اولیویا (دختر سه سالهام) کمکم برایمان قصههایی میگفت از کلافگیاش از دست چارلی راویولی (دوست خیا…
انتشار: 2026/08/10 03:00 UTCدریافت: 2026/08/11 11:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 11:50 UTC
اولیویا (دختر سه سالهام) کمکم برایمان قصههایی میگفت از کلافگیاش از دست چارلی راویولی (دوست خیالیاش) که او سرش شلوغتر از آن بوده که با اولیویا بازی کند، در ادامه این را هم میگفت خودش به جای بازی با راویولی چه کار کرده؛ به مسابقات شطرنج رفته و با جایزه به خانه برگشته...پشت فرمان نشسته و «همهی پولها را گرفته»؛ از دل بنبست زندگی روزمره، فانتزی پیروزی بیرون میآمد. اولیویا در رؤیای یک زندگی عادی با چند دوستِ نزدیک بود اما حالا باید به شهرت جهانی و حضور روی صفحه اول روزنامهها رضایت میداد. چارلی راویولی، شاهزادهی سرشلوغی، برای او نه هدف، که یک وسیله بود: راهی برای رسیدن به خیابان درون ذهنش و اعلام استقلالی بالقوه.سرشلوغیْ؛ هنرِ ما، آیینِ مدنی ما و شیوهی ما بودنِ ماست.ترکیب غریب آزادی، حصارهای خودساخته و اشتغالِ خاطر فلجکنندهای که این شهر با خودش میآورد. #دیدار_اتفاقی_با_دوست_خیالی#آدام_گاپینک#کیوان_سررشته📚t.me/Ganjine_Ketab-----------------------… 🎶 ☕️ 🚬 🐢 🍀 ما را به دستِ اهلش بسپارید!#گنجینه_ی_کتاب---------------------------------------------