به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرمبرو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرمهمه عمر با حریفان بنشستمی و…
انتشار: 2026/08/14 15:08 UTCدریافت: 2026/08/15 03:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:13 UTC
به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرمبرو ای طبیبم از سر که دوا نمیپذیرمهمه عمر با حریفان بنشستمی و خوبانتو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرممده ای حکیم پندم که به کار درنبندمکه ز خویشتن گزیر است و ز دوست ناگزیرمبرو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکانبگذار تا ببینم که که میزند بهتیرمنه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانمبروید ای رفیقان به سفر که من اسیرمتو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن رابه زبان خود بگویی که به حسن بینظیرمتو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانیکه نه من غنودهام دوش و نه مَردُم از نفیرمنه توانگران ببخشند فقیر ناتوان رانظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرماگرم چو عود سوزی تن من فدای جانتکه خوش است عیش مردم به روایح عبیرمنه تو گفتهای که سعدی نَبَرَد ز دست من جان؟نه به خاک پایمردان چو تو میکُشی نمیرم!