وقتی توهمِ «من هستم» ظاهراً پایان مییابد، دیگر هیچ جایی برای باور به مفاهیمی مانند پیشرفت فردی یا…
انتشار: 2026/08/07 12:32 UTCدریافت: 2026/08/09 01:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 01:10 UTC
وقتی توهمِ «من هستم» ظاهراً پایان مییابد، دیگر هیچ جایی برای باور به مفاهیمی مانند پیشرفت فردی یا رشد معنوی باقی نمیماند.دلیلش این است که دیگر توهمِ وجودِ یک «من» که در حال پیمودن سفری باشد وجود ندارد؛ بنابراین، آن حسِ تداومی که معمولاً «زمان» مینامیم نیز از میان میرود؛ زمانی که قرار بود در آن چیزی واقعاً رخ دهد.«کل» یا «تمامیت» ذاتاً و جاودانه بیزمان است؛ اما در عین حال، هیچ چیز جداگانهای وجود ندارد که از بیزمان بودنِ آن آگاه باشد یا آن را تجربه کند.آنچه ظاهراً در حال رخ دادن است، از پیش کامل و پایانیافته است؛ بنابراین، هیچ مجالی برای شکل گرفتنِ قصد، اراده یا نیت واقعی باقی نمیماند. در اینجا (خودش) چیزی وجود ندارد که بتواند خود را با چیزی که «واقعیت طبیعی» نامیده میشود درگیر کند یا آن را مشاهده کند؛ زیرا واقعیت طبیعی، همان "همهی آنچه هست" است. در بیواسطگیِ بیزمانِ این «آنچه هست»، حتی زمانی و مکانی وجود ندارد تا بتوان از «این» سخن گفت. به همین دلیل، در حقیقت هیچ اتفاقی رخ نمیدهد. در نهایت نیز هیچ «کسی» یا «چیزی» وجود ندارد که بتواند یا بخواهد با آن درگیر شود؛ زیرا آن «من» که زمانی گمان میرفت قدرت انتخاب و تعیین مسیر زندگی خود را دارد، دیگر به هیچ وجه واقعیتی ندارد.#نیل_دنهام@Hich6o