#تن_داغ#پارت21لینک قسمت اولhttps://t.me/herbal_magic/53420محمد جان رو چنان با تحکم و اخم گفت که با…
انتشار: 2026/08/24 10:26 UTCدریافت: 2026/08/26 09:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/26 09:10 UTC
#تن_داغ#پارت21لینک قسمت اولt.me/herbal_magic/53420%D9%85%D8%AD%D9%85… جان رو چنان با تحکم و اخم گفت که با زبون بی زبونی فهمیدم داره بهم حالی میکنه که من شوهر دارم . دستم رو داخل جیبم بردم و در آسانسور باز شد و با پوزخندی از در خارج شدم . شهرزاد صداش کرد مهسا جون بیا دیگه کجا موندی ؟ بدون این که نگاهم کنه به سمت مهسا رفت و داخل اتاقشون شد ، به اتاقم رفتم ، از شدت شهوت قلبم به قفسه سینم می کوبید همیشه بعد از یک رابطه به این حس می رسیدم هیچ وقت بدون نوازش کشی این حس شهوت رو درک نکرده بودم ، چه کار کردی با من مهسا دلم تمام وجودت رو می طلبه. روی تخت دراز کشیدم و شماره رویا رو گرفتم بعد از چندتا بوق با ذوق جواب داد . _سالم ، چه عجب ، بعد مدت ها یادم کردی ؟ پرسیدم : کدوم اتاقی ؟ _اتاق .801 رویا حالم خرابه بیا اتاق 811 مراقب باش کسی نبینتت. _نفسمی االن میام . چند دقیق بعد با تقه ای که به در خورد آروم در اتاق رو باز کردم ، رویا با لب خندون و ده من آرایش وارد اتاق شد ، زیبا بود اما نه به اندازه مهسا . دستم رو دور گردنش انداختم و گازی از لبش گرفتم ، صدای آهش که در اومد شروع به خوردن لباش کردم ، دستم رو روی باسنش می کشیدم ، با تقال لباس هاش رو در آورد و دست انداخت به لباس من ، به شلوارم که رسید نگاهی پر از شهوت به صورتم انداخت ،از روی شلوار ک*ی*رم رو گاز می گرفت بلندش کردم و انداختمش روی تخت شلوار رو در آوردم و افتادم به جونش . م مال توهه ، * صداش با آه و ناله در اومده بود ، جووون جرم بده ، ک* س م رو بخوره با ولع افتاده بود به جونش تا❌ رمان جذاب و ممنوعه #بیوه را هر روزاز کانال دنبال کنید.《☘️ @herbal_magic ☘️》
