سلام و درود 🙏جدیداً به طرز عجیبی دوست دارم از هیچ چیز خوشحال نشوم، انگار واقعا از دویی ذهن به شدت خ…
انتشار: 2026/08/17 18:24 UTCدریافت: 2026/08/17 21:54 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 21:54 UTC
سلام و درود 🙏جدیداً به طرز عجیبی دوست دارم از هیچ چیز خوشحال نشوم، انگار واقعا از دویی ذهن به شدت خسته شدم. اگر بخاطر هرچیزی که ذهن نشان میدهد خوشحال شویم، به خاطر همان هم ناراحت میشویم. به خودم میگویم واقعاً سی سال خوشحال و ناراحت شدن، بالا و پایین شدن بر حسب توهم و چیزهای ذهنی بس نیست؟ باورم نمیشود روزی به این برسم که حتی از فکر به اینکه دیگر از چیزی خوشحال نشوم، شادی حقیقی و بیسببی در من ایجاد شود، حس آزادی خوبی میدهد.هرچه از وی شاد گردی در جهان از فراق او بیندیش آن زمانزانچ گشتی شاد بس کس شاد شد آخر از وی جست و همچون باد شداز تو هم بجهد تو دل بر وی منه پیش از آن کو بجهد از وی تو بجهمولوی مثنوی دفتر سوم بیت ۳۶۹۷ تا ۳۶۹۹شاد از وی شو مشو از غیر وی او بهارست و دگرها ماه دیهرچه غیر اوست استدراج توستگرچه تخت و ملک توست و تاج توستمولوی مثنوی دفتر سوم بیت ۵۰۷ و ۵۰۸چیز دیگری که در خودم متوجه شدم این است که من ذهنی ام هرزگاهی احساس مظلومیت به خودش میگیرد و باعث غمگین شدن میشود، انگار در آن زیر دلش برای شیره کشیدن از همانیدگی تنگ شده و من یک لحظه به خودم آمدم و با جدیت گفتم نباید حس ترحم و دلسوزی به خودت داشته باشی و در کمال تعجب اون حس غمگین بودن رفت. انگار ریشه این قضیه در مهم پنداشتن خودم و جدی گرفتن خودم بود وقتی این پندار اهمیت شخصی را پس زدم، حس غمگینی هم رفت و به جای آن یک شادی و راحتی آمد.چیز دیگری که متوجه شدم این است که ریشه تمام اوصاف من ذهنی در ترس است و قصد دارم که دیگر از چیزی نترسم. مثلاً ترس از آینده.چیز دیگری که متوجه شدم این است که منذهنی با خالی بودن و بیدغدغه بودن مشکل دارد، از بس که عمری در پی توهم، خودش را بیهوده آزار داده و به این کار عادت کرده.لیک طبع از اصل رنج و غصه ها بر رسته استدر پی رنج و بلاها عاشق بیطایل استدیوان شمس، غزل ۴۰۰ به خودم میگویم واقعاً چه مشکلی هست؟ چرا گیر الکی میدهی؟ میخواهم به خالی بودن عادت کنم.کوثرt.me/GanjeHozourMessages




