سلام بر عاشقانهَیْبَتش بیداری و فِطنت دهد سهو و نسیان از دلش بیرون جهد (مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بی…
انتشار: 2026/08/16 13:04 UTCدریافت: 2026/08/17 01:58 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 01:58 UTC
سلام بر عاشقانهَیْبَتش بیداری و فِطنت دهد سهو و نسیان از دلش بیرون جهد (مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۹۸) در این بیت از دفتر پنج مولانا به من میگوید اگر بیماری به نام نسیان داری و مرتب خدا را فراموش میکنی یعنی یادت میرود فضا را باز کنی و از آنجا فکر و عمل کنی، بدان که دوای این درد تو در همان فضای گشوده شده است و راه دیگری وجود ندارد بزرگی و هیبت این فضا، یعنی بزرگی خود زندگی نسیان تو را به مرور در خودش حل میکند. در حالت همانیدگی، نسیان و فراموشی خداوند ناچار رخ خواهد داد اما اگر من از فاصله بین دو فکر آگاه باشم و بهجای سببسازی کردن، خودم را عادت دهم که هر چه بیشتر در این فاصله بین دو فکر بمانم و توجهم را به آنجا بگذارم، بهمرور دیگر در تعظیم خداوند یعنی فضاگشایی پیدرپی تهاون، یعنی سستی نمیکنم و این فضا در من لحظهبهلحظه باز و بازتر میشود.و استکمال تعظیم من بیشتر و بیشتر می شود. گرچه نسیان لابُد و ناچار بود در سبب ورزیدن او مختار بود (مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۳) که تَهاوُن کرد در تعظیمها تا که نسیان زاد یا سهو و خطا (مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۴)قدمی دیگر برای استکمال بخشیدن به تعظیم خداوند، خویشتن را خوار و خاکی داشتن است یعنی من ذهنی را نادیده گرفتن و بر حسب آن بلند نشدن و عمل نکردن، همچنین جدی گرفتن زندگی و بازی دانستن اتفاقات. چیست تعظیمِ خدا افراشتن؟خویشتن را خوار و خاکی داشتن(مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۰۰۸) یار در آخر زمان کرد طرب سازیی باطن او جد جد ظاهر او بازیی(مولوی، دیوان شمس، غزل ۱۳۰۳) این کوچک کردن من ذهنی کبر ما را کم میکند و با کمتر شدن کبر و غرور خشم ما نیز درمان می شود.جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شوگر نخواهی کبر را رو بی تکبر خاک شو(مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۹۸) مولانا می گوید ابتدای این کبر و براساس آن رنجیدن و کینه ورزی و دشمنی از شهوت است. شهوت نیروی جاذبه همانیدگیهاست. پس اینجا یک چرخه وجود دارد که در هر حالت به همانیدگی میرسد. آیا من با من ذهنی میتوانم از این چرخه رها شوم؟ به وضوح پیداست نیرویی فراتر از ذهن باید باشد تا ما را از این چرخه درآورد و آن همان فضاگشایی است و به هر شکلی استکمال بخشیدن به تعظیم و همچنین کمک گرفتن از انسان فضاگشا و زنده به حضور که بتواند با دید ناظر و ارتعاش عشقی ما را به ارتعاش زندگی در آورد و همچنین با حزم خودمان به وسیله قرین شدن با تکرار کلام این بزرگان میتوانیم تا حدودی از این چرخه خود را بیرون بکشیم و یا سرعت آن را کم کنیم. اما این کار صبر میخواهد. مخصوصا اگر در سنین بزرگسالی روی خود کار میکنیم، حرکت در این چرخه به وسیلهٔ فکر، در ما خیلی تندتر است و باید با تکرار ابیات بزرگی مانند مولانا این حرکت را کند و کندتر کنیم.ما به خوردن گل همانیدگیها عادت کردهایم و این سبب شده اگر کسی بخواهد به ما کمک کند تا ما را از این عادت آزاد کند بدمان بیاید و با او دشمن شویم. بنابراین حرف بزرگان به ما برمیخورد و نمیتوانیم از این یاریگران مهربان خود کمک بگیریم. همینطور میبینیم ما با اطرافیانمان مثل همسر و فرزندانمان، پدر و مادر و یا افراد دیگر که با آنها قرین هستیم سازگاری نداریم، چون آنها هم دست زندگی هستند و در اتفاقات میخواهند ما را به عیبهایمان آگاه کنند اما ما آنها را مقصر میدانیم.ابتدایِ کبر و کین از شهوت استراسخیِّ شهوتت از عادت است(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۴۵۸)چون ز عادت گشت مُحْکَم خویِ بَدخشم آید بر کسی کِت واکَشَد(مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۴۵۹) وآن گنه در وی ز جنسِ جُرمِ توست باید آن خُو را ز طبعِ خویش شُست (مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۱۵۲) بنابراین بزرگان با ارتعاش عشقی و دل عدم شده و پاکشان که به زندگی ارتعاش میکند میخواهند بدون کشیدن دردهای زیاد ما را آزاد کنند و اطرافیانمان را نیز زندگی در کنارمان قرار می دهد تا در وضعیتها و اتفاقات آنها با نشان دادن عیبهای ما به ما، ما را بیدار کنند اما ما نه به بزرگان روی میآوریم و با زبان خوش خوهای بد خود را ترک میکنیم و نه با اطرافیانمان سازش داریم. ما آنها را مقصر همه دردها و ناکامیهایمان میدانیم.فاطمهt.me/GanjeHozourMessages




