وگر جبّار بربستی شکسته ساق و دستش رانه در جبر و قدر بودی، نه در خوف و رَجایستی🌺(مولوی، دیوان شمس،…
انتشار: 2026/08/06 11:39 UTCدریافت: 2026/08/12 10:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 10:35 UTC
وگر جبّار بربستی شکسته ساق و دستش رانه در جبر و قدر بودی، نه در خوف و رَجایستی🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۵۲۱)جبّار: شکستهبند، مَجاز از چارهسازخوف: ترسرَجا: امید➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖جبّار: شکستهبند نماد خداوند است. اگر ما ساق و دست منذهنی را بشکنیم، یا اجازه بدهیم او بشکند و دوباره ببندد، دراینصورت دارد خودش را درست میکند در شما. یعنی دست و پای منذهنی را میشکند و هشیاری را میکِشد بیرون، دوباره شما را میسازد. کی؟ زندگی.و جبّار، شکستهبند، خداوند دست و پای شما را که شکسته دوباره دارد میبندد، دراینصورت از «جبر و قَدَر» میآیی بیرون. جبر و قَدَر یعنی شما فکر میکنید که یک سرنوشتی دارید که بهسوی آن میروید. مولانا میگوید نه، سرنوشتت را در این لحظه خودت تعیین میکنی با انتخاب خودت. شما در این لحظه فضاگشایی میکنید، میگذارید زندگی فکر کند از طریق شما.شما منقبض میشوید میروید به «ژاژ» در منذهنی. اگر میروید به ژاژ، میروید به جبر. منذهنی شما را مجبور میکند از طریق همانیدگیها فکر کنید و جهنم برای خودتان بیافرینید. اگر رفتید سرنوشتتان را دادید به منذهنی، بهجای اینکه در این لحظه دست خودتان بگیرید، چهجوری دست خودتان میگیرید؟ با فضاگشایی. نمیگذارید منذهنی انتخاب کند. فضای گشودهشده، هم شما هستید هم زندگی.زندگی از طریق شما فکرهای خلاق میکند، «ما کمان و تیراندازش خداست»، بله؟ بنابراین از جبر که منذهنی بهانه دارد که اوه اوه چون ژنِ پدرم اینطوری بوده، ژنِ مادرم هم اینطوری بوده، من باید اینطوری باشم، بدبخت باشم. نه، منذهنی تو را بدبخت کرده، ما باید فقیر باشیم، از نظر مادی فقیر باشیم، از نظر معنوی فقیر باشیم، باید درد بکشیم، اینها را خداوند تعیین کرده.نه، این جبری که تو به خودت تحمیل کردی، خودت انتخاب کردی. و اینکه فکر میکنید مقدّر این است که تو، همینطوری توی عذاب باشی، یعنی خداوند مقدّر کرده. هیچ همچون چیزی نیست.میگوید اگر میگذاشتی شکستهبند که خداوند است دست و پایت را بشکند، دوباره ببندد، نه این دست و پا را ها! دست و پای منذهنی را. دست و پایت را بشکند شما را آزاد میکند، شما را از جنس خودش میکند، شما میآیید بالا بهعنوان حضورِ ناظر، زنده شدن به خداوند، دراینصورت میفهمی که اِ تو ارادهٔ آزاد داشتی، تو خلاق بودی، هر لحظه میتوانستی یک فکری بیافرینی، زندگی جدید برای خودت درست کنی، تو توانایی تغییر دادن خودت را داری. اگر وضعت بد است میتوانی تغییر بدی خودت را، وضعیت را تغییر بدی. فکرهایت را عوض کنی، زندگیات عوض میشود. بنابراین این مشیّت الهی نبوده که تو بدبخت بشوی، بیچاره بشوی.یا در ذهن، ما در خوف و رجا هستیم. در خوف و رجا یعنی، خوف یعنی ترس، رجا یعنی امید. شما این فکر را میکنید، امیدوار میشوید، ها! با این شخص ازدواج میکنم؟ این خانه را میخرم؟ این پست گیر من میآید؟ واقعاً این معامله را میتوانم بکنم؟ یکدفعه یک علائمی میآید فکرهایی میکنی، میگویی که آره مقدور است. این امید است. یکدفعه یک فکرهایی میکنی میترسی، نه از دستم رفت. یک لحظه خوف، یک لحظه رجا، یک لحظه. این خوف و رجای ذهنی ما را نابود میکند.یک خوف و رجای دیگری هست، آن در حالتی است که ما فضا را باز میکنیم. خوفش این است که میترسی فضا بسته بشود، مواظبی. رجایش رجای باغبان است، امید. یک باغبان درخت را میکارد مطمئن است که رشد خواهد کرد و سیب خواهد داد. شما آن امید را پیدا میکنید، امید ما بهعنوان فضاگشایی و زندگی، امید باغبان است. ترس ما هم یک حالت احتیاط دارد، ترس نیست، حالت پرهیز و صبر دارد، حزم دارد، مواظبت دارد که من اگر این فضا را ببندم، آه! افتادم به منذهنی، افتادم به جبر و قَدَر.پس قَدَر معنیاش این است که این فکری که تو میکنی، این تقدیر الهی است که بدبخت باشی، این غلط است، این انتخاب خودت بوده. خداوند هیچ موقع این انتخاب را، این تقدیر را برای کسی ننوشته که برود بدبخت بشود، درد بکشد، همچون چیزی نیست، انتخاب خودش است. مولانا میگوید انتخاب خودت است، برای اینکه نگذاشتی شکستهبندِ اصلی، ساق و دستِ منذهنی را بشکند و دوباره ببندد.و در جای دیگر گفته آن کسی باید بشکند که بلد است بستن را، این فقط خود زندگی است. یعنی منذهنی بشکند، بلد نیست ببندد. بنابراین آدمها را نباید زیر فشار قرار داد. منهای ذهنی را نباید زیر فشار منذهنی قرار داد بشکند، این را دیگر نمیشود ترمیم کرد و ما این کار را میکنیم. به زور آدمها را میخواهیم عوض کنیم. به زور باید این کار را بکنی، به زور حق با من است. ما نمیتوانیم ترمیم کنیم. فقط زندگی است که میتواند بشکند و میتواند ببندد، والسّلام.🔟6️⃣1️⃣ ۵۱ 🔟6️⃣1️⃣