خمش کن، شعر میماند و میپرّند معنیهاپر از معنی بُدی عالم، اگر معنی بپایستی🌺(مولوی، دیوان شمس، غز…
انتشار: 2026/08/06 11:42 UTCدریافت: 2026/08/14 04:48 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 04:48 UTC
خمش کن، شعر میماند و میپرّند معنیهاپر از معنی بُدی عالم، اگر معنی بپایستی🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۵۲۱)خاموش کن. ذهن را خاموش کن. برای اینکه شعر اگر زیاد بشود، درمانده میشود در ابراز معنا. مولانا میبینید که میگوید بهاندازهٔ کافی حرف زدیم، الآن باید عمل کنیم، فضاگشایی کنیم. الآن باید مرکزمان را از جنس نابی بکنیم، صفا بکنیم. خاموش کن، ذهن را خاموش کن، بهاندازهٔ کافی حرف زدیم. برای اینکه شعر عاجز است از ابراز معنا، شعر درمانده میشود، معنیها میپرند.اگر میبینید زیاد حرف بزنیم، حرف دیگر اثر نمیکند. اگر حرف را به قصد بزنیم، با مقصود بزنیم، کم حرف بزنیم، این اثر میکند. علت اینکه ذهن چیزی نمیفهمد، برای اینکه دائماً حرف میزند.خمش کن، شعر میماند و میپرّند معنیهاپر از معنی بُدی عالم، اگر معنی بپایستی🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۵۲۱)میگوید عالم روی معنی نایستاده. یعنی اگر من فضاگشایی میکردم، تو فضاگشایی میکردی، همهٔ بهاصطلاح مردمِ عالم فضاگشایی میکردند، عالم روی معنی میایستاد. ولی همه الآن روی تقریباً همه که مرض دق دارند، سیلیبارهاند، روی منذهنی ایستادهاند، روی معنا نایستادهاند. «پر از معنی بُدی عالم، اگر معنی بپایستی». مولانا پیشنهاد میکند که حداقل ما فرداً زندگیمان را بر پایهٔ معنا بگذاریم. معنا فضای گشودهشده است، معنا از جنس زندگی است، نه از جنس مواد ذهنی. مواد ذهنی فرومیرود. درست مثل زمینی است که فرومیرود. اگر میخواهید جای سفت و سخت زندگیتان را بنا کنید، فضا را باز کنید، روی فضای گشودهشده که زندگی است بنا کنید.ما الآن جمعاً نمیتوانیم زندگیمان را روی معنا بهپا کنیم. فرداً که میتوانیم. پس فرداً شما به خودتان بگویید من الآن خاموش میکنم، فضا را باز میکنم، شروع میکنم به عمل. «خمش کن، شعر میماند و میپرّند معنیها». اگر شما بگویید من اگر زیاد حرف بزنم، معانی میپرند. دیگر زیاد حرف بزنم الآن، دارم از فکر همانیده میروم به فکر همانیده. معنا که آن وسط بوده، دیگر میپرد، چیزی نمیفهمم دیگر. پس بنابراین باید ساکت باشم.چقدر مهم است که ما یک مدتی ساکت باشیم بهطور کلی، بعضی موقعها هم سکوت کنیم، با کسی نباشیم، جریده، جدا تأمل کنیم. یک نگاهی به خودمان بکنیم ببینیم در چه سمتی میرویم؟ چهکار داریم میکنیم؟ الآن سمتی که میرویم، درست است؟ کاری که میکنیم، درست است؟ فکری که میکنیم، درست است؟ این فکر و عمل من را به کدام ور میبرد؟ میبرد بهسوی ذهن یا از ذهن آزاد میکند؟ آیا من زیاد حرف میزنم یا واقعاً به قصد و با منظور حرف میزنم و وقتی حرف میزنم بعدش عمل میکنم؟ ما بهاندازهای که عمل میکنیم، باید حرف بزنیم. نه اینکه حرف حرف حرف حرف، عمل هیچچیز. توجه میکنید؟ خب پس قرار شد خاموش کنیم تا معانی نپرند.اجازه بدهید به همینجا بسنده کنیم. یک مثنوی دیگر هم بود که مربوط به غزل بود، متأسفانه نرسیدیم بخوانیم. حالا به یک عنوان دیگری همان مثنوی را بعداً برایتان خواهم خواند که مربوط است به «وفا به اَلَست» که قسمت مهمی است که انشاءالله ببینیم در جلسات آینده برایتان بخوانم.🔟6️⃣1️⃣ ۵۷ 🔟6️⃣1️⃣