🔸امیر خانِ تازه از فرنگبرگشته! | طراحی پرتره #امیر_قلعه_نویی | #هادی_حیدری | سهشنبه سیام تیرماه…
انتشار: 2026/07/21 16:19 UTCدریافت: 2026/08/13 13:36 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 13:36 UTC
🔸امیر خانِ تازه از فرنگبرگشته! | طراحی پرتره #امیر_قلعه_نویی | #هادی_حیدری | سهشنبه سیام تیرماه هزار و چهارصد و پنج | مداد رنگی روی کاغذ | ۲۰/۵ در ۱۹ سانتیمتر.#نقاشی #طراحی طراحی_های_هادی_حیدری.@hadi_heidari
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — Hadi Heidari | کانال هادی حیدری
✨قسمت هجدهم پادپخش «چشم بندان» منتشر شد.چشمبندان (۱۸)| عکس یادگاریروزهای زندان به روایت کارتونیستهادی حیدریامروز دیدن صورت مهربانت در کنار دیدار مامان، بابا و زهرا بعد از بیش از یکماه، روحم را تازه کرد؛ هرچند که خیلی دلم میخواست باران عزیزم را هم ببینم که ناکام ماندم. ملاقات حضوری این حُسن را دارد که باطری آدم را برای تحمل یکماه دیگر پُر میکند و سختی زندان را کمی تحملپذیرتر.کاری از موسسه همیشهدرمیان🎧 برای شنیدن این اپیزود، کافیستعبارت «چشم بندان» را در کستباکس،اپل پادکست یا هر پادگیری که استفادهمیکنید، جستوجو کنید.🔸دانلود کست باکس از App store🔸دانلود کست باکس google play🔸دانلود اپل پادکستیا مستقیم از طریق لینکها زیر وارد شوید:🔹 کستباکس 🔹 اپل پادکست
🔸برای خبرنگاران، تشنگان آگاهیبخشی | #هادی_حیدری | شادباش #روز_خبرنگار | شنبه هفدهم مردادماه هزار و چهارصد و پنج.#خبرنگار #ایران.@hadi_heidari
🔸شانس سکّهای من! | #هادی_حیدری | جمعه شانزدهم مردادماه هزار و چهارصد و پنج »» زنگ تفریح که خورد، مثل همیشه انگار درِ قوطی فشردۀ کنسرو را باز کرده باشند، بچهها بهسمت حیاط مدرسه پخش شدند. من تو پوست خودم نمیگنجیدم. بعد از مدتها «ده ریال» از بابا پول توجیبی گرفته بودم. کنار در ورودی مدرسه «معرفت» یک دکّه بود که مستخدم مدرسه داخلش مینشست و زنگهای تفریح خوراکی میفروخت. دبستان ما کوچک بود و حدود پانصد دانشآموز داشت. سال هزار و سیصد و شصت ودو بود و من کلاس اول دبستان بودم. بچهها در حیاط مدرسه میلولیدند. هی بُزاقم ترشح میشد و برای خریدن آلاسکا، بستنی یخی، لحظهشماری میکردم. عاشق بستنی یخی بودم بهخصوص رنگ نارنجیاش. یک صف طولانی جلوی دکّه تشکیل شده بود که از پلههای در ورودی تا داخل حیاط را پر کرده بود! تقریبا آخر صف، جایی به من رسید که در نوبت بایستم. بچهها نفر به نفر آلاسکا میخریدند و از طول صف کم میشد. با قد کوتاهم سرک میکشیدم که ببینم چند نفر دیگر مانده تا به من برسد. وقتی نوبتم رسید، تقریبا زنگ تفریح داشت تمام میشد. خوشحال بودم که هنوز برای خوردن آلاسکا کمی وقت دارم. ده ریالی را به آقای استابندی، مستخدم مدرسهمان دادم و مثل یک فاتح، منتظر دریافت بستنی شدم. در رویای خودم بودم که صدای آقای استابندی مثل پُتک روی سرم کوبیده شد: «مگه خبر نداری از دیروز دیگه سکههایی را که آرم شاهنشاهی دارند قبول نمیکنن!»، دنیا روی سرم آوار شد! هنوز هفت سالم هم تمام نشده بود!.#دبستان_معرفت.@hadi_heidari
🔸شانس سکّهای من! | ماجرای سکهی یکریالی را در پُست بعدی بخوانید.👇.@hadi_heidari🔸شانس سکّهای من! | ماجرای سکهی یکریالی را در پُست بعدی بخوانید.👇.@hadi_heidari
🔸 «فاصلۀ بین دو باران را سکوت ناودان پُر میکند.» | یاد #پرویز _شاپور در بیست و هفتمین سالگرد درگذشتش | #هادی_حیدری | چهارشنبه چهاردهم مردادماه هزار و چهارصد و پنج .مداد کنته روی کاغذ#طراحی_های_هادی_حیدری .@hadi_heidari
✨قسمت هفدهم پادپخش «چشم بندان» منتشر شد.چشمبندان (۱۷)| معجزه «گفتوگو»روزهای زندان به روایت کارتونیستهادی حیدرینداشتن یک انجمن صنفی در چنین مواقعی بهشدت محسوس است. اگر کارتونیستها صاحب یک صنف منسجم بودند، از حقوق معنوی و مادی آنها در مواقع ضروری دفاع میکرد و آنها را از چنددستگی، آشفتگی و انفعال خارج میساخت. این روزها جای خالی مرحوم کیومرث صابری «گلآقا» را بیش از هر زمانی احساس میکنم. اگر زنده بود هرگز نمیگذاشت این شرایطی که بر کارتونیستها و طنزنویسان حاکم است، دوام پیدا کند.کاری از موسسه همیشهدرمیان🎧 برای شنیدن این اپیزود، کافیستعبارت «چشم بندان» را در کستباکس،اپل پادکست یا هر پادگیری که استفادهمیکنید، جستوجو کنید.🔸دانلود کست باکس از App store🔸دانلود کست باکس google play🔸دانلود اپل پادکستیا مستقیم از طریق لینکها زیر وارد شوید:🔹 کستباکس 🔹 اپل پادکست





