وگر از راهِ اندیشه بدین مستان رهی بودیخرد در کارِ عشقِ ما چرا بیدست و پایستی؟🌺(مولوی، دیوان شمس،…
انتشار: 2026/08/06 11:39 UTCدریافت: 2026/08/12 10:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 10:35 UTC
وگر از راهِ اندیشه بدین مستان رهی بودیخرد در کارِ عشقِ ما چرا بیدست و پایستی؟🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۵۲۱)نپرسید چهجوری، با ذهن نمیشود جواب داد. فقط همینطوری فرمول را قبول کنید که من اصلاً نمیترسم که این منذهنی شکسته بشود و جانم از این منذهنی بیرون بیاید. چون جان من شنا کردن را در آن دریای یکتایی بلد است. نهتنها جان اصلی من، جان اصلی همهٔ انسانها که از جنس او است، شنا کردن را بلد است.این منذهنی [شکل ۹(افسانه منذهنی)] هِی میپرسد چگونه؟ چطوری؟ فکر میکند که با اندیشههای همانیده میتواند این موضوع را کشف کند. [شکل۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] هرچه شما فضا را بیشتر باز میکنید، بیشتر متوجه میشوید که بدون منذهنی راحتتر میشود زندگی کرد. و اگر آثاری از این منذهنی نماند، جان من در آن دریا شنا کردن را بلد است.پس سؤالات بیاساس، چگونه، که بخواهید شما با منذهنی جوابش را پیدا کنید، شما را از کار باز میدارد. اصلاً شما سؤال نباید بکنید. شما سؤال میکنید با اندیشههای همانیده تا بتوانید جواب بدهید. هر سؤالی یعنی منذهنی. اگر منذهنی دارید، سؤال میکنید که منذهنی را از بین ببرید، منذهنی دارد قویتر میشود.شما باید فضا را باز کنید، باز کنید، باز کنید، یواشیواش شناساییتان بهصورت ناظر بالا خواهد رفت. اگر سؤال هم پیش بیاید، آن فضا میتواند جوابش را بدهد. چگونه را، آن فضا نشان میدهد به شما، چگونه را باید در عمل، اگر شما هرچه منذهنی ضعیفتر میشود، میبینید شما زندگیتان دارد بهتر میشود، دیگر چرا سؤال میکنید؟خلاقیتتان بالا میرود، شما مسئله کمتر ایجاد میکنید، مانع کمتر ایجاد میکنید، دشمن کمتر ایجاد میکنید، درد کمتر ایجاد میکنید. هرچه جلوتر میروید اینها همه کمتر میشود. عوضش خلاقیت شما، ساختارهای شاد میسازد، برکت میآورد به این جهان.شما متوجه میشوید که خداوند میخواهد عقلش را، سلامتیاش را، خلاقیتش را در شما به درجهٔ اعلا به معرض نمایش بگذارد، عمل کند در شما، امیدوار میشوید، قوی میشوید.این کارها را باید جریده بکنید. هر کسی تنها حواسش به خودش، فضاگشایی و تأمل، اولش با حزم شروع میشود. خواندن این ابیات و تکرارشان، یک نوع حزم است. فکرهای شما را از فکرهای منذهنی تبدیل میکند به فکرهای خلاق. حداقل شما فکرهای خرابکننده را میشناسید و دیگر آنها را فکر نمیکنید.ستایش میکند شاعر مَلِک را و اگر او راز خویشِ خود خبر بودی، مَلِک شاعر ستایستی🌺(مولوی، دیوان شمس، غزل ۲۵۲۱)در اینجا میگوید شاعر، ولی همهٔ ما یک جوری، یک کسی را ستایش میکنیم. معنی بیت این است، میگوید شاعر پادشاه را دارد ستایش میکند. هِی دارد از او مدح میکند که چه پادشاه عادلی، قصیده میگوید، بَه بَه بَه، چه شاهی! چه؟ یک چیزی بگیرد. پس منذهنی دارد.میگوید اگر خود اصلیاش خبر داشت، اگر میدانست امتداد خدا است، میتواند خلاق باشد، میتواند حالا که استعداد شعر دارد، گفتار خداوند را به شعر دربیاورد مثل مولانا، دراینصورت پادشاه میآمد شاعرسِتا میشد. پادشاه یا آن کسی که ممدوح شما است، میآمد شما را مدح میکرد، میگفت بهبه!حالا، شما اگر منذهنی دارید، خواهید دید که یک چیزی یا کسی را مدح میکنید. شما واقعاً از خویش اصلیتان خبر دارید؟ بیایید فضاگشایی کنید، [شکل۱۰ (حقیقت وجودی انسان)] از خود اصلیتان که از جنس خداوند است، خبر داشته باشید. و ببینید که هرچه خبردارتر میشوید از خود اصلیتان، هرچه از جنس خودتان که آن هم زندگی است، خداوند است بیشتر میشوید، ساکنتر میشوید، واکنش نشان نمیدهید برحسب منذهنی، فکرهای منذهنی را نمیکنید، دراینصورت میبینید که مردم دارند شما را ستایش میکنند الآن. دارید کمک میکنید.هر کسی را که مدح میکردید، آن برگشته شما را مدح میکند. چرا؟ شما فهمیدید کی هستید، ولی او هنوز نفهمیده. آیا میشود که شما بهعنوان انسان، یک منذهنی را ستایش کنید؟ سؤال کنید از خودتان، جواب بدهید. بله؟خب برگردانیم به زندگی، لحظهبهلحظه فضاگشایی کنید حواستان به خودتان باشد. پس کسی را ستایش نکنید، هیچچیز را ستایش نکنید. بدانید کی هستید. آن کِی بهدست میآید؟ وقتی فضاگشایی میکنید، مرکزتان را عدم میکنید.میبینید که ما مرتب جلو میرویم، مولانا میگوید که شما مرکزتان را که از جنس درد است و از جنس سودا است، فکرهای همانیده است، به خداوند تعارف نمیکنید. و یعنی یواشیواش داریم خودمان را درست میکنیم در طول غزل، هرچه جلوتر میرویم.🔟6️⃣1️⃣ ۵۰ 🔟6️⃣1️⃣