سوالی بود بپرسید جواب میدماز دید شخصی یا اصلا از دید منه هیچ برای شما هیچ...یا از دید منی که هنوز ب…
انتشار: 2026/08/07 12:44 UTCدریافت: 2026/08/09 01:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 01:10 UTC
سوالی بود بپرسید جواب میدماز دید شخصی یا اصلا از دید منه هیچ برای شما هیچ...یا از دید منی که هنوز باور به شخص بودن دارمچجوری به این بینش و دیگاه رسیدین فرآیندش چگونه بودقبلش چگونه؟#جوابقبلش کاملاً حسِ شخص بودن بود. یعنی انگار «من اینجام، داخل این بدن، دارم زندگیمو پیش میبرم.» انتخاب میکنم، تصمیم میگیرم، اشتباه میکنم، باید خودمو بهتر کنم و یه روز هم باید به حقیقت برسم.جستوجو هم از همینجا شروع میشه: کتاب، مراقبه، معنویت، سؤال، پیدا کردن جواب و...اما چیزی که دیده شد این نبود که «من بالاخره به هیچ رسیدم.»برعکس، روشن شد همون «منی» که تمام مدت دنبال رسیدن بود، اصلاً بهعنوان یک موجود مستقل وجود نداشته.مثلاً فکر میکردم «من افکارمو میسازم».ولی وقتی نگاه شد، معلوم شد فکر خودش میاد.فکر میکردم «من تصمیم میگیرم».ولی خودِ تصمیم، سبکسنگین کردن، شک کردن و در آخر عمل کردن، همگی خودشون ظاهر میشن.پس کمکم سؤال عوض میشه از:«من چطور به رهایی برسم؟»به: «اصلاً این منی که میخواد برسه کجاست؟»و چیزی پیدا نمیشه.البته حتی گفتن «کمکم به این بینش رسیدم» دقیق نیست؛ چون ممکنه این تصور رو بسازه که یک شخص مسیری رو طی کرده و آخرش بیدار شده.کسی به هیچ نرسید؛ فقط توهمِ وجودِ یک کسی ممکنه فرو بریزه.مثل اینکه تمام عمر فکر کنی داخل ماشین یه رانندهی نامرئی نشسته، بعد کاپوت و صندوق و صندلیها رو بگردی و ببینی اصلاً چنین کسی اونجا نبوده. ماشین تمام مدت حرکت خودش رو داشته. 😄و «بعدش» هم آسمون بنفش نمیشه و آدم سه متر بالاتر از زمین راه نمیره 😂زندگی معمولی ادامه داره؛ فکر، احساس، ناراحتی، خوشحالی، تصمیم...فقط دیگه لزوماً یک «منِ صاحب همهی این اتفاقها» وسطش پیدا نمیشه.@Hich6o