«من این مسیر رو طی کردم» «من علمگرام» «من مطالعه کردم» «من وارد فلسفه شدم» «من تجربه کردم» «من به…
انتشار: 2026/08/12 22:55 UTCدریافت: 2026/08/13 05:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 05:00 UTC
«من این مسیر رو طی کردم» «من علمگرام» «من مطالعه کردم» «من وارد فلسفه شدم» «من تجربه کردم» «من به اینجا رسیدم» «درک شهودیِ من...» یعنی «من» از در بیرون رفته، از پنجره برگشته گفته: بچهها من فهمیدم من وجود ندارم! 😁 این «من» که میگه همهی این کارا رو کردم…یعنی «من» از در بیرون رفته، از پنجره برگشته گفته: بچهها من فهمیدم من وجود ندارم! اینو دوسداشتم قشنگ بود😁این من فقط توهم ساخته مغزه ک انسان رو در طبیعت زیستی خودش وادار میکنه به بقا و جنگیدن با مرگ...توهم Ego فقط در صورت وجود زمان به وجود میاد، در ذهنی که محدود به گذر زمانه و نمیتونه لازمانی رو درک کنهمن از انباشته شدن خاطرات و تعامل ذهن انسان با محیط زیست خودش به وجود میاددر لازمانی و ابدیت مطلق منی وجود نداره چون زمانی وجود نداره که خاطره ای هم وجود داشته باشه، همه چیز فقط وجود داره در یک آن، در ابدیتو آن همه چیز با حذف دوگانگی میشه هستی و بودن مطلق و جز بودن هیچ چیز دیگری وجود ندارهیعنی عدمی وجود نداره، (یک پارادوکس برای ذهن انسان)هرآنچه هست هستی است#جوابوقتی میگیم «من، توهم ساختهی مغزه» باز ممکنه انگار یه مغزِ جدا داریم که نشسته یه «من» ساخته😅یا وقتی میگیم «در لازمانی من وجود نداره» ممکنه این برداشت پیش بیاد که الان من وجود داره، بعد اگه بریم تو لازمانی محو میشه.👈همین الانم اون «منِ جدا» پیدا نمیشه. نه لازم داریم زمان حذف بشه، نه خاطره پاک بشه، نه وارد ابدیت بشیم.خاطره هست، فکر هست، بدن هست، حسِ «من» هم ممکنه باشه... فقط صاحب جداگانهای پشت اینا پیدا نمیشه.حتی جملهی «هرآنچه هست، هستی است» هم فقط یه اشارهست؛ چون همین که بخوایم اون «هستی» رو تبدیل کنیم به یه چیزِ بزرگ و مطلق که پشت همهچی نشسته، دوباره یواشکی یه خدا-منِ گنده ساختیم😉همین که هست، همینه. نه کسی داخله، نه کسی خارجه، نه کسی قراره برسه به لازمانی. 😄@Hich6o