مطلب وارده:تبلیغات مسموم پانترکها در مورد ستم فارسها به تورک ها با روایت سازی های جعلی وارد مرحله ت…
انتشار: 2026/08/06 21:03 UTCدریافت: 2026/08/15 03:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:08 UTC
مطلب وارده:تبلیغات مسموم پانترکها در مورد ستم فارسها به تورک ها با روایت سازی های جعلی وارد مرحله تازه ای شده ... اما چطوری ؟ سناریوی یک روایت یا داستان رو مینویسن ..میتونه کوچک باشه، میتونه بزرگ باشه .. بعد در هر شهر یا شهرستانی توی خیابون یا داخل یک پاساژ یا هر جای دیگری اجراش میکنن .. بعد با تبلیغات بسیار روی اون رپرتاژ آگهی میرن ... مثلا در این نمونه احتمالا یکی رو قانع کردن که پایان نامه ش رو به زبان مادری ارائه بده .. با این اقدام قطعا حاشیه درست میشه ..حاشیه هم که درست بشه، خوراک مناسب برای تفرقه افکنی فراهم میشه .. الان مدتهاست در دانشگاههای آذربایجان این کار متولی نداره .. یواش یواش کلاسها به زبان محلی برگزار میشه .. نه فارسی ... چند وقت پیش هم دیدم دانشجویی مخفیانه از کلاس ویدئو گرفته بود .. فردی از جای دیگه آمده بود و دانشجو شده بود در دانشگاه های استان های آذری .. در کمال حیرت دیده بود کلاسش به زبانی داره برگزار میشه که هیچی ازش نمیدونست .. کاری که پیشه وری با جنگ و خونریزی و کمک استالین بیشتر از یکسال نتونست جلو ببره، الان یه عده توی آذربایجان بدون خونریزی و خیال راحت دارن جلو میبرن. یه محتوای دیگه برای تفرقه افکنی فراهم شده است!یکی نیست به این دانشجو که احتمالا از همین پانتورک های شستشوی مغزی شده س بگه الان توی استانبول اجازه میدن یکی به زبان کردی در دانشگاه از پایان نامه اش دفاع کنه ؟ یا در باکو کعبه آمالتون اجازه میدن کسی به زبان تالشی پایان نامه ارائه بده؟یا در مسکو که ترک هم زیاد داره، اجازه داده میشه به زبان ترکی پایان نامه ارائه بدن؟ یا در همین آمریکا مهد دموکراسی! اجازه میدن به زبان سرخپوستی کسی پایان نامه ارایه بده؟صفحات قوم گرا هم سر این مسائل معرکه می گیرند و مشخص نیست چرا بساط این صفحات تفرقه افکن جمع نمیشه؟الان یه محتوای سیاسی یا فرهنگی ناجور یا منافی عفت نشر بده سه سوته پیدات میکنن پدرتو میارن جلو چشمت .. بعد پیج های پانتورک که علنا امنیت ملی، تاریخ و هویت و تمامیت ارضی ایران رو تهدید میکنن به راحتی در حال فعالیت هستند. الان روی همین خبر دفاع از تز دکترا، تمام صفحات پانطورک مانور میدهند .. جالبه پای اسلام رو هم وسط کشیدن ..من فکر می کنم هدف اصلی از ساختن همچین حاشیه های گاه و بی گاهی، ایجاد یک ماجرایی شبیه مهسا امینی هست .. تا از آشوب پیش آمده نهایت بهره رو ببرن .. و این ماجراها منو مشکوک تر میکنه وقتی میبینم سوژه قصه های جعلی که میسازند همیشه یا یک دختره یا دختر بچه س ..https://t.me/+SV6YYFA0zX1kOGZk
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — کانال حاشیهپرداز
البته باید دانست که ایران گرایی پهلویستی امروز با پاره کردن افسار و دریدن پرده تظاهر به اسلام و تشیع محمدرضا پهلوی، با درس آموزی در مکتب باستانگرایی اسلام ستیزانه و تشیع ستیزانه مربیان موساد بطور علنی و آشکارا طریق اسلام ستیزی، تشیع ستیزی و هتاکی مقدسات دینی و مذهبی را نصب العین خود قرار داده و امروز دیگر رسماً پیوستن به سپاه یزید و معاویه را فریاد زده و روشن کرده اند به نیابت از جبهه صلیب صهیونی و صهیونیسم اسرائیلی بدنبال هدم اسلام و مسلمین و تشیع اند که در این نقشه شوم که البته به گور خواهند برد، هسته کانونی دشمنی و خصومت، حضرت سیدالشهداء علیه السلام و عاشورا و کربلا به مثابه موتور محرکه و پیش ران حرکت های انقلابی و سلطه برانداز خاصه انقلاب اسلامی است.انشاءالله در ادامه، درباره نسبت جبهه فکری انقلاب اسلامی و ضرورت بنیادین صورت بندی فکری و تئوریک از مناقشات فکری و فرهنگی کنونی کشور براساس مبانی و مبادی فکری انقلاب اسلامی خواهم نوشت. ضرورتی که متأسفانه به بهانه درگیری به حق جبهه انقلاب در کارزار وجودی با خصم بنیان کن آمریکایی_صهیونیستی از اولویت خارج شده است، حال آنکه این صورت بندی خود پشتوانه نظری و معرفتی این نبرد تمدنی با کدخدای دهکده جهانی و سگ قلاده شکسته آن ، اسرائیل کودک کش و البته منادیان آمریکاگرایی در ایران است. از منادیان آمریکا گرایی ایرانشهری تا منادیان اسلام آمریکایی و تشیع انگلیسی.✍علی عبدی https://t.me/azbarresihayetarikhi
علی عبدی/ دیده بان تحرکات کِریا:♦️چند خطی دربارهی مناقشات فکری امروز ایرانبالآخره دست تهتک و هتاکی فاشیسم پهلویستی دامان دکتر سروش را هم گرفت. پدر معنوی و بنیانگذار طریقت/فرقه روشنفکری دینی که البته بنده را به ( که خود را فرزند و شاگرد اندیشه انقلاب اسلامی و امامین انقلاب و زعمای فکری آن از مطهری و بهشتی تا آوینی می داند) هیچگاه سر آشتی و سازگاری با مبادی و مبانی فکری آن نبوده و نیست. اما در هنگامه ای که سروش را به خاطر بیان حقایق بدیهی و روشن علیه دودمان منحوس و سلسله فراری از وطن پهلوی می کوبند، نمی توان این هتاکی را نادیده گرفت.البته سررشته این ماجرا از باند رسانهای فرقه نوپدید نئولیبرال/ناسیونال_فاشیست آغاز شد و اکنون امتداد آن به فرقه فاشیستی پهلوی کشیده شده است.بسياری به درستی نوشته م. ق ( لیدر باند رسانهای فرقه نئولیبرال/ناسیونال_فاشیست)درباره دکتر سروش را گستاخانه توصيف می کنند اما بر م. ق حرجی نیست. اگر چه به حق باید م. ق را سیاست زده ترین و در عین حال ایدئولوژیک ترین روزنامه نگار پس از انقلاب دانست که از زمان آغاز به کار در روزنامه جامعه شمس الواعظین از نیمه دوم دهه ۱۳۷۰ تا آگاهی نو و کتابنامه امروز، از منتهی الیه چپ دو خردادی به منتهی الیه راست ایران شهری تغییر سنگر و جبهه داده است، تلقی کرد. ژورنالیستی که روزگاری در کنار اکبر گنجی و ... قلم برعلیه هاشمی رفسنجانی می چرخاند و کمتر از یک دهه پس از آن، قلم به خدمت شخص و خانواده هاشمی درآورد و از آن زمان به بعد با حمایت تمام عیار غ. ک و م. ع ( لیدرهای اجرایی باند کارگزاران سازندگی) بر جایگاه امروز نشست.مع الوصف، م. ق روزنامهنویسی است که به تناسب شغل و اندازه اش می نویسد و بستگی دارد برای که و چه می نویسد؛ اما دیری است که در قامت رئیس محفل ژورنالیستی و رسانهای فرقه نئولیبرال/ناسیونال_فاشیستی ایرانشهری قلم می چرخاند.از چندی پیش بود که آشنايان نزديک و دور شخصيت و قلم و انديشه معيوب سيد جواد طباطبایی انذار و هشدار می دادند که آن قلم و آن طرز فکر ( جواد طباطبایی و اندیشه شبه فاشیستی ایران شهری وی) برای فضای انديشگی جامعه ایران آفات جدی فکری و اخلاقی خواهد داشت و گفته می شد که بسط طبیعی و منطقی ايرانشهری جواد طباطبایی، به نوفاشیسم پهلویچی خواهد انجامید که در درون کسانی چون غنی نژاد ( که اخیرأ با هتاکی و ترور شخصیت و اندیشه مرحوم علی شریعتی به عنوان نماینده تفکر انقلابی و ضداستعماری و ضدسلطه غرب برای پرهیز از پرداخت هزینه مستقیم مقابله با امامین انقلاب و البته حفظ نفاق و دورویی مرسوم این جریان که هم از توبره می خورد و هم از آخور) آن را نمایندگی می کند.جریانی فرقه گون و بشدت خطرناک برای استقلال، آزادی و تمامیت ارضی و منافع ملی ایران که با پنهان شدن در پشت ایران گرایی عملا به موتور محرکه و نیروی بازتولید نوفاشیسم ایرانی_پهلپی در درون ایران امروز بدل شده است. کافیست معلوم شود اشتراک بانیان و حامیان مالی سریال معلوم اخلال تاسیان به مثابه سفید شوی اصلی دستگاه اختناق و سرکوب پهلوی دوم، ساواک با این فرقه و محفل رسانهای آن چه قرابت و هم پوشانی ها دارد.جریان مخوفی که استقلال ستیزی اش را در جهت منکوب کردن جنبش ملی کردن نفت در ابتدای دهه ۱۳۳۰ بر روی زدن مصدق به مثابه نماد آن استقلال گرایی استوار می کند، چنانچه انقلاب اسلامی ستیزی خود را در پشت ترور شخصیت و اندیشه مرحوم علی شریعتی صورت بندی می کند. البته بر شاگردان خلف مکتب هتاکی و بی اخلاقی جواد طباطبایی و ادبیات هتاکانه ایران شهری وی از این جهت حرجی نیست.از این رو يا مصدقستيزی ليبراليستی منحط از نوع موسی غنی نژاد. آنچه اينک در قلم گستاخانه م. ق در يادداشتش در خصوص دکتر سروش می بينيد يکی از آثار و نتايج روش و منش و نوشته های جواد طباطبایی است.جالب آنکه متاع فکری این نحله فکری تا مغز استخوان استعمارزده، حتی در فضای دانشگاهی غرب مشتری پيدا نکرد و خود هم با علم به اين موضوع هيچگاه در مقام يک استاد غربديده به نوشتن در زبانهایی که مدعی دانستنش بود خطر نکرد و رندانه و فرصتطلبانه و البته هوشمندانه فهميد که تنها خريدار فکر و قلمش با چاشنی مبلغی فحاشی و هتک حرمت نسبت به بزرگان از سید جمال اسدآبادی و جلال آل احمد و علی شریعتی گرفته تا مرحوم حميد عنايت و کریم مجتهدی و رضا داوری و تعدادی از اهالی قلم و مطبوعه اند در راسته کارگزارانِ "سازندگی" فروش ديروز و ليبراليزم آغشته به فاشیزم منحط فروش امروز! راستی چهکسی شايسته تر از موسی غنی نژاد و م. ق و سفله گان پرورده از پستان شرارت و خیانت و رذالت پهلوی که مداح و رثاگوی جواد طباطبایی باشند!
در باب اجماع📌 وزیر خارجه اسبق کشور، دکتر هادیان استاد دانشگاه و پای ثابت مذاکرات پشت پرده ایران و آمریکا و خلاصه برخی دیگر از اساتید این حوزه، مدتی است که تمام تلاش خود را کردهاند که بگویند آقا کنترل بر تنگه هرمز یعنی چه؟ بدهیم برود، امتیازی بگیریم و ماجرا را تمام کنیم. اگر این کار را نکنیم علیه ما اجماع شکل میگیرد و خلاصه از این حرفها.📍در پاسخ به این آقایان که یک بار در برجام به هوای امتیاز گرفتن، دادند رفت و تقریبا هیچ گیرشان آمد و بعد از ۸ سال کشور را با تحریم حداکثری، خطر جنگ و بعد خود جنگ تحویل دادند خیلی نباید چیزی گفت اما برای روشنشدن موضوع چند نکته خالی از لطف نیست.📍در ابتدا باید گفت، اساسا وظیفه دیپلماسی چیست؟ فقط مذاکره با آمریکا و دادن اهرم قدرت به آمریکا به هوای امتیاز گرفتن؟ دیپلماسی و دیپلماتهای ما که اینقدر مقید به حقوق بینالملل هستند و حتی در تفاهمِ مرده اسلامآباد در مورد تنگه هرمز به حقوق بینالملل استناد کردهاند، نتوانستند حقانیت موضع ایران، اقدامات خلاف حقوق بینالملل آمریکا و اسرائیل را ثابت کنند؟ نمیتوانند از اجماع علیه ایران جلوگیری کنند؟ پس این کلمه پر زرق و برق دیپلمات را فقط برای مذاکره با آمریکا و بدیم بره موفق استفاده میکنند؟ در هیچ موضوع دیگری دیپلماسی را به کار نمیاندازند تا توفیقی به دست آوردند؟📍موضوع بعد اینکه حالا که از دیپلماسی برای جلوگیری از اجماع کاری برنمیآید، باید بگوییم راه جلوگیری از ایجاد اجماع علیه ایران، ایجاد و اعمال ترتیبات ایرانی در تنگه هرمز است. اگر ایران میخواهد از اجماع جلوگیری کند باید ترتیبات مورد نظر خود در تنگه هرمز را با جزئیات مشخص کند و آن را اعمال کند و براساس آن به کشتیها اجازه عبور یا عدم عبور دهد. این ترتیبات جامع شامل نوع محمولهها، نوع بیمه نفتکشها، ارزی که محمولهها با آن خریداری شده، میزان عوارض و هزینه خدمات، چگونگی برخورد با متخلفها، مسیر مورد نظر و....میباشد. با اجرای این موضوع آنگاه منافع کشورها در پیروی از حاکمیت ایران بر تنگه هرمز است. لذا راهحل عدم ایجاد اجماع صرفا مذاکره با آمریکا برای اینکه بدهیم برود نیست.✅در نهایت اینکه در مورد راههای جایگزین تنگه هرمز بسیار صحبت شده و توسط برخی از اصحاب مذاکره نیز این موضوع به شدت ترویج میشود. اما جالب اینجاست که بسیاری از موسسات معتبر از جمله [گزارش شورای روابط خارجه آمریکا]این موضوع را برای آن حجم از نفت آن هم در کوتاه مدت میسر نمیدانند. بماند که با ابزار نظامی میتوان همین میزان را نیز کمتر کرد. ✔️ذهن استعمار زده هیچگاه نمیتواند به چیزی جز مذاکره با آمریکا بیاندیشد. همانطور که با یک جمله آمریکا غرامت نمیدهد از شرط رهبر انقلاب چشمپوشی میکند با یک جمله اجماع شکل میگیرد، آورده خود را از دست میدهد. باید فکری به حال ذهنها کرد. #سید_حامد_ترابی@khacky
آنچه دیشب رخ داد، نوعی رأی عدم اعتماد کشورهای حاشیه خلیج فارس، در رأس آنها عربستان سعودی و دیگر کشورهای منطقه، به راهحل نظامی برای پایان دادن به بحران با ایران بود؛ با وجود تمام ضربههایی که خودشان متحمل شدهاند.برای مثال، در یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس که آسیب قابل توجهی از ایران دیده، یکی از منابع نزدیک به حاکمیت در گفتوگو با من تلاش کرد توضیح دهد که چرا کشورهای خلیج فارس اینگونه برای متوقف کردن حمله آمریکا به ایران تلاش کردند، با وجود بیاعتمادیای که نسبت به ایران دارند. او به من گفت:«نگرانی از خسارتهایی وجود دارد که در نتیجه واکنش ایران به چنین حملهای ایجاد خواهد شد، بهویژه وقتی با نظامی غیرقابل پیشبینی و غیرمنطقی در تصمیماتش روبهرو هستیم.»در اردن نیز، کشوری که آن هم ضربات زیادی از ایران خورده، تا حدی نفس راحتی کشیدهاند. در پاسخ به این سؤال که «آیا از لغو حمله آمریکا راضی هستید؟»، یکی از منابع نزدیک به حاکمیت به من گفت:«موضع روشن ما، دعوت به کاهش تنش است.»و برای تکمیل تصویر، یکی از منابع رسانهای در بحرین، که آن کشور نیز از اقدامات ایران آسیب دیده، به من گفت:«دستکم در افکار عمومی، احساس نارضایتی وجود دارد، زیرا این تصور شکل گرفته که وضعیت جنگ در شرایط کنونی، بیش از آنکه برای ایران زیان داشته باشد، برای آن سود به همراه آورده است. به همین دلیل، اعتماد به اصل تصمیم برای آغاز این جنگ از همان ابتدا نیز متزلزل شده است.»اینها ارزیابیهایی است که از کشورهای حاشیه خلیج فارس شنیده میشود.
🔰🔻استفاده راهبردی آمریکا از فرصت آتشبس برای تصاحب حاکمیت بر تنگه هرمز🔹گزارش میدانی از جبهه جنوب و نوار ساحلی هرمزگانچند روزی است که مجدد به استان هرمزگان سفر کردهام. گفتگو با مردم محلی، فعالین رسانهای و فرماندهان نظامی، روایتی متفاوت از آنچه در رسانهها مطرح میشود، پیش رو قرار میدهد.برخلاف باور عمومی، آتشبس در جنوب ایران هرگز به معنای پایان درگیریها نبود. آمریکا به مدت سه ماه با نقض آشکار تفاهمنامهی اسلامآباد، به دنبال تصاحب حاکمیت بر تنگه هرمز بود.🔹۷ محور راهبردی آمریکا در دوران آتشبس:۱. عبور حداکثری نفتکشهاذخایر استراتژیک نفت آمریکا در زمان امضای تفاهمنامه به ۳۴۰.۳ میلیون بشکه رسید درحالیکه سطح مطلوب آن باید بالای ۶۰۰ میلیون بشکه باشد. آمریکا با افزایش بیسابقه واردات و فعالسازی خطوط لوله امارات و عربستان، این کمبود را جبران کرد.۲. تثبیت مسیر جایگزین عمانیآمریکا با فشار بر نهادهای بینالمللی دریایی، تلاش داشت کریدور عمانی را بهعنوان مسیر رسمی جایگزین تنگه هرمز جا بیندازد تا رژیم حقوقی تنگه را به نفع خود تغییر دهد.۳. مینزدایی و تأمین امنیت کامل تنگه هرمزعملیات پاکسازی و مینزدایی برای حذف هرگونه تهدید علیه کشتیرانی و ایجاد گذرگاهی کاملاً امن و تحت کنترل آمریکا انجام شد.۴. انهدام زیرساختهای نظارتی و مخابراتی ایرانحملات نقطهزن و فرسایشی شبانه در شهرهای ساحلی مشرف به تنگه هرمز مثل سیریک، جاسک، بندرعباس و جزایر استراتژیک قشم، هرمز و لارک صورت گرفت. بر اساس اعلام مدیرکل ارتباطات هرمزگان، بیش از ۱۱۶ دکل مخابراتی از مدار خارج شد و در مجموع بیش از ۶۰۰ نقطه نظامی شامل پدافند هوایی، رادارهای ساحلی، مراکز فرماندهی، دیدهبانی و شناورهای سپاه هدف قرار گرفت.۵. افزایش پروازهای شناسایی پهپادیپروازهای پهپادهای شناسایی بر فراز آبهای جنوبی و نزدیک مرزهای هوایی ایران بهطور محسوسی افزایش یافت تا اطلاعات دشمن از آرایش دفاعی ما بهروز شود.۶. افزایش یگانهای رزمی زمینی و دریاییمجموع نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه به بیش از ۵۰,۰۰۰ نفر رسید و شمار ناوهای جنگی از ۱۵ به ۲۴ فروند شامل دو ناو هواپیمابر افزایش یافت. در همین ایام ناو یواساس باکسر به همراه ناوشکنهای پورتلند و کامستاک با تفنگداران جدید به ناوگروه تریپولی ملحق شدند.۷. تقویت شبکه راداری و پدافندی در پایگاههای منطقهدر سی روز اخیر، آمریکا با استقرار گستردهی سامانههای راداری پیشرفته در پایگاههای منطقه، گام هفتم را برداشته است. رادارهای دوربرد FPS-117، سامانههای هشدار زودهنگام، پدافندهای پاتریوت و تاد در پایگاههای احمدالجابر، علیالسالم و عریفجان در کویت و پایگاههای بحرین، اردن و امارات مستقر شدهاند تا تحرکات شناورها، پهپادها و یگانهای زمینی و دریایی و هوافضای ایران را لحظهبهلحظه رصد کنند. پنتاگون با سرعت بالا نسبت به جایگزینی رادارهای هدفگرفتهشده اقدام کرده تا اشراف اطلاعاتی خود بر منطقه را بازگرداند.🔸مجموعه این اقدامات که در تضاد آشکار با تفاهمنامهی اسلامآباد بود، به واکنش قاطع ایران در قبال دو کشتی متخلف انجامید. برخی چهرهها و رسانههای اصلاحطلب با وارونهنمایی واقعیت، جنگ تمامعیار آمریکا را به یک اقدام واکنشی تقلیل میدهند، در حالی که آمریکا آغازگر این جنگ بوده و در سه ماه پس از آتشبس نیز مواضع نظامی ما را مورد هدف قرار داده و از ابتدا به دنبال تصاحب حاکمیت بر تنگه هرمز بود.🔹متأسفانه جریان غربگرای داخلی شکستهای مذاکراتی خود را به گردن مردم کف خیابان و نیروهای مسلح ایران میاندازد، غافل از اینکه دشمن از ابتدا هیچ ارادهای بر اجرای تفاهمنامه نداشت و صرفاً به دنبال ضربات فرسایشی و خرید زمان جهت آغاز دور جدید حملات بود.جمعبندی:🔻سابقهی پیمانشکنی آمریکا ثابت کرده که حرف از بازگشت به مذاکرات و توافق با آمریکا در این شرایط جنگی، نه یک راهکار، که در خوشبینانه ترین حالت یک خطای محاسباتی و راهبردی خطرناک است.چنین حرکتی، خلاف منافع ملی بوده و معنایی جز کمک نظامی به آمریکا برای فشار بیشتر بر ایران و تضعیف نیروهای مسلح ندارد.تکرار این تجربهی شکست خورده یقینا عاقلانه، هوشمندانه و غیرتمندانه نیست؛ دلیل؟ تجربه!✍🏻علی اکبر سیاح طاهریخبرنگار مستقل و فعال رسانهای@elalqods
🟩 جریان وفاق؛ از ترور توافق موفق، تا تقلا برای توافق توخالی#اختصاصی_نسیم_بهارتاریخ سیاسی معاصر ما پر است از روایتهای تکخطی و سادهسازیشدهای که برای فرار از مسئولیتِ تاریخی ساخته میشوند. یکی از پرتکرارترینِ این گزارهها این است: "در دولت احمدینژاد توافق شد ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم تحویل ترکیه داده شود، اما آمریکا به این هم راضی نشد و قطعنامه جدید صادر شد."اما واقعیت مستند این است که بیانیه تهران در اردیبهشت ۱۳۸۹ با وساطت داسیلوا و اردوغان، پیش از آنکه با کارشکنیِ واشنگتن به بنبست برسد، در راهروهای قدرتِ تهران و به دست رقیبان داخلی زمینگیر شد.در آن روزها، مسئله اصلاً فقط کاخ سفید نبود. ترمز اصلی را همان چهرههایی کشیدند که امروز معمارانِ گفتمان «وفاق» خوانده میشوند. جریان مسلطِ مجلس وقت به لیدری علی لاریجانی و همفکرانش، شمشیر را از رو بستند و توافقِ تبادل سوخت را به معنای حراج دستاوردهای هستهای تفسیر کردند. [مخالفت تند مجلس وقت با ارسال اورانیوم به خارج - تابناک]دعوا بر سر منافع ملی نبود؛ نزاع بر سر این بود که سندِ یک گشایش دیپلماتیک، نباید به نام محمود احمدینژاد بخورد.این کارشکنی داخلی در حالی رخ داد که اتفاقاً دولت اوباما در آن مقطع بیمیل به یک توافق حداقلی با ایران نبود (کما اینکه چند سال بعد برجام را امضا کرد). سند تاریخیِ این مدعا، نامه مکتوب اوباما به «لولا داسیلوا» (رئیسجمهور وقت برزیل) حدود سه هفته پیش از بیانیه تهران است که در آن، واشنگتن صراحتاً چارچوب تبادل ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم را پذیرفته و به برزیل و ترکیه چراغ سبز نشان داده بود. [افشای نامه اوباما به رئیسجمهور برزیل برای تبادل سوخت - رویترز]اگر توافقِ سال ۸۹ به همان شکلی که دولت وقت پیش میبرد در داخل قربانی نمیشد، پرونده هستهای بدون غل و زنجیرهای بعدیِ برجام (نظیر مکانیسم ماشه و اسنپبک) بسته میشد و اوضاع کاملاً متفاوت بود.اما طنزِ تلخِ تاریخِ ما دو سال بعد رقم خورد. در سال ۱۳۹۱ و در اوج فشارهای تحریمی، همان ساختاری که توافقِ شفافِ تهران را برنتافته بود، مسیر دیگری برگزید. علیاکبر صالحی، وزیر خارجه وقت، با دریافت مجوزهای فرادولتی و درحالیکه رئیسجمهورِ مستقر با این روند مخالف بود، دولت را دور زد و در مسقطِ عمان پای میز مذاکرات محرمانه با آمریکا نشست. [جزئیات مذاکرات محرمانه عمان و تایید مخالفت احمدینژاد - تسنیم]احمدینژادِ سالهای ۹۱ و ۹۲، دیگر شباهتی به رئیسجمهورِ پیشین نداشت. او به حاشیهراندهترین مقامِ اجرایی کشور بدل شده بود؛ کسی که نه تنها اهرمهای سیاست خارجی را از دست داده بود، بلکه در سیاست داخلی نیز چنان خلع سلاح شد که با مصوبه مجلس، حتی از ریاست مجمع نهادهای کلان پولی نیز کنار گذاشته شد. [مصوبه مجلس هشتم برای حذف رئیسجمهور از مجمع عمومی بانک مرکزی]در چنین مختصاتی از انزوای سیاسی، مخالفت او با قطار مذاکرات عمان پشیزی برای هستهی سخت تصمیمگیری ارزش نداشت. اینکه امروز ناکامیِ توافق تبادل سوخت را تنها به گردن بدعهدیِ واشنگتن بیندازیم، پوشاندنِ ردپای کسانی است که منافع جناحی را بر ثباتِ کشور ترجیح دادند. پیش از آنکه بیگانگان میز توافق را بر هم بزنند، پایههای آن در داخل اره شده بود.🟩🟥@Nasyme_Bahar | #Aboozar