❤️️🍃❤️#داستان_زندگی_مرجانه«۷۵» دوستان داخل این پارت فرهاد داره به اتفاقات قبل از عقدش فکر میکنه (ن…
انتشار: 2026/08/08 20:35 UTCدریافت: 2026/08/10 04:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 04:10 UTC
❤️️🍃❤️#داستان_زندگی_مرجانه«۷۵» دوستان داخل این پارت فرهاد داره به اتفاقات قبل از عقدش فکر میکنه (نازگل فرار کرده و فرهاد هنوز خبر نداره )فرهاد: صدای گریه های پروانه مثل مته ای بود که داشت مغزم رو سوراخ میکرد.... نگاه عصبی ای بهش انداختم و گفتم تمومش کن سرم رفت...... هق هق گریه اشو بالا داد و با دستمال بینی شو پاک کرد. گفت: - اما تو الان نشستی جلوی من و داری میگی قراره فردا شب با یه دختر دیگه ازدواج کنی... اونم با یه دختر روستایی زشت.... حتی رفتی آزمایش خون دادی..... این یعنی همه چی جدیه.... از حرف آخزش خنده ام گرفت..... برای اینکه سر به سرش بذارم گفتم آره من اما دختره رو ندیدم.... نگفتم..زشت.... فریبا گفت خوشگله...... شد و من خودم هم بیشتر خنده ام گرفت..... شک ندارم واقعا یه دختر زشت روستایی برام انتخاب کرده بود. @hamsardarry💕💕💕





