشیم، اما باید بدونیم که قرار نیست زندگی همیشه رو به جلو حرکت کنه، گاهی چند قدم عقبنشینی فرصتی برای یه مواجهه صادقانه با خودمون رو فراهم میکنه.و آن توقفهایی که خیال میکنیم اتلاف وقتاند،اغلب همان جاهایی هستند که خودمون رو دوباره پیدا می کنیم.@hosnakhnom