نادرشاه افشار پس از سالها فتوحات نظامی، به تدریج با مشکلات اقتصادی، جنگهای فرسایشی و نارضایتی فرم…
انتشار: 2026/07/30 07:18 UTCدریافت: 2026/08/02 08:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 08:12 UTC
نادرشاه افشار پس از سالها فتوحات نظامی، به تدریج با مشکلات اقتصادی، جنگهای فرسایشی و نارضایتی فرماندهان روبهرو شد. در سالهای پایانی حکومت، بدگمانی او نسبت به اطرافیان افزایش یافت و برخوردهای سختگیرانه، فاصله میان شاه و نخبگان را بیشتر کرد. نتیجه آن بود که گروهی از همان فرماندهان و نزدیکانش علیه او توطئه کردند و سرانجام وی را به قتل رساندند.در مقابل، خسرو پرویز هرچند در آغاز حکومت خود به اوج قدرت ساسانیان دست یافت، اما شکستهای نظامی در برابر امپراتوری روم شرقی، فشارهای مالی و از دست رفتن اعتماد اشراف و فرماندهان، پایههای حکومتش را متزلزل ساخت. برخلاف نادرشاه، منابع تاریخی شواهد روشنی از بدگمانی افراطی یا «توهم توطئه» در شخصیت خسرو پرویز ارائه نمیکنند. سقوط او بیش از آنکه ناشی از ویژگیهای روانشناختی باشد، محصول شکستهای سیاسی و نظامی و تغییر موازنه قدرت در میان نخبگان بود. در نهایت، اشراف و فرماندهان از پسرش، شیرویه، حمایت کردند و خسرو پرویز به دست نزدیکان خود از قدرت کنار گذاشته و سپس کشته شد.از این رو، اگرچه رفتار و شخصیت این دو فرمانروا متفاوت بود، اما سرنوشت سیاسی آنان از یک الگوی مشترک پیروی میکرد: هیچ حکومتی، حتی مقتدرترین حکومتها، بدون حمایت نخبگان سیاسی و نظامی پایدار نمیماند. مشروعیت، اعتماد و حفظ ائتلاف نخبگان، سرمایهای است که از قدرت نظامی نیز مهمتر است.تجربه تاریخی ایران نشان میدهد که تمرکز قدرت، هرچند میتواند در دورهای کوتاه موجب ثبات و توسعه شود، اما اگر به تدریج به فاصله گرفتن حکومت از نخبگان و حذف حلقههای اعتماد بینجامد، زمینه سقوط همان حکومت را فراهم میکند. نادرشاه و خسرو پرویز، هر یک به شیوهای متفاوت، شاهد این واقعیت بودند.در نهایت، مطالعه این دو تجربه تاریخی نشان میدهد که علت سقوط حکومتها را نباید صرفاً در ویژگیهای فردی فرمانروایان جستوجو کرد؛ بلکه باید ساختار قدرت، روابط میان حاکم و نخبگان، وضعیت اقتصادی، جنگهای طولانی و میزان مشروعیت سیاسی را نیز در تحلیل دخالت داد. این نگاه، تحلیل تاریخی را از روایتهای سادهانگارانه فراتر برده و به فهم عمیقتر چرخه قدرت و سقوط در تاریخ ایران کمک میکند.@hogam

