در شمارش روزهایم تو را گم کردهامو در هر قدم خاطرات تو را جستوجو میکنمدر ازدحام این همه رفتن و رسیدنهنوز رد نگاهت رادر گوشههای فراموششدهی زندگیام میجویمانگار بخشی از منهمان روزی که رفتیکنار تو جا ماندگاهی خیال میکنماگر چشمهایم را ببندمدوباره صدایت را خواهم شنیددوباره دستهایتآرامش را به قلب خستهام بازمیگرداننداما هر بارتنها سکوت استکه میان من و خاطراتت قد میکشدمن هنوزدر میان فصلهایی که بیتو گذشتهاندبه دنبال نشانی تو میگردمدر کوچههای خاطرهدر لبخندهای نیمهکارهو در تمام رویاهایی کهقرار بود با تو زندگی شوندشاید زمان گذشته باشداما بعضی آدمهااز تقویم دل پاک نمیشوندتو از همانهاییکه هرچه دورتر میشویجایت در قلبم عمیقتر میشود.