بچهتر از الان بودم سر کوچه حوض نو نزدیک فلکهی آب پیرمردی نابینا میایستاد و کاسهای در دستش بودمی…
انتشار: 2026/07/20 10:07 UTCدریافت: 2026/08/01 00:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:04 UTC
بچهتر از الان بودم سر کوچه حوض نو نزدیک فلکهی آب پیرمردی نابینا میایستاد و کاسهای در دستش بودمیگفتمردم به من عاجز بینوا کمک کنیدو رهگذران هر کدام سکهای در کاسهاش می انداختند که پیرمرد بینوا و گرسنه نمانداین روزها که موهایم سپید شدهاندگاهی روی پشت خانه میایستمسر کوچهی کهکشانی که در غبار گم شده استو میگویمخدایا به من عاجز بینوا کمک کن@goftgoftam 🔺🔻
