🔶🔶🔶در آستانه درو ی برنج🔶🔶🔶امروز پگاه به شالیزار دلاویز رفتم؛شب هنوز فرو نیفتاده بود؛کشتزاران در آست…
انتشار: 2026/08/10 11:57 UTCدریافت: 2026/08/13 17:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 17:57 UTC
🔶🔶🔶در آستانه درو ی برنج🔶🔶🔶امروز پگاه به شالیزار دلاویز رفتم؛شب هنوز فرو نیفتاده بود؛کشتزاران در آستانه درو قرار دارد؛اما تب و تابی در مزرعه داران ندیدم.همه دغدغه های درو با" دهره" و واژگان خوش تراش مازنی مانند "کر،کسو،کوله،کپا" در مقابل کمباین( سرتاش)رنگ باخت. کار طولانی درو به شیوه سنتی را در دوساعت انجام می دهد .جینگا مفهوم خود را از دست داد.شغالی سر راهم سبز شد .بدون ترس و واهمه خیره به من نگاه کرد.دیگر مانند گذشته مرغ و خروسی وجود ندارد که دستبرد بزند و شور و غوغای زنان روستایی او را بترساند.در کنار مزرعه بی هدف پرسه می زد.خورشید قوت گرفت.چند کشاورز به من پیوستند.به ابر تهدید آمیز در آسمان نگاه کردند.به تجربه یکی گفت :"این ابر باران ندارد.از سنت درو گذشته فقط"گرفتن تیم بینج"با دهره باقی ماند (که این هم دارد منسوخ می شود).برای گرفتن "بذر" سال آینده دست به دهره بردم و اندکی درو کردم.ناگهان:"به ساقه های برنج گفتم/خواهر با من از خدا بگو/ ساقه ها خوشه های برنج را تقدیم کردند"۱ ابراهیم نجاری(عالمکلا)۱-با الهام از شعر کازانتزاکیس🆔@Haavest




