
دکتر احمد ایزدی طامه روانشناس و دانشیار دانشگاه هستی یادگیرنده، درسگفتارهایی در زمینه رشد شخصیت، خانواده و تربیت.
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 6 نمونه پست · پوشش داده: 2026/07/09 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 6 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
Channel photo updated
به نام خدا « پیشکش به بانوانی که با خیانت همسر، مقابله منطقی کرده اند.»« خشت اول(۱)» بحثی در خصوص خیانت همسران هرچند آمار رسمی در زمینه خیانت همسران وجود ندارد، اما تجربیات مشاوران نشان می دهد که آمار خیانت همسران، نسبت به گذشته در حال افزایش است با این تفاوت که در گذشته غالباً مردان به رابطه خیانت می کردند، اما در دنیای امروز ظاهراً زنان، خیانت را نیز مانند سیگار کشیدن، رانندگی، اشتغال، لباس اسپورت، کتانی و مشروب خوردن از انحصار مردان خارج کرده اند.دلایل این افزایش را از یک طرف باید در جهل نسبت به خود( خود ناشناسی) و ویژگی های رسانه های نوین و فقر سواد رسانهای اکثر کاربران و از سوی دیگر، در شرایط اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و ناکارآمدی نظام تربیتی کشور جستجو کرد.با هر تعریف و شاخصی، خیانت آثار مخرب روانی و اجتماعی عمیقی از خود به جا می گذارد. خیانت، تنها تخریب یک رابطه نیست، بلکه به تعبیر دکتر اکبر جباری، فروپاشی روایت زندگی و جهانی است که دو نفر با یکدیگر ساخته اند و این اتفاق دردناکتر از خود خیانت است. تجربه کار با همسران خیانت دیده نشان می دهد که گذشتن از خیانت، بسیار راحتتر از کنار آمدن با خاطرات، هم آغوشی ها، گذشت ها، عشق بازی ها، نجواها و تجاربی است که دو نفر طی سالیان آنها را ساخته و واقعی تصور می کردند.شاید ساده ترین برخورد با یک خیانت، محکوم کردن فرد خائن، زشت شمردن این عمل و برخورد قانونی و قضایی باشد. اما مهمترین اقدام، تلاش برای پیشگیری از آن است. در این نوشته، نگارنده تلاش دارد تا با اتکاء به تجربه حرفه ای خود در خصوص کار با مردان و زنانی که به ورطه خیانت افتاده اند، چند سطر را به منظور پیشگیری، قلمی کند.یک باور عمومی در حوزه خیانت همسران این است که هرگاه خیانت اتفاق می افتد، دیگران تصور می کنند که حتماً همسری که مورد خیانت قرار گرفته در زمینه های جنسی، مالی و عاطفی کم کاری داشته و در نتیجه همسر خیانت کرده، برای جبران این کمبودها، به تله خیانت افتاده است.هرچند در بعضی موارد، این نظر صحیح است، اما مشاهدات حرفهای و کار با همسران خیانت دیده نشان می دهد که این دیدگاه همواره صحیح نیست. شاید بتوان گفت که این تحلیل بیشتر در خصوص خیانت همسران در دوران سنت صادق بوده است. در دنیای امروز، همسران خیانت دیده ای هستند که بررسی زندگی آنها نشان می دهد که در زمینه مسائل مربوط به همسر مانند مسایل جنسی، عاطفی، مالی و اخلاقی، کم و کاست اساسی وجود نداشته است و علیرغم آن، خیانت اتفاق افتاده است.نگارنده، مواردی از خیانت را بررسی کرده است که به اعتراف زن خیانت کرده، شوهر او هیچ کم و کاست جدی نداشته و علیرغم آن، مورد خیانت قرار گرفته است.اگر سهم عوامل سیاسی و اجتماعی را موقتا نادیده بگیریم، توجه به دو مسأله می تواند از یک سو به فهم و درک خیانت همسران و از سوی دیگر به پیشگیری در این زمینه کمک نماید. این دو عبارتند از خودآگاهی و افزایش سواد رسانهای که به شرط حیات در نوشته بعدی به آنها پرداخته خواهد شد.موفق باشید.دوستدار سعادت مردم ایران، ایزدی@Hastiyadgirandeh
به نام خدا « پیشکش به نوه عزیزم ایلای مهران به مناسبت سالروز تولد»« بازی یا اسباب بازی؟»فرزند انسان در آغاز تولد از هیچ نوع تربیتی برخوردار نیست و تنها تواناییها و استعداد هایی دارد که باید در فرآیند تربیت آنها را به توانمندی تبدیل کند. تربیت، زمانی به درستی تحقق می یابد که مربی ضمن در نظر گرفتن استعداد کودک و با رعایت اصول تربیتی، کودک را در معرض شرایط و تجاربی قرار دهد که به واسطه آنها پرورش و توسعه اتفاق بیفتد.مسافرت، گالری نقاشی، پارک، سینما، مسجد، کلاس، مراسم دعا و مناجات، مهمانی، بازی، گردش و ساحل دریا نمونه هایی از این تجارب هستند. علاوه بر اینها، بازی کردن با اسباب بازی هایی که پدران و مادران برای فرزندان خریداری میکنند را می توان تجربه ای دانست که می تواند به رشد و پرورش فرزندان کمک کند. با این حال، عدم توجه به مواردی می تواند نتیجه را معکوس نماید.۱ـ پدران و مادران باید توجه داشته باشند که توجه به مرحله سنی که فرزندان شان در آن قرار دارد، یک ملاک مهم برای انتخاب اسباب بازی است. خرید و استفاده از اسباب بازی نامتناسب با سن فرزندان، نه تنها سود روان شناختی و تربیتی بهمراه ندارد که می تواند مضر هم باشد.والدین باید توجه داشته باشند که هر اسباب بازی برای هر سنی مناسب نیست و لذا آنها گاهی باید در برابر خواسته های غیر منطقی فرزندان و یا کشش های درونی خود در خصوص خرید اسباب بازی مقاومت نشان دهند.۲ـ رشد هوش کودکان بشدت تابع محرک های حسی ای قرار دارد که آنها تجربه می کنند. بنابراین اسباب بازی هایی برای کودکان مناسب است که موجب تحریک و بکارگیری حواس آنها شود و فرزندان امکان این که بتوانند آنها را لمس کنند و با کمک حواس خود آنها را دستکاری کنند، وجود داشته باشد.خرید اسباب بازی های الکترونیکی گران قیمتی که کودک قدرت فهم و درک عملکرد آنها را ندارد، نه تنها مفید نیست که می تواند بر کاهش اعتماد به نفس کودکان نیز تأثیر گذار باشد.۳ـ در حال حاضر پدران و مادران به دلایلی همچون نقص سواد تربیتی، تک فرزندی، چشم و همچشمی و جبران وقت نگذاشتن برای فرزندان، اسباب بازی های زیادی برای فرزندان خریداری میکنند. در حال کم نیستند کودکانی که به اندازه یک اتاق اسباب بازی های مختلف دارند؛ اسباب بازی هایی که فرصت بازی با بسیاری از آنها را پیدا نکرده اند.این اقدام علاوه بر این که هزینه خانوار را افزایش می دهد، موجب افزایش توقع و انتظار بی مورد در فرزندان می شود و زمینه های خود شیفتگی را در آنها فراهم می آورد. اسباب بازی، برای بازی است و اگر با هر انگیزه دیگری خریداری شود و یا کودک امکان بازی با آنها را نداشته باشد، ارزش تربیتی نخواهد داشت.نکته مهم:پدران و مادران باید توجه داشته باشند که هر چند اسباب بازی های مناسب می توانند به پرورش فرزندان کمک کنند، اما در هر صورت هیچگاه اسباب بازی همسنگ و هم ارزش بازی نیست.کودکان برای توسعه و پرورش، بیشتر از اسباب بازی به بازی نیاز دارند. در بازی با همسالان، کودکان مهارت های زندگی گروهی و اجتماعی را می آموزند و ضمناً به دلیل این که تمام حواس آنها به هنگام بازی فعال است، رشد شناختی و هوشی آنها تقویت می شود.موفق باشید.دوستدار سعادت مردم ایران، ایزدی @Hastiyadgirandeh
Channel photo updated
به نام خدا « پیشکش به روح دکتر اسماعیل خلیلی»« اعتیاد به باور» بحثی در روان شناسی شخصیت ایران، از جهات مختلفی جامعه عجیبی است. یک نمونه آن، سخنانی است که تعدادی از مسولین کشور بیان می کنند. برای مثال: # دشمن جرائت حمله ندارد.# فرمان ظهور امام زمان و پیروزی جبهه حق صادر شده است.#ما الان در حال آزاد کردن منطقه هستیم و بزودی مردم در مسجد خرمشهر برای آزادی جهان ثبت نام خواهند کرد.# اگر بی برقی و بی آبی را تحمل کنیم، به زودی آب و برق جهان را از دست صهیونیست ها نجات می دهیم.# سر موشک های فضا پیمامون رو یه کم کج کنیم آمریکا رو میزنیم.# ارزون حساب کنم مشتری بشید، اسرائیل سه سال دیگه نابود میشه.# میانگین سن دانشمندان هسته ای ایران، ۱۷ سال است.# ما دو ابرقدرت را چماله( ماچاله) کردیم. از لحاظ روان شناختی انگیزه گویندگان این مطالب را در دو حوزه خودآگاه و ناخودآگاه می توان طبقهبندی کرد. دسته ای از این افراد به مهمل بودن ادعا های خویش کاملاً آگاهی اند و برای دوختن کلاهی از نمد قدرت و ثروت برای خود و همرنگی با فضای رسمی، چنین سخنان را به زبان می رانند. اما انگیزه گروه دوم را باید در حوزه ناخودآگاه و تحت تأثیر اعتیاد به افکار و عقاید فهم کرد. ساختار شخصیت انسان از دو بخش در هم تنیده ی جسمانی و روانی تشکیل شده و هر دو این ابعاد امکان اعتیاد دارند؛ بدن به تریاک و روان به باور و عقیده.معتادان به باور، چند ویژگی مشخص دارند:۱ـ سخنان آنها پر است از استدلالهای هیجانی، خطاهای شناختی، ابهام و مغالطه.۲ـ در این افراد بین بخش منطقی و عقلانی با بخش هیجانی و احساسی شخصیت، گسست وجود دارد.۳ـ باورهای آنها محصول شنیده های آنهاست و نه مطالعه و تفکر.۴ـ این افراد شخصیت خود را بر اساس باورهایشان تعریف می کنند و« خودی» مستقل از باورهایشان متصور نیستند.۵ـ آنها باور های خود را عین حقیقت می پندارند و قادر به تمیز بین واقعیت با خیال نیستند و در نتیجه امر محال را ممکن و امر زمان بر و دشوار را سهل و دست یافتنی تصور می کنند.۶ ـ آنها چیزهایی به زبان می رانند مانند این که فرمان ظهور صادر شده و یا اسرائیل سه سال دیگر نابود می شود، که اولاً دیگران با ابزار و امکانات انسانی مانند علم، منطق و استدلال قادر به بررسی آنها نیستند و ثانیاً زمان تحقق آنها نامعلوم است. مشخص نیست که فرمان ظهور و نابودی اسرائیل چه زمانی، چگونه و توسط چه کسی صادر شده و گوینده چگونه از این فرمان آگاهی یافته است.افرادی با چنین مشخصات شخصیتی را در بین تمام گروههای اجتماعی می توان یافت، اما حضور آنها در حوزه سیاست، به دلیل برخورداری از قدرت بسیار مخاطره آمیز است.دوستدار سعادت مردم ایران، ایزدی.@Hastiyadgirandeh
به نام خدا دوستان همراه، سلام « پیشکش به دختران و پسران ایرانی»« طلاق بگیر؛ مگه چی میشه؟(۲)»در نوشته پیشین اشاره شد که در هر صورت، طلاق یک آسیب اجتماعی است که امکان دارد جدا شدگان را با مشکلات روانی و اجتماعی روبرو سازد. بنابراین همسران باید توجه داشته باشند که برای طلاق باید دلایل و شواهد منطقی و مناسبی داشته باشند. به نظر می رسد که طلاق در صورتی قابل دفاع است که یک یا چند مورد از موارد زیر اتفاق افتاده باشد:۱ـ اختلال شخصیتی:زندگی کردن با فرد دارای اختلال شخصیتی، کاری بسیار سخت و طاقت فرسا است که در گذشته به دلایل شخصی و اجتماعی، بسیاری از همسران آن را تحمل می کردند، اما در دنیای امروزی همسران جوان تحمل آن را ندارند. به همین دلیل هم داوطلبان ازدواج، پیش از عقد باید با استفاده از خدمات روان شناختی نسبت به سلامت شخصیت یکدیگر اطمینان حاصل کنند.همچنین همسران جوان باید توجه داشته باشند که « مسأله» با « اختلال» متفاوت است. مسأله، دلیل منطقی و قانع کننده ای برای طلاق فراهم نمی آورد، زیرا اولاً مسایل قابل کنترل و درمان هستند و ثانیاً انسان بدون مسأله وجود ندارد و تمام انسانها به درجاتی از مسایل روان شناختی رنج می برند.همسری که به بهانه مسأله دار بودن شریک خود قصد طلاق دارد، باید آگاه باشد که یا باید تا پایان عمر زندگی مجردی را تجربه کند و یا اینکه بزودی با یک فرد مسأله دار دیگری وارد رابطه خواهد شد.۲ـ عدم تناسب شخصیت:واقیعت این است که هر دختر شایسته و بدون اختلالی، مناسب همسری برای هر پسر شایسته ای نیست. به قول قدیمی ها: باید درب و تخته جور باشند.دختران و پسران باید در بعضی از جنبه های شخصیتی تا حد ممکن شبیه و در بعضی از جنبه دیگر کاملاً متفاوت باشند تا برای همسری تناسب داشته باشند. این مهم، پیش از ازدواج توسط روان شناسان قابل شناخت است و شایسته است که دختران و پسران برای پیشگیری از طلاق از این خدمات بهره مند شوند.۳ـ فقدان ویژگی های شخصیتی متأهلی: برای زندگی متاهلی، دختران و پسران باید از چند ویژگی شخصیتی برخوردار باشند تا بتوانند نقش خود را بعنوان مرد و زن به درستی ایفا نمایند. عزت نفس، مسوولیت پذیری و تاب آوری سه نمونه مهم از این ویژگی ها هستند که داوطلبان ازدواج باید پیش از عقد نسبت به آنها اطمینان حاصل کنند.۴ـ فقدان مهارت های زندگی:دنیای امروز، از ابعاد مختلف با گذشته متفاوت شده است و بدون برخورداری از مهارت های زندگی سخت بتوان زندگی مشترک را به سامان رساند. بسیاری از همسرانی که قصد طلاق دارند، فاقد این مهارت ها هستند و به همین دلیل اگر بعد از طلاق وارد رابطه جدیدی برای ازدواج شوند، قابل پیش بینی است که مجدداً با فرد جدید دچار مشکل خواهند شد.بنابراین، به داوطلبان ازدواج و همسران جوان پیشنهاد می شود که برای جلوگیری از طلاق، پیش از ازدواج با استفاده از خدمات روان شناسی از منطقی و عقلانی بودن تصمیم خود آگاه شوند و حین آشنایی و بعد از عقد نسبت به یادگیری مهارت های زندگی تلاش جدی داشته باشند.دوستدار سعادت مردم ایران، ایزدی @Hastiyadgirandeh