✅ قالیبافی نشینم پشت قالی با دل تنگببافم قالی هفتاد و هفت رنگ الهی پشت او خوابُم نگیره که استادُم بیا ایراد بگیره برخی از اصطلاحات قالیبافی:دار قالی: چوب های بزرگ و قطور اطراف قالیتال : تار پو : پودکوجو یا کوجی: چوب تنظیم کننده تارهای قالیشانه قالیبافی: وسیله ای برای کوبیدن و محکم کردن خامه ها پس از بافت بر روی تارها سرکش: وسیله ای فلزی شبیه شانه معمولی، برای شانه کردن خامه ها به منظور قیچی کردن آنها گُندله: خامه های آویزان شده بالای دار قالی و آماده بافت وَره: گُوِه های چوبی برای تنظیم سفتی و شلی تارها چاله پر کن : شاگردی تازه کار که دم دست استاد کار می کند و فقط قسمت های ساده قالی را می تواند ببافد واگیره: نقشه قالی قالی دراز کن: فردی متخصص که برپا کردن دار و تنظیم کردن تارها و انداختن آنها را بر روی قالی بر عهده دارد، شاخ بز و پی یا صابون هم از ابزار قالی دراز کنی بود. قالیبافی در منطقه ما ادبیات و قصه های خاص خودش را دارد @hezavegram #هزاوه_روستا_امیرکبیر_قائم_مقام