بندگانِ حق، رحیم و بُردبارخویِ حق دارند در اصلاحِ کار📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۲۲)مهربان، بی…
انتشار: 2026/08/06 11:42 UTCدریافت: 2026/08/14 04:48 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 04:48 UTC
بندگانِ حق، رحیم و بُردبارخویِ حق دارند در اصلاحِ کار📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۲۲)مهربان، بیرَشوتان، یاریگَراندر مقامِ سخت و، در روزِ گران📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۲۳)بیرَشوت: کنایه از بدون چشمداشت بودن➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖هین بجو این قوم را ای مبتلاهین غنیمت دارشان پیش از بلا📚(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۲۴)مبتلا: بیمار➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖بیرَشوت کنایه از بدون چشمداشت بودن، یعنی بدون منافع شخصی. مبتلا یعنی بیمار. خب خدمت را بندگان حق میکنند که اینها رحیماند و فضاگشا و صبور. و خوی خداوند دارند. کسی که خوی خداوند دارد، کسی است که زنده شده به او، فضا را باز کرده. «خوی حق دارند در اصلاح کار». اصلاً خودشان حرف نمیزنند.پس شما خاموش باشید اَنْصِتُواتا زبانْتان من شوم در گفتوگو📚(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۲)مهربان هستند، برای نفع شخصی کار نمیکنند؛ بیرشوت هستند. دائماً فکرشان یاری است. امکان ندارد یاری نکنند. در کِی؟ در وضعیتهای سخت و روزِ گران. حالا به ما میگوید دنبال این قوم باشید ای بیماران. مولانا از آن قوم است. من نمیگویم، توی شما هم یواشیواش این قوم پیدا شده که کارشان فقط خدمت است، چیزی نمیخواهند، طمع شخصی ندارند. «مِهربان، بیرَشْوَتان».قبل از اینکه بلا برسد، بیا از مولانا استفاده کن. واقعاً پیشنهاد میکنم من مخصوصاً به جوانها که از این دانش که الآن در اختیار شما قرار گرفته استفاده کنید. «هین بجو این قوم را ای مبتلا». در بالاترین سطح این مولانا نشسته.این مولانا را دریابید و درسهایش را یاد بگیرید و خودتان را آماده کنید. اگر میخواهید ازدواج کنید، قبلش به مولانا گوش بدهید و منذهنیتان را بشناسید، شناسایی کنید و خیلی ایرادها را در خودتان ببینید و آنها را درست کنید. یاد بگیرید ملامت نکنید. مسئولیت را بپذیرید. مسئولیتپذیری را یاد بگیرید. میتوانید یاد بگیرید که در این زمینهٔ خدمت وقتی آدم میآید بالا بهعنوان منذهنی، مینشیند معذرت میخواهد.اگر گناهی کرد، معذرت میخواهد و اگر کار بدی کرد، منکر نمیشود، اقرار میکند، معذرت میخواهد. و این معذرتخواهی انسان را بزرگ میکند، کوچک نمیکند. یواشیواش که ما طرز فکرمان عوض میشود، عذرخواهی را به رسمیت میشناسیم. جزوِ خویمان میکنیم.فرازِ آسمان صوفی همیرقصید و میگفت اینزمین کل آسمان گشتی، گَرَش چون من صفایستی🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۵۲۱)پس معلوم است صوفی، در اینجا معنیِ خوب میدهد صوفی، صوفی که، کسی که این غزل را خواند و عمل کرد، فضا را باز کرد و از ذهن پرواز کرد، درنتیجه فراز آسمان، کسی که آزاد شد داراییهایش را در اختیار خودش گرفت، لولهها را بست، دیگر هیچچیز تلف نمیشود و این درونش لولهها بسته شد، یواشیواش دارد چه میشود؟ دارد وسیعتر میشود و پر از دانش دارد میشود؛ دانش خوب، نه دانش همانیدگی.«فرازِ آسمان صوفی همیرقصید و میگفت این». چه میگفت؟ میگفت: «زمین کل آسمان گشتی» یعنی منهای ذهنی، تمام منهای ذهنی میتوانستند باز بشوند، آسمان بشوند. یعنی ذوب بشود منذهنی. «زمین کُل آسمان گشتی» یعنی منذهنی شما، منذهنی شما، منذهنی ایشان، همه بیایند آسمان بشوند، به بینهایت خداوند باز بشوند. «گرش چون من صفایستی». اگر او اندازهٔ من صفا داشت، نابی داشت، هر منذهنی میتوانست بپرد از منذهنی و در آسمان سیر کند. درست است؟فراز آسمان یعنی بالای آسمان، صوفی، کسی که به این حرفها گوش داد و داراییاش را جمع کرد و نگذاشت تلف بشود و به خداوند چیز خوبی الآن تعارف کرد، در مرکزش شادی بیسبب، آرامش بیسبب و فضاگشایی و صنع و شادی زندگی را تجربه میکند، همان هم زندگی دارد زیادتر میکند، پس بنابراین بهوسیلهٔ همان برکتها پرید بالا، از ذهن رفت. و هر کسی پریده، دارد میگوید شما نترسید. این زمینتان، این ذهنتان آسمان خواهد شد. فقط باید فضا را باز کنید، مرکزتان را از جنس صفا و نابی بکنید. یعنی هشیاری خالص بکنید یا عدم بکنید.پس ما از این حالت [شکل ۹(افسانه منذهنی)] میگذریم. هر همانیدگی شناخته میشود، هر دردی شناخته میشود، شناسایی مساوی آزادی است، و ما از آن رها میشویم، یک درجه آزاد میشویم و اگر این نابی زیاد بشود، ما میپریم بالا [شکل۱۰ (حقیقت وجودی انسان)].🔟6️⃣1️⃣ ۵۶ 🔟6️⃣1️⃣